آیتمها

 

کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمديد, مهمان
 آي پي شما: 3.92.74.105

نام كاربري
پسورد
کد امنيتي  
 

 کاربران سايت:
 آخرين: parsa81

 بازديدکنندگان:


 کاربران حاضر در سايت:
  66.249.66.202
  66.249.66.200
  66.249.66.198
  54.36.148.0
  5.124.69.93
  5.116.25.157
  40.77.167.236
  40.77.167.22
  40.77.167.100
  34.83.255.49
  3.92.74.105
  216.244.66.201
  207.46.13.106
  192.15.220.16
  157.55.39.219
  10.179.80.87
  10.179.80.203
  10.179.80.202
  10.179.80.169
  10.179.4.64
  10.179.4.161
  10.179.4.144

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  مامان کمال گرام خواستگارامو همچنان رد می کنه حتی اونی که دوستش داشتم

sarah

سال تولد 1367 ///جنسیت مونث ///وضعیت تاهل مجرد ///عنوان متن مامان کمال گرام خواستگارامو همچنان رد می کنه حتی اونی که دوستش داشتم

   


من حدود 9 ماه پیش اینجا یه متن گذاشته بودم فکر کنم عنوانش این بود که مامانم خواستگارامو رد می کنه
بعد از اون ماجرا من با مامانم صحبت کردم و قرار شد، اجازه بده خودم تصمیم بگیرم
با کسی آشنا شدم و قرار شد که بیان خونمون، اما وقتی اومدن مامانم اول با مادرش و خودش تنهایی صحبت کرد و بعد به منم گفتن که برم پیششون، وقتی من رفتم، مادر خودش برگشت گفت که این وصلت نمیتونه سر بگیره و مخالفت کرد. بعدم که رفتن و دیگه هیچ خبری ازش نداشتم. تو این مدت مونده بودم که اگه مخالف بودن پس چرا اومدن! میگفتم شاید خواسته دل پسرشو نشکنه. مامان منم مخالف بود چونکه ما از طریق چت آشنا شده بودیم، ولی میگفت بخاطر تو قبول می کنم وگرنه راضی نیستم
من به مامانم میگفتم اول آشناییمون با چت بوده ولی حالا میخوایم زیر نظر شما آشنا بشیم، و اگه قانع بشم که حرفاش دروغ بوده یا چیز دیگه ای، من اصراری نمی کنم
دیشب که یه پی ام به دوستم دادم و پرسیدم مامانم بهت چی گفت. اول نمیخواست بگه. ولی قسمش دادم که بگه، بعد از کلی طفره رفتن و زدن حرفایی که خودم میدونستم، آخرش گفت مادرت گفت من راضی نیستم و شما طوری رفتار کنید که سارا فکر کنه خودتون مخالفت کردید وگرنه با من بد میشه، ضمنا مادر من مشکل قلبی داره و اونم میدونه، میگه نمیخواستم واسه مامانت اتفاقی بیفته اخه اون روزم یکم عصبی شده بودن
اول حرفشو باور نکردم، گفتم داری دروغ میگی، ولی اونم حرفش منطقیه، میگه اگه نمیخواستیم این همه راه از شهرستان با بچه کوچیک بخاطر تو نمیومدیم، حتی بخاطر من شراکتشو بهم زد که زودتر پول دستش بیاد و بتونه زودتر بیاد خونمون. ضمنا از مامانم بعید نمیدونم همچین حرفی بزنه
میگفت مادرت قسمم داد که دیگه به تو زنگ نزنم و اینم نباید متوجه میشدی
واقعا دارم دیوونه میشم نمیدونم چرا مامانم این کارو با من میکنه. حداقل یه فرصتی میداد باهاش آشنا بشن، شاید اشتباه قضاوت می کردن
ضمنا قبل از ایشون یه خواستگاری هم داشتم که من بهش هیچ علاقه ای نداشتم و یکمم ازش بدم میومد اما هیچ مشکلی هم نداشت و از هر نظر بهم میخوردیم، تا اینکه شک کردم که نکنه خیلی وابسته به مادرش باشه، همینکه من شک کردم، مامانم دیگه اجازه نداد ارتباط داشته باشیم و گفت آره بچه ننه است و بچس و دیگه حق نداری جواب تلفناشو بدی
به نظر میرسه مامانم با اینکه ظاهرا قبول کرده خودم تصمیم بگیرم اما عملا بازم خودش داره تصمیم میگیره
حالا اون خواستگاره مهم نیست چون علاقه ای بهش نداشتم ولی دوستمو که دوست داشتم!

