کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.161.71.87

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: minozahedi

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  94.74.184.61
  69.30.198.242
  66.249.65.171
  54.36.148.11
  54.161.71.87
  40.77.167.69
  40.77.167.217
  40.77.167.130
  216.244.66.201
  207.46.13.242
  195.146.37.19
  123.125.71.109

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  شما بگید چه کار کنم

شما بگید چه کار کنم

سال تولد 72 /// جنسیت مونث ///وضعیت تاهل مجرد ///عنوان متن شما بگید چه کار کنم

   


بچه ها سلام .من نمیدونم چرا حس میکنم از بقیه کم ترم .وقتی جاعی شلوغ باشه میخوام سکته کنم زود تپش قلب میگیرم دستام میلرزه ...مثلا دانشجو حقوقم خیر سرم .......برام تا حالا چند تا خاستگارم اومده ولی من چندشم میشد با حتی 1 کی شونم صحبت کنم به مامانم میگفتم دست به سرشون کنه .از رفیقامم بدم میاد چون اونا منو این جوری کردن ...تا به من میرسیدن میخواستن مخ منو 1 جوری بزنن که مثلا با 1 کی از پسرا دوست شم . ....ولی تا بهشون میگفتم قبول ندارم این جوری رفیق شدنا رو عزت نفسم زیر سوال میره بازم میخوان ادمو منحرف کنن....سرتونو درد نمیارم ولی نمیدونم چرا از درون خالی شدم و استرسی وحشتناک تمام وجودمه شما بگید چه کار کنم

 

نویسنده:شما بگید چه کار کنم، ارسال شده در شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 01:37 قبل ‏از ظهر، 2465 بار مشاهده شده، 7 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



مهدی در 5 سال و 6 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 35 دقیقه پیش گفته

سلام.توصیه من به شما اینه که حتما به مشاور یا روانشناس مراجعه کنی و از متخصص در این مورد کمک بگیری.بدون تو یه قدم بزرگم برداشتی و اون قبول کردن و شناخت مشکلته.انشالله همه چی درست میشه...

donya در 5 سال و 6 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 57 دقیقه پیش گفته

سلام

هیچ چیزی رو نباید از چشم دیگران دید منظورم اینه بگیم الان که اینطوریم تقصیر فلانی هست چون با من اینجوری رفتار کرد

اگه واقعا اینطور باشیم یا اینطور فکر کنیم یعنی ما هنوز روی خودمون شناخت نداریم هنوز نمیدونیم باید با خودمون چجور رفتار کنیم

من فقط اینو میدونم که کارت درست بوده که تحت تاثیر حرفای دوستات قرار نگرفتی اینکه آدم تاثیر پذیر نباشه خیلی خوبه/ اینکه فکر میکنی از بقیه کمتر هستی رو خب هیچکس نمیدونه خودت باید علتش رو پیدا کنی و بدون شاید اشتباه میکنی و اصلا این چیزی نیس که بخواد علت داشته باشه

اینم بگم بهت دوست خوبم همونطور که همه ادما کاستی و نقایصی دارن  امتیازا و خوبیایی هم دارن

بسته به خودشون هست که کدومو پررنگ کنن حال و روزشون هم به همین بستگی داره

یکی هزاران عیب داره ولی با عزت نفس و اعتماد به نفس میره به جنگشون یکی خیلی مزیتا داره ولی همش خودشو دست کم میگیره و همون باعث سرکوب شدنش میشه

تو خودت دکتر خودتی البته اینکه میگم نه اینکه مریض باشی منظورم همه ادماست که میدونن چجور با خودشون رفتار کنن که زندگیشون شیرین باشه

تو هم دوست خوبم مواظب خودت باش بای

رکسانا در 5 سال و 6 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 34 دقیقه پیش گفته

ببخشید میشه راجب اعتماد ب نفس و راه  ها موثر برا اعتماد ب نفس هم بگید /فکر کنم موثر باشه مرسی

alale_00 در 5 سال و 6 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 37 دقیقه پیش گفته

salam. shoma be bimarie agrophobia mobtala hasti.

bimari k hichkas bekhateresh be ravanpezeshk morajee nemikone.

pishnahad mikonam be pezeshk va moshaver morajee koni. va bayad ruye ezzate nafset kar koni.

رکسانا در 5 سال و 6 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 43 دقیقه پیش گفته

سلام الاله جون من صاحب این متنم ....دستت درد نکنه خیلی حرف توپی زدی دنبال همین بودم ...خیلی دوست دارم حرفت خیلی بهم کمک میکنه راستی حمل بر بی ادبی نباشه از دنیا جوون و مهدی هم تشکر میکنم  حرفاشون ب دردم خورد از مدیر سایتم تشکر که این سایتو درست کرد

amir12321 در 5 سال و 5 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 39 دقیقه پیش گفته

سلام دوست عزیز

این مسئله به نظر من گذرا  است با توجه به شرایط سنی شما و تجربه هایی که دارید دچار مشکلی شدید که بهش میگن ترس از جمع یا اشتباه نکنم اصطلاحا فوبیا البته دقیق یادم نیست

چیز خاصی نیست خیلی ها از این بدترش رو دارن البته درناکه میفمم چه حال بدی داره ولی قابل حله

از من به شما نصیحت بعضی چیزها رو باید امتحان کرد ولی تجربه نکرد

با متخصص خوب و کارکشته درمیان بزار

موفق باشید

marjan.panahi در 5 سال و 5 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 39 دقیقه پیش گفته

من مدتی هست که با پسری اشنا شدم به مدت 6 ماه وپسری زحمت کشی وهرچه داره از دسترنج خودش داره .ومنو دوست داره البته طبق فته ها وحرفایی که میزنه و من فهمیدم که دوسم داره وجتی با پدرم تلفنی صحبت کرده که منو میخواد وچیکاره است وغیره .تنها چسزی که نگفته وخودم میدونم اینه که پدرشون 6سال پیش دختر برادر خودش رو واسش شیرینی خوردن واونم دوسش نداره اگه داشت تو این 6 سال تکلیفشو روشن میکرد واز لحاظ مالی تامین ودرباره من با خونوادش صحبت کرده ولی پدرش مخالفت میکنه ومیگه تو شیرینی خورده یکی دیگه هستی .وحتی به صحبت های پسرشان توجه نمی کنند تا تکلیف اون دخترو مشخص کنند وبگن که پصر من دختر شمارو نمی خواد.حالا چیکار کنم ایا درسته که خوش بیاد خواستگاری اول وهمه چیزو به خونوادم بگه.بگین چیکار کنم باهاش ادامه بدم یا نه.

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي