آیتمها

 

کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمديد, مهمان
 آي پي شما: 3.81.89.248

نام كاربري
پسورد
کد امنيتي  
 

 کاربران سايت:
 آخرين: erfan

 بازديدکنندگان:


 کاربران حاضر در سايت:
  91.102.231.245
  51.195.254.143
  5.250.109.11
  5.218.212.204
  40.77.167.0
  3.81.89.248
  216.244.66.201
  207.46.13.218
  207.46.13.174
  178.175.130.246
  176.196.199.19
  157.55.39.48
  157.55.39.161
  157.55.39.117
  144.76.36.150
  109.70.100.23

تبلیغات

اعلانات

مطالب دریافتی

بدون موضوع


عنوان متن دریافتی :  مشکلات جنسی

Maryam

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) Maryam سال تولد 68 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل متاهل

    

 مشاهده متن کامل

نویسنده:Maryam، ارسال شده در چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 11:59 قبل ‏از ظهر، 5545 بار مشاهده شده، 7 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  تنهایی

یه منتظر

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) یه منتظر سال تولد 1377 ایمیل آدرس شما جنسیت مذکر وضعیت تاهل مجرد عنوان متن تنهایی

    

 مشاهده متن کامل

نویسنده:یه منتظر، ارسال شده در چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 11:59 قبل ‏از ظهر، 9198 بار مشاهده شده، 11 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  همسر زیبا

باران

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) باران سال تولد ۷۲ ایمیل آدرس شما جنسیت مذکر وضعیت تاهل متاهل عنوان متن همسر زیبا

   

 مشاهده متن کامل

نویسنده:باران، ارسال شده در چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 11:59 قبل ‏از ظهر، 6512 بار مشاهده شده، 2 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  طلاق یا ادامه

هدی

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) هدی سال تولد 65 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل متاهل عنوان متن طلاق یا ادامه

   

 مشاهده متن کامل

نویسنده:هدی، ارسال شده در چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 11:59 قبل ‏از ظهر، 7357 بار مشاهده شده، 2 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  جدایی از دوست

Faseleh

سال تولد 1379 جنسیت مونث وضعیت تاهل مجرد

    

 مشاهده متن کامل

نویسنده:Faseleh، ارسال شده در چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 11:59 قبل ‏از ظهر، 8044 بار مشاهده شده، 6 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  خود زشت پنداری

علی

جنسیت مذکر وضعیت تاهل مجرد عنوان متن

    

 مشاهده متن کامل

نویسنده:علی، ارسال شده در چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 11:59 قبل ‏از ظهر، 6384 بار مشاهده شده، 2 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  احساس تنفر از همسرم

فرزاد

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) فرزاد سال تولد 63 ایمیل آدرس شما جنسیت مذکر وضعیت تاهل متاهل عنوان متن احساس تنفر از همسرم

سلام.من تقریبا سی سال سن دارم.صاحب یه دختر خیلی مهربون و قشنگ یه پسرم تو راه دارم.در طول زندگی مشترکم مثل همه بالا پایین داشتم اما می دونم پشت سر هم مشکلاتم حل میشن.اما مشکل من با همسرم هستش و خیلی داره مشکل ساز میشه.گرچه این اواخر زمزمه جدایی به سرمون زده..اون خیلی سرد مزاج و بی احساسه.به حدی که گاهی مثل وسواسی ها با من برخورد می کنه.من آدم خیلی منطقی هستم.میدونم که این مشکل خیلی تو جامعه ما هست پس طبیعتا رفتم سراغ روانشناس و پزشک و کتاب و .... اما متاسفانه ایراد از اونه و داستان ازین جا شروع شد که اون حتی حاضر نیست که موضوع رو باهاش درمیون بزارم چه برسه به دکتر و حل مشکلمون پیش کس دیگه..من شاید نتونم خوب عنوان کنم ولی میدونم الان تقریبا یه ساله رسما هیچ نسبتی باهم نداریم.من خیلی رنج میکشم و داره زندگیم متلاشی میشه.بذارید اینطور بگم تصور اینکه یه بار زندگی میکنی یه بار جوونی یه بار برای همیشه همه چی میگذره و اینکه حتی حاضر نیست قدمی برای حلش بذاره مسلما عکس العمل خیلی بدی از من خواهد دید.در نظر گرفتن دوتا بچه کاری کرده فقط خودخوری کنم اما الان متوجه شدم مثل بمب ساعتی میمونه و عواقب خیلی بدتر از خیانت و جدایی برای بچه هام داره.من خیلی آدم مهربون و با گذشتی هستم خیلی زود فراموش میکنم خیلی کار میکنم اما آدمی هستم در یه لحظه برای خانواده ام از همه چی دست میکشم تا خوش بگذره بهمون.از هر لحاظی هم سعی کردم به تجربه و تذکرات روانشناسم عمل کنم.پشت کارم برای ساختن این قضیه خیلی زیاد بود.نمی دونم چرا این اواخر حتی حاظر نیستم درست بشه و میخوام تمومش کنم.واقعا از اون متنفر شدم.با بزرگ ترهاش صحبت کردم واقعا بعد از مدتی تلاش اونها اظهار ناتوانی کردن.حرف اول و آخرش اینه که زناشویی یعنی اینی که اون تشخیص داده.من چی رو باید قبول کنم؟یه امر بدیهی که جوون های هم سن و . سال من دقیقا عمل میکنن و این خانوم یه نفر هستش که خلاف جهت همه داره میره.اون نه به اجبار ازدواج کرد بلکه دقیقا خواسته هردو ما بود.خیلی هم خوشحال بودیم.اما من دارم میگم یه تئوری یه عملی.الان دوست داشتن عملی رسیده هیچی هم وسط نیست ولی دقیقا داره آزارم میده.من الان چی کار کنم؟؟؟دست خودم نیست نمیدونم چی شد دیگه حاضر نیستم درست بشه.دوست دارم خیانت کنم انتقام بگیرمو آشکارا اون ببینه و بدونه . اون باید به من بگه چی شده اما نمیگه و الان من دیگه برام مهم نیست.این چه رسمی بود با دوتا بچه داشته هامون رو خراب کرد.از لحاظ مالی کاملا تامین شده.مرتبه شغلی من خیلی بالاست که بلاخره بتونه تو این جامعه غلط پرور سرشو بالا بگیر خودم هم یه آدم ساده و بی حاشیه که لااقل میدونم هرکی نگام میکنه فکر میکنه بیست سالمه.بگید دوستای من بهم شاید من نمیدونم و چیزی از قلم انداختم.

 

نویسنده:فرزاد، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 7242 بار مشاهده شده، 2 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  من و مادرم

ستاره

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) ستاره سال تولد 1368 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل مجرد عنوان متن من و مادرم

سلام من ستاره هستم 27 سالمه و مجردم
خیلی از دخترا بخاطر دوره سنی ای که توش هستن مشکلاتی با مادرانشون دارن
میخوام درباره خودم بگم که سنم از اون دوره گذشته و به تازگی خیلی چیزا رو متوجه شدم !
من یه خواهر دارم که متاهله . تا زمانی که مجرد بود همیشه با مادرم درگیر بود و همیشه باهم قهر میکردن . دختر بداخلاق و ترش رویی بود . ازدواج ناموفق کرد و الان پشیمونه ! ولی از وقتی متاهل شده و بچه دار شده ، واسه مادرم شده خدا !! همه نوع اشتباه اعم از برقراری ارتباط با مردانه نامحرم میکنه ولی مادرم باهاش کنار میاد !!! یه جورایی شده همدم مادرم . باهم که میشینن شروع میکنن به غیبت کردن ولی چون من با این کارا مخالفم مادرم منو همدم خودش نمیدونه و با من مثل یه غریبه برخورد میکنه
از بچگی همیشه سعی داشتم هرچی مادر و پدرم میخوان همون بشه
هیچ وقت ازشون چیزی نخواستم
هرچی گفتن من گفتن چشم
اگه خلاف میلشون عمل کنم عذاب وجدان بدی میگیرم به حدی که تا براشون جبران نکنم آروم نمیگیرم
الان احساس میکنم این رفتار من براشون ارزشی نداره و تبدیل به یک وظیفه از طرف من شده
تا وقتی که برای مادرم کار میکنم و خونه رو تمیز میکنم غذا درست میکنم ظرفا رو میشورم و.. باهام خوبه ولی اگه یبار کمک ش نکنم کاری میکنه که به گ...وه خوردن بیوفتم و من خیلی حساسم که دربارم فکر کنه که من از زیر کار در رفتم
اگه نظر بدم و خواسته ام رو بگم هیچ فایده ای نداره و اصلا توجه نمیکنن و کارِ خودشون را میکنن . اصلا میلی به ازدواج ندارم - چون با ازدواج ازشون دور میشم . هر کار هم میکنن دلم میخوادشون ولی از اینکه دارم مورد سواستفاده قرار میگیرم و دستم نمک نداره و کارام هیچ ارزشی نداره خسته شدم
فقط براشون شدم یه بچه ای که باهام به فامیل پوز بدن ولی برای خودش بی ارزش

 

نویسنده:ستاره، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 6952 بار مشاهده شده، 1 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  تشخیص حس خواهرانه برادرانه

س

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) س سال تولد 73 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل مجرد عنوان متن تشخیص حس خواهرانه برادرانه

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه ..
دوستان من یکیو خیلی دوست دارم به عنوان برادر نداشته ام ..اونم همینطور بهم میگه ابجی ...چند
وقتی هست بنده سر بعضی مسائل بحثی میکنم و ناراحتی پیش میاد
هم خودم ناراحت میشم هم اون..اما طاغت دوری رو ندارم..
من خودم با خودم حس میکنم چون بخاطر لطفاش و محبتش به جای برادره نداشته ام هست نمیدونم چرا اگر باکسی دیگری هم حرف بزنه به عنوان خواهر، من ناراحت میشم و دوست دارم اونو برای خودم داشته باشمش..اما ایشون این حرف منو قبول نداره.میگه منو از همه بیشتر دوست داره اما عاقلانه میگه کسی که لیاقت ابجی گفتن داشته باشه رو بهش میگم ابجی و دوسش هم دارم ..میدونم الان با خودتون میگید عشقه..اما نه ..همه جور حسی رو در نظر گرفته ام من غیر از حس داداش بودن..در هیچ حس دیگه ای باهاش راحت نیستم..خیلی دوسش دارم داداشم رو اما دلم میخواست کاش مال من بود.. من زیادی احساسی هستم و زود گریه می کنم .. اما اون کاملا رفتارش با بقیه منطقی و عاقلانه اس ..اینو میدونم اما تا کسی دیگه ای رو هم ابجی خطاب میکنه ناراحت میشم ..و یا اگر کسی رو به عنوان ابجی دوست داشته باشه ..
یه مدت سره این قضیه خیلی عذاب کشید م..
نظر شما راجب این رابطه ها چیه ؟ نمیشه دوری کرد ..سخته ..خودتونو جای من بزارید .. ویک راه
درست درمون پیش روم بزارید ..
بخدا چند وقته خسته ام همش ناراحتی..سره چیزای بیخود .. خب دختره و احساساتی داغون شدم از لحاظ همین احساسات لعنتی..اخه چرا بعضی ادما سهم خودت نیستن تا انقدر دوریشون و بعضی کاراشون واست مایه ی عذاب نشه ؟؟ :(
اونم چندوقته مثل من ناراحته و کمتر حرف می زنه . واین بیشتر منو اذیت میکنه چون مسبب تموم این رفتارا و ناراحتی ها خودم بودم که هی بحث و دعوا راه مینداختم ..
اما این هم بدونید سه چهارساله همو میشناسیم و خیلی همو دوست داریم..اینو می دونم که اونم منو خیلی دوست داره (اگر خواستید نظری بدید از این لحاظ مطمن باشید)
بعضی وقتا با خودم حس کردم نکنه عاشقم و خبر ندارم ..اما نه گفتم که وقتی چند وقت فکرکردم دیدم حسم همین خواهرانه اس اما مثل یک ادم عاشق همه جوره میخامش و این خصوصیات من که خودمو هم داره عذاب میده باعث میشه تا خیلیا فکرکنن عاشقم ..اما توروخدا هرکی حس منو درک میکنه ..یا میتونه خودشو جای این شرایظ بزاره کمکم کنه ...چرا اینجورم؟؟ چکارکنم حساس نباشم..بیخیال باشم؟
و در اخر اینو هم بگم که ما همه چیمون باهم هست..همه چیو بهم میگفتیم ..هیچی از هم پنهون نداشتیم.. حالا این حال خراب همیشگیم رو ازش پنهونم و نمیتونم در این باره باهاش دردو دل کنم ... چون درده دلم خودشه

 

نویسنده:س، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 7271 بار مشاهده شده، 2 نظر، PDF،



عنوان متن دریافتی :  حس میکنم ابرویم رفته

Lili

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) Lili سال تولد 70 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل در دوره نامزدی یا عقد عنوان متن حس میکنم ابرویم رفته

با سلام.دختری 25ساله هستم.که در با پسری صیغه موقت کرده ام.البته قصد ازدواج داشتیم و داریم ولی فعلا خانواده من اجازه نمیدهند.صیغه ما بدون اذن ولی بوده البته با توجه به مرجع تقلید بنده.ودوست روحانی همسرم هم خبر دارند.و گفتند مشکلی در این کار نیست
حقیقتا ما رابطه ی جنسی باهم نداشتیم ولی درحد عشق بازی..شرط عقد موقتمان نیز همین بوده ک باکرگی من حفظ شود.تا اینکه چند وقت پیش در ماشین بودیم که شوهرم طلب عشق بازی کرد کنار جاده نگه داشتیمو باتوجه به اینکه شب بود و هوا تاریک بود و جاهم خلوت بود کمی با خیال راحت عشق بازی کردیم ک ناگهان متوجه شدیم مردی دارد نگاه میکند.فوری لباس هایم را درست کردم و شیشه دودی بود و انگار که ان مرد و دوستانش قصد دزدی داشتند .با شوهرم .درگیر شدند ک شما اینجا چکار میکنید.شوهرم میگفت ب شما چه همسرم است و من هم کلیییی ترسیدم.میگفتند الان زنگ میزنیم صدو ده و فلان و بیسار .من هم بعلت اینکه صیغه نامه نداشتیم و همچنین خانواده و ابرویم بسیار ترسیدم.البته با کمی درگیری جدا شدند ولی از ان روز ب بعد حس بدی دارم.شب ها نمیتوانم بخوابم.بنظرتان چکار کنم؟ دم.

 

نویسنده:Lili، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 6535 بار مشاهده شده، 4 نظر، PDF،

« 1 2 3 4 5 6 7 8 9 »