 

نویسنده:sarah، ارسال شده در چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت 01:22 بعد از ظهر، 3036 بار مشاهده شده، 18 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



آتش خفته*closefire68* در 7 سال و 10 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 33 دقیقه پیش گفته

سلام به دوست گرامي

شب بخير باش

پيشاپيش آغاز محرم امام حسين تسليت ميگم



در مورد بحث اولي كه گفتيد در مورد دوست داشتن و نيز طريقه اشنا شدن،

به هر حال در هر زمان ارتباط بين افراد خيلي تفاوت داره.در زمان قديم شايد پدر و مادرهاي ما بدون اينكه هم را ببينند و با هم صحبت كنند بنا به صلاح ديد پدر و مادرشان با هم ازدواج ميكردند.

اما در زمان حال ديگه اين طوري نيست

الان اغلب ازدواج ها از يه اشنايي ساده شروع ميشه و به ازدواج ختم ميشه.

اما يه مسئله اي كه هست اينه كه بعضي از اين ازدواج ها پايان خوبي نداره.

بهترين كا براي اينكه بتونيد پدر و مادرتون را راضي كنيد اين است كه

پدر و مادرتون را پيش يه مشاور بفرستيد.

به هر حال گاهي پدر و مادر هاي ما زياد متوجه حرفهاي جوونهاشون نيستند.

و اينكه بخواهند به حرفهاي بچه هاشون گوش بدند يه نوع توهين به بزرگي اونهاست

به هر حال بهترين راهكاري كه ميتونم بهتون بگم اينه كه از يه بزرگتر بخواهيد كه با پدر و مادرتون صحبت كنه.

و براي والدينتون توضيح بده كه شرط اصلي در زندگي اول تفاهم است و بعد هم مسائل ديگه

كه بعد از زمان صحبتهاي اوليه بين دو خانواده انجام ميشه

مثل انجام تحقيقات در مورد پسر يا دختر مورد نظر.



به هر حال اميدوارم كه شما هم به فردي برسيد كه زندگي ساز باشد، نه زندگي سوز...



فعلا يا علي مدد

آتش خفته

التماس دعا



"در ضمن اگر در اين مورد خواستيد بيشتر راهنمايي بشيد بهتر است كه با يكي از امام جماعتي كه در مسجد نزديك خونتون است صحبت كنيد"

به هر حال پدر و مادر هاي به حرفهاي چنين افرادي بيشتر گوش ميدهند تا به حرف افراد معمولي و نيز افراد فاميل

سمیرا در 7 سال و 10 ماه و 13 روز و 11 ساعت و 20 دقیقه پیش گفته

به نظرم باید از پدرت یا کسی که تو خانواده رو مادرت نفوذ داره و حرفشو گوش می کنه بخای تا باهاش صحبت کنه.درسته که خانواده ها باید در اطلاع باشن و منطق اینه ولی شما میتونی سه چهار بار اون ادمو ببینی باهاش حرف بزنی و بعد خانوادتو در جریان بذاری.مطمئنن اگه منطقی رفتار کنی تو ی رابطه یک ماه مشکلی و دلبستگی برات پیش نمی یاد.می فهمم که خاستی منطقی رفتار کنی و تو کار درستی کردی.ولی هر کسی که بگی با چت آشنا شدیم همون اول ی ذهنیت منفی پیدا میکنه که رابطه الکی و جوونن.به هر حال اگه مطمئنی که آدمی دوست داری باید ی کم جدیت بیشتری از خودت نشون بدی و با آرامش پیگیری کنی و سکوت نکنی.

سمیرا در 7 سال و 10 ماه و 13 روز و 11 ساعت و 15 دقیقه پیش گفته

با مادرت صحبت کن و ببین از نظرشون خواستگارات چه اشکالی داشته داشته با هم حرف زدن بهم نزدیک تر میشید ،حداقل همدیگرو بیشتر میفهمید. با مادرت بحرف و بگو تو برای زندگی آینده ات چه معیارای داری.و مادرت چه چیزی برای تو میخاد.به ی تفاهمی باهم برسید که کی باید رد کرد. از مادرت دلگیر نشو ی وقتایی محبت دردسر ساز میشه.

sarah در 7 سال و 10 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 43 دقیقه پیش گفته

ممنون آتش خفته

میدونم راه حل دادن در این مورد سخته ولی کاش یه نظری میدادید

مامانم هم فکر می کنه داره کار درستی انجام میده و نمیخواد بذاره من اشتباه کنم

ولی این راهش نبود

بعضی وقتا میگم شاید من دارم اشتباه می کم

آتش خفته*closefire68* در 7 سال و 10 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 39 دقیقه پیش گفته

با سلام و عرض تسليت بابت اغاز محرم امام حسين ع



عصرت بخير باش كاربر گرامي

والا من تنها راه حلي كه به ذهنم ميرسه

را گفتم اول اينكه شما هيچ حرفي از پدرتون نزديد.دوم اينكه به هر حال شايد زندگي شما در اصل بايد توسط مادرتون پايه ريزي بشه

"چون شما دختر هستيد و مادرتون بيشتر با احساسات دخترشون اشنا هست".

ولي اگه با پدر هم صحبت كنيد ، غير ممكن است كه پدرتون طرف شما را نگيره.در ضمن خوبه كه به يه نكته اشاره كنم.گاه ياوقات فرزندان دچار مشكلاتي ز اين قبيل ميشن كه پدر و مادر فردي را براي بچه اش انتخاب كرده.در صورتي كه شايد فرزندشون از وجود اون فرد بي اطلاع باشه يا اصلا هيچ حسي نسبت به اون طر نداشته باشه.

ولي باز هم ميگم.تنها كسي كه ميتونه به شما كمك كنه: اول برخورد خوب شما در جواب كارهاي والدين است و اينكه به گفتگو با انها بپردازيد و ببينيد علت اين كار اونها چيه؟.

بعد هم اگه شما به سن ازدواج رسيده ايد و فكر ميكنيد كه از تمام لحاظ ميتونيد به زندگي مشترك فكر كنيد به طرح كردن اين موضوع با خانواده بپردازيد.چون گاهي سن و سال هم در پذيرش اين مورد خيلي مهم ميشه وبه خصوص در خانواده هايي كه رسم و رسومات يدارند

آتش خفته*closefire68* در 7 سال و 10 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 33 دقیقه پیش گفته

نكته بعد اين است كه شما فقط بايد از بزرگتر هاي خانواده كمك بخواهيد.

شايد مادر شما از كسي در خانواده بيشتر حرف شنوي داشته باشه.

مثل پدر بزرگ يا مادر بزرگ يا ...



و باز هم به اين نكته اشاره ميكنم كه پدر و مادرهاي افرادي مثل ما در دهه 60 متولد شده اند، اغلب به حرف كساني مثل امام جماعات مساجد محل زندگي خويش گوش ميدهند.

اين نكته را حتما بهش توجه داشته باشيد.



اميدوارم كه به حق اين ماه عزيز كه مظلوم ترين امام شيعيان، به شهادت رسيد

انشاالله خدا زندگي خوب و سعادت مندي براي تمام مردم، به خصوص جوانان "چه دختر و چه پسر" فراهم كند.



به هر حال باز هم اگه در مورد حرف هاي من سوالي يا نكته اي بود در ادامه ياداوري كنيد تا به ان پاسخ دهم.



خدا پشت و پناهتون باشه

التماس دعا

آتش خفته

*****

آنچه دلم خواست نه آن ميشود

آنچه خدا خواست همان ميشود

*****

hichkas در 7 سال و 10 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 12 دقیقه پیش گفته

چه جالب

راه حل خب  اینکه برو به رو مامانت بیار بگو داستان اینجوریه و من میدونم خواستگاری قبلی چی پیش اومد لطفا بذار زندگیمو کنم!!!

خب شاید مامانت شخص خاصی رو مد نظر داشته باشه

ازش بپرس

دیدگاه در 7 سال و 10 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 24 دقیقه پیش گفته

به نام خدا

سلام و عرض ادب

در این امر اگر والدین دلایل عاقلانه و سنجیده شده ی برای به عقب انداختن ازدواج یا رد خواستگاران یا غیره مدنظر دارند که فبها، منتها اگر نداشتند با کمال احترام و ادب در مورد این موضوع با انها صبحت کنید و نیاز خود را مطرح کنید (در بسیاری از مشکلات صبحت کردن ِ بدون پرده،با رعایت احترام و ادب راهیست موثر و کارگشا) اگر نتیجه ای عایدتان نشد میتوانید یک آشنا ( میتواند خواهر یا برادر، یا اقوام و اشنایان باشد ) که مورد اعتماد و احترام همگان می باشد، را واسطه بگذارید تا انها را راضی کنند. معصومین سفارش کرده اند برای براورده شدن حاجات در عصر غیبت، امام زمان (ع) را در نزد خداوند واسطه قرار دهید و تردید نداشته باشید والدینتان را نسبت به این موضوع اسانگیر تر میکند. اگر متوسل خدا شوید و تقوا پیشه دارید و به گناه و معصیت آلوده نشوید، در اینده ی نچندان دور درهای سعادتمندتری بروی شما گشوده خواهد شد. سربلند باشید

sarah در 7 سال و 10 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 48 دقیقه پیش گفته

مامانم شخص خاصی رو مد نظر ندارن، مشکلشون اینه که: دوست ندارن من ازدواج کنم چون دوست ندارن تنها بشن و بعدشم خیلی کمال گرا هستن از هر کسی یه ایرادی می گیرن باید کسی که انتخاب می کنم هیچ مشکلی نداشته باشه

دیدگاه در 7 سال و 10 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 27 دقیقه پیش گفته

به نام خدا

سلام و عرض ادب مجدد

دوست عزیز، اولا یکی از فواید ازدواج کامل شدن دین می باشد ( اگر واقعا مادرتان به فکر شماست بایست از جهت دینداری هم بفکر شما باشد تا خدای نکرده به کژ راهه هدایت نشوید و در کنار همسرتان راهی سعادتمند و روبه رشد ترقی کنید، به همین دلیل از شما درخواست میکنم این جمله را به مادر گرامیتان بگویید، بازخوردش را حتما برای ما بنویسید )، باز هم عرض میکنم میتوانید یک آشنا که مورد اعتماد و احترام همگان می باشد، را واسطه بگذارید تا انها را راضی کنند، ( علاوه بر جمله ی قبل، این سوال را هم از مادرتان بپرسید، آیا واقعا پدر فردی کامل است؟ یعنی هیچ عیب، ایراد، نقصی ندارد؟ غیر ممکن است جواب مثبت باشد ) پس اول خودتان را بسنجید، اگر در همه ی موارد تک بودید، هیچ عیب و ایرادی نداشتید آن موقع میتوانید با مَرد ارزوهای مادرتان ازدواج کنید. اگر در همه این موارد جواب نامعقول عایدتان شد، پیشنهاد میکنم مشکلات را با یک کارشناس مجرب مطرح کنید، تا به جواب عاقلانه برسید. پیروز باشید

sarah در 7 سال و 10 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 43 دقیقه پیش گفته

دیدگاه عزیز، مامانم حرف هیچ کسی رو قبول ندارن

در مورد مطلب اولتونم میگن که "من نمیگم ازدواج نکن یا با معیارای من ازدواج کن ولی با یکی ازدواج کن که یه عمر اذیت نشی"

در مورد بی عیب بودن آدما، از مامانم بپرسی میگه "من نمیگم بی عیب باشه، ولی اینا همشون ایراداشون بزرگه، کوچیک نیست"

در مورد عیب و ایرادای من هم، مامانم میگه این آدما در سطح تو نیستن، البته اینم بگم چند بار هم پیش اومده که خواستگارام خودشون بهم گفتن تو به من سری! حتی همین دوستم. من نمی دونم اینارو بر چه اساسی میگن و آیا واقعا این مسئله باید مهم باشه؟ من خودم همیشه فقط به اخلاقای طرفم نگاه کردم و با خودم مقایسش نکردم

دیدگاه در 7 سال و 10 ماه و 9 روز و 15 ساعت و 51 دقیقه پیش گفته

به نام خدا

سلام و عرض ادب

ابتدا عرض کردید مادرتان چون تنها میشود، مخالف ازدواج شماست و بعد گفتید مادرتان میگوید: "من نمیگم ازدواج نکن یا با معیارای من ازدواج کن ولی با یکی ازدواج کن که یه عمر اذیت نشی"، اگر واقعا گفته ی مادرتان صادق باشد، پس چرا فورا به خواستگار جواب رد داد؟ اگر واقعا نظر و ملاک های شما اهمیت دارد، چرا بدون نظرخواهی جواب منفی داد؟ آیا شما به فهمی نرسیدید که متوجه خوب و بد شوید؟ یا اینکه مادرتان دقیقا از کجا میداند شما درکنار چه کسی اذیت و با چه کسی آسوده میشوی؟... ؟. هیچ کس قادر نیست در یک یا دو جلسه اول متوجه تمام ایرادهای خواستگار شود، اگر هم متوجه شود خیلی طبیعیست که هر انسانی دارای مشکل و ایرادهایست. اگر این مسائل برای شما تا حد بغرنجی ادامه یافت، پیشنهاد میکنم به یک کارشناس خبره جهت رفتاردرمانی مراجعه کنید. ( رفتاردرمانی به تعریف ساده و جامع به شما کمک میکند باورهای مقعول و نامعقول را بشناسید و انهارا از هم تفکیک کنید ). خوش باشید

sarah در 7 سال و 10 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 3 دقیقه پیش گفته

حرفای من با هم تعارض نداشت. ترس از تنها شدن مامانم برداشت من بود، خودشونم این حرفو به خالم گفته بودن. اونم که میگن " من نمیگم ازدواج نکن ...." در جواب حرفی بود که شما گفتید بهشون بگم. شما که انتظار ندارید مامانم بیاد به من بگه میترسم تنها بشم واسه همین نمیخوام ازدواج کنی!

علت جواب رد دادن هم نحوه آشناییمون بود که اینترنتی بود و شدیدا مخالفن با این مدل اشنایی و گفتن آشنایی ای که شروعش این باشه پایه محکمی نداره و ....

مشکل منم همینه که نظر من بعد از نظر مامانم اهمیت داره. میگن اول من باید بگم خوبه، بعد هرکیو گفتم خوبه، تو میتونی در موردش نظر بدی ولی تا من تأییدش نکردم نمیشه. تا حالا هم کسی رو تأیید نکردن!

ممنونم که توجه کردید. اینارو گفتم که بدونید حرفام با هم تعارض نداشتن

در مورد پیشنهاد آخرتونم دارم کتاب و مقاله های مرتبط رو می خونم اگه بازم حل نشد، چشم

آتش خفته*closefire68* در 7 سال و 10 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 35 دقیقه پیش گفته

سلام

شب بخير باش





در ابتداي امر گفته شد كه اغلب خانواده ها ديد خوبي به ازدواج و به خصوص اشناي هاي اينترنتي ندارند



اما شما بايد اين ديدگاه را از بين ببريد

بايد كمي در مورد اخلاق و رفتار هاي مناسب جنس مخالف تحقيق كرده

تا معيارهاي خوب بودن و مناسب بودن را مد نظر داشته باشيد

و سپس فرد مورد نشر را طبق اين معيارها انتخاب كنيد

چون در اغلب ارتباطات فقط حرف هاي عاشقانه ، جايگزين تفكر در مورد فرد مقابل ميشه

يعني به طور واصح انسان دلباخته به صورت كر و  كور در ميياد.





اميدوارم كه با ياداوري اين مسائل بتونيد مادر را راضي به انجام وصلت بكنيد





در پناه حق باشيد

با ارزوي بهترين ها

اتش خفته

التماس دعا

sarah در 7 سال و 10 ماه و 5 روز و 13 ساعت و 3 دقیقه پیش گفته

ایشون از وقتی از خونه ما رفتن دیگه با من تماسی نگرفتن. الآن دو ماه میشه. به جز همون یه بار که خودم میخواستم جواب سوالمو بدونم. اون موقع هم به من گفت که دیگه مادرش راضی نمی شه دوباره بیاد.

دیگه راضی کردن مامانم در این مورد فایده ای نداره.

رابطمونم یه رابطه ی دوستانه ی معمولی بود و حرف های عاشقانه ای نبود که نتونیم همدیگه رو خوب بشناسیم یا با احساسات تصمیم بگیریم. اما چون شروعش با چت بود من خودم مایل بودم با نظارت خانواده ها پیش بریم تا بتونم با اعتماد بیشتری بشناسمش.

این که گذشت و مجبورم باهاش کنار بیام چون دیگه کاری از دستم بر نمیاد. الآن ناراحتیم بیشتر از اینه که احساس می کنم در برابر زندگیم اختیاری ندارم.

آتش خفته*closefire68* در 7 سال و 10 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 53 دقیقه پیش گفته

سلامو تسليت بابت شهادت امام حسين ع



اينكه والدين متولدين كساني مثل ما كه در دهه 60 به دنيا امده اند

ديد خوبي به اينتر نت ندارند

هنوز معلوم نيست علتش چيه؟؟؟



ولي به نظر خودم احتمال اين است كه هنوز پدر و مادرهاي ما، به اين محيط براي اشنايي فرزندشان با ديگران عادت ندارند.

چون هيچ پدر و مادري به بدبختي فرزندش راضي نيست

و مشكل اصلي هم اين است كه اغلب در كوچه بازار اين خبر شنيده ميشه كه فردي شياد در اينترنت به افراد مختلفي تجاوز كرده."از لحاظ مالي-عاطفي-جنسي-خانوادگي و ..."



پس اولين حق با پدر و مادر هاست.

ولي توچه بيش از حد به فرزندان ، باعث ناراحتي فرزند ميشه.

تنها كاري كه ميتونيد بكنيد اينه "قبلا هم بهش اشاره كردم" كه مادرتان با يكي از افراد مورد اعتماد آشنا "كسي كه والدين شما به او اعتماد دارند" براي تحقيق قبل از مراسم خواستگاري، در مورد طرف مقابل شما بروند.

تا حقيقت حرف هايي كه زده شده و اينكه فرد خوبي است مشخص شود.

آتش خفته*closefire68* در 7 سال و 10 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 47 دقیقه پیش گفته

بهتر است از مادر دوستانتون كه ازدواج كرده اند نيز كمك بگيريد

البته اول براشون توضيح بدهيد كه مساله و مشكل شما چيه .

بعد بهشون بگيد كه با مادرتون حرف بزنند

كه براي مخالفت با ازدواج شما بايد مواردي مناسبي مد نظر باشه

نه اينكه بدون دليل با كسي كه شما انتخاب كرده ايد "البته از روي عقل و فكر" مخالفت كنند.

چون به هر حال هر يك از دختر يا پسر سني براي ازدواج دارند

كه اگر از اين سن بگذرد ديگه معلوم نيست زندگي انها به كدام جهت ميرود...





اميدوارم در مبارزه با سختي ها و مشكلات زندگي موفق و سربلند باشيد

البته با توكل به خداي رحمان و رحيم

التماس دعا

آتش خفته

ایرسا در 7 سال و 9 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 5 دقیقه پیش گفته

سلا م دوست گلم من تمام مطلبتون خوندم به نطر من حرف شما درسته مادرتون می ترسه شما ازدست بده و برای ازدواج شما نگرانه . میترسه اگر قبول کنه اون چیزی که میخواد نباشه . و شوهردادن شما براش سخته . 

 آخه همچین رفتار شما پدر خدا بیامرز من داشت .یادم زمانی که برام خواستگار اومد انقدر براش سخت بود که رضایت بده که بعض گلوش گرفته بود و چند روزی غذا نخورد گریه میرد . ممطمنم از دوست داشتن زیاد بود برای همین من روز نامزدیم که داشت گریه میکرد کشید کنار گفت خودت راضی هستی با این پسر زندگی کنی یا نه. اون وقت احساس بابام فهمیدم که چقدر دوستم داشته  .حتی روزعقدمون به زور رضایت داد. من فکر میکنم مادر شما ترس تو وجودشه میترسه برای ازدواج شما و احساس مسولیت میکنه من بهش حق میدم بیشتر باهاش صحبت کن . چون طوری که صحبت کردی من همچین برداشتی از مادرتون دارم وگرنه دشمن شما نیست که شوهرتون نده . 

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي