کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.234.45.10

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: sahari

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  85.93.91.84
  66.249.75.129
  66.249.69.95
  54.36.149.93
  54.36.149.87
  54.36.149.81
  54.36.149.80
  54.36.149.8
  54.36.149.77
  54.36.149.73
  54.36.149.72
  54.36.149.65
  54.36.149.55
  54.36.149.51
  54.36.149.50
  54.36.149.46
  54.36.149.45
  54.36.149.42
  54.36.149.38
  54.36.149.35
  54.36.149.31
  54.36.149.26
  54.36.149.2
  54.36.149.14
  54.36.149.107
  54.36.149.104
  54.36.149.100
  54.36.148.96
  54.36.148.89
  54.36.148.88
  54.36.148.85
  54.36.148.73
  54.36.148.70
  54.36.148.61
  54.36.148.59
  54.36.148.57
  54.36.148.54
  54.36.148.46
  54.36.148.42
  54.36.148.39
  54.36.148.35
  54.36.148.28
  54.36.148.255
  54.36.148.250
  54.36.148.243
  54.36.148.242
  54.36.148.240
  54.36.148.236
  54.36.148.235
  54.36.148.22
  54.36.148.20
  54.36.148.191
  54.36.148.189
  54.36.148.185
  54.36.148.182
  54.36.148.167
  54.36.148.166
  54.36.148.159
  54.36.148.157
  54.36.148.156
  54.36.148.152
  54.36.148.140
  54.36.148.137
  54.36.148.135
  54.36.148.119
  54.36.148.118
  54.36.148.113
  54.36.148.109
  54.36.148.106
  54.36.148.102
  54.36.148.10
  54.234.45.10
  51.255.71.122
  51.255.71.117
  5.114.106.195
  40.77.167.23
  40.77.167.191
  40.77.167.190
  40.77.167.167
  217.69.143.71
  207.46.13.17
  207.46.13.133
  164.132.161.50
  157.55.39.45
  144.76.38.73
  123.125.71.12

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  دیگه از زندگی تو این دنیا بریدم

نام مستعار ستایش

سال تولد 1372 ///جنسیت شما خانم ///وضعیت تاهل مجرد ///عنوان نامه شما دیگه از زندگی تو این دنیا بریدم

    


متن دردو دل و مشکل شما من دختری هستم 18 ساله 9سالم که بود خدا یه داداش به من داد ولی متاسفانه داداشم به خاطر بی احتیاطی یه پرستار تشنج کرد و رفت تو کما بعدشم که به هوش اومد فلج مغزی شده بود شاید بگین واسه چی اینا رو میگم این اتفاق زندگی رو برا من خیلی سخت کرده منم دوست دارم مثل بقیه نوجوونا تفریح کنم امسال سال تحصیلی خوبی نبود همش امتحان چندروزه که حجم امتحاناتمون کمتر شده دلم میخواست منم مثل بقیه تو این فرصت پیش اومده برم بیرون یه هوایی عوض کنم ولی به خاطر مشکل داداشم و به خاطر اینکه کسی نمیتونه ازس نگه داری کنه نمیتونم مثل بقیه شاد باشم خیلی تا حالا از خدا خواستم که یه تحولی تو زندگیم ایجاد کنه ولی حتی مثل اینکه خدا هم منو فراموش کرده

نظر کارشناس

سلام نامه شما رو خوندم ، در پایان نامت نوشتی که فکر مکنی حتی خدا هم تو رو فراموش کرده و لی من بر عکس فکر میکنم چون خدا به تو فرصتی داده که از ثواب بهره مند بشی و البته این شرایط همیشگی نیست و وقتی که انتظارش رو نداری نتیجه کارهاتو میبینی . من میدونم که در سنی هستی که خیلی از نیازها در تو زیاده و همچنین خودت رو با دوستانت قیاس میکنی و مدام میپرسی چرا من نه ؟ اما دوست من ، هر کدام از ما انسانها شرایط مختلفی در زندگی داریم و همه مثل هم نیستیم من نمیدانم توانایی مالی خانواده شما در حدی هست که بتوانند پرستاری برای برادرتان بگیرند یا خیر ، ایا تا به حال با مادرت در این زمینه صحبت کردی ؟ ایا کسی رو داری که راحت باهاش دردو دل کنی از دوستان و اقوام نزدیک که آنها حرفهای تو رو به پدر یا ماردت منتقل کنند ؟  در هر صورت  اینو بدون درسته که الان در این سن شاید نتونی شرایط هم سناتو داشته باشی اما در عوض تجربه نگهداری از برادرت در آینده میتونه بهت خیلی کمک کنه و امتیازی در زندگی آیندت باشه که دوستات از آن بی بهره باشند .  و البته برخی از شیطنت ها در این سن هست که کار دست خیلی از دختران میدهد و شما  از آنها دورید  و از  این نظر شاید  به نفع شما هم باشه  . در اخر به حساب و کتاب خدا شک نکن  عمل شما  با سودی سرشار جبران می شود .

 

نویسنده:نام مستعار ستایش، ارسال شده در جمعه 3 شهريور 1391 ساعت 01:16 قبل ‏از ظهر، 5697 بار مشاهده شده، 6 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



آتش خفته*closefire68* در 5 سال و 1 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 58 دقیقه پیش گفته

فقط ميتونم بگم كه اميدتون به خدا باشه

چون هر حرفي ديگه بزنم شايد منظورم درست نرسه...

فقط يه شعر ميگم:

سعي كن بهش دل بدي:::

آنچه دلم خواست نه آن ميشود

آنچه خدا خواست همان ميشود







به اميد ديدار

آتش خفته

التماس دعا



انشاالله اخر عاقبت به بخير بشيم

وگرنه مشكلات براي همه است...



خدا پشت و پناهتون باشه

samira در 3 سال و 7 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 22 دقیقه پیش گفته

سلام برای ستایش:

دقیقا همسن شما (9)بودم ک خواهرم بدنیا اومد و بخاطر تشنج دچار فلج مغزی شد الان 22 سالشه قبول دارم نگهداری ازشون کار سختیه "ولی باور کن همه برکت زندگیمون بخاطر بودن اوناس .شاید باورت نشه ولی شبای کنور من و مامانم واسه اروم کردنش مجبور بودیم تا صبح کولش کنیم اما من اصلا از این شب و روزایی ک گذروندم ناراحت نیستم

خدا خیلی بزرگه مطمئن باش خودش هوامونو داره

مهتاب در 3 سال و 5 ماه و 6 روز و 18 ساعت و 57 دقیقه پیش گفته

سلام من 20 یالمه توی دانشگاه با پسری اشنا شدم همسن خودم چند وقت بعد بدجوری عاشق هم شدیمو تصمیم به ازدواج گرفتیم اونم مادرشو فرستاد خونمون اما پدر من بخاطر اینکه شغل نداشت قبول نکرد و گفت بعد از پیدا کردن کار بیاد حالا ما توو ابن مدت همدیگرو میدیدم و بیشتر عاشقش شدم به نظرم هیچ ویژگی بدی نداره پدرم اما دوست نداره من باهاش برم بیرون و اصلا دوست نداره سر این اختلاف داریم من اصلا نمیتونم نبینمش بدجوردیوونه میشم هنوزم کار مناسبی پیدا نکرده و من نمیدونم باید چیکار کنم

البته اینم بگم خواستگاری رسمی اومدنو خانواده خیلی مذهبی داره. ینی از لحاظ خانواده ام خوبه نمیدونم چرا پدرم انقد مقاومت میکنه و رفتار خوبی باهاش نداره حتی با منم بعد اینکه گفتم این پسره رو دوست دارم بد شده و مثل قبل نیست دیگه از فشاری که واسه بیرون رفتن عادیم بهم میارن خسته شدم همه گیم کنترل میشه

M66 در 3 سال و 4 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 33 دقیقه پیش گفته

سلام.

امیدوارم خدابهت صبر بده. نگهداری و مراقبت از داداشت به منزله اینکه خدا همیشه بیادت هست . توکل کردن به خدا بزرگترین نعمته که به تو عنایت شده. مراقبت خودت و تمام خوبیایی که در حق داداشت کردی باش.

بدبخت در 2 سال و 6 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 12 دقیقه پیش گفته

هردعایی میکنم نمیگیره برایخواهرم برای برادرام برای مادر هرچی دعا کردم نگرفت تااین ک مادردوماه پیش فوت کرد اززمانی که ازاطرافم یه چیزایی حالیم شد حدود4-5 سالگی واسه شفای مامانم دعامیکردم مامانم حالش بدتر وبدتر میشد تااینکه کمرمامانمو عمل کردن دعاکردم براش پنجه پاهاش شروع به جمع شدن کرد براش دعاکردم حالش بدتر شد گفتن مشکوکه به سرطان دعا کردم براش سرطان گرفت دعا کردم براش فوت کرد شماببینین مادرم همدمم بود همیشه بااون صحبت میکردم شش ماهه اخر چندروز درمیون بیمارستان بود نمیدونستم دیگه باکی دردودل کنم فقط منتظر بودم خوب شه هرروز رنج کشیدنه عزیزترازجونمو دیدم الان 17 سالمه دوران 10تا14-15 سالگیم هرجامیخواستم برم بدونه مامانم میرفتم چون نمیتونست بیاد تااینکه یه روزتصمیم گرفتم دیگه هیچ جا بدون اون نرم اخه هر جاهم بااقوام میرفتم چون تنها بودم ومامانم نبود اذیتم میکردن تااینکه مامانم فوت کرد نمیدوونین چقد عذاب میکشم هرچی دعامیکنم نمیگیره هرچی ازخداکمک میخوام این که نشون بده هنوز باهامه نشون بده هوامو داره هیچ کاری نمیکنه دارم ازناامیدی میمیرم من به شدت مادرمو دوست دشتم وبهش وابسته بودم هرروز صورتشو بوس میکردم بچه لوسش بودم به خدا طاقت ندارم واسه هرکی دعامیکنم نمیگیره دعاهام همشون برعکس میشه به خدادارم ناامید میشم نمیخوام ادم بدی بشم توروخدا کمکم کنین راه حلایه مسخره ندین حرفایی ازروی دلخوش به من نگین من ناامیدم نگین مثه حرفایی که به ستایش زدین اینکه خدابهم فرصت داده تا ازثواب بهره مند شم نگین هرروزم ازاول تولدم عذاب بوده من از نه ماهگی به خاطره اینکه مادرشاغل بود مهدکودک بودم طاقت ندارم بقیه عمرم رو هم بدون مادرم باشم کمکم کنین توروبه هرکی معتقدین!

حسام در 1 سال و 3 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 36 دقیقه پیش گفته

سلام من پسری۲۰ساله هسم عاشق دختری شدم امابه دلیل وضعیت مالی مون باباش باازدواجمون مخالفت کردبداز۵سال ۴شهریورعروسیش بودمن خودمم الان نامزد دارم اماوقتی فهمیدم عروسیه عشقمه دیگه نامزدمودوس ندارم همش ازیه چیزی میترسم بنظرافسرده شدم اصلاحوصله هیچ چیزی روندارم مدام ارزویه مرگومیکنم زندگی برام بی معنی شده ن اینکه هیچ وقت به عشقم فکرنمیکردم همش به یادش بودم خودش برام یه دخترخوب پیداکردبجون خودش قسمم دادباهاش عقدکنم ایابگین کارمن نامردیه اون منومیخواست چراباهام نموندپدرش نمیخواست که نمیخوایت خودش که منومیخواس

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي