کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 18.205.66.1

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: sara3

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  93.110.91.19
  66.249.75.60
  54.36.150.92
  54.36.150.9
  54.36.150.82
  54.36.150.68
  54.36.150.66
  54.36.150.64
  54.36.150.63
  54.36.150.61
  54.36.150.48
  54.36.150.46
  54.36.150.34
  54.36.150.33
  54.36.150.28
  54.36.150.24
  54.36.150.179
  54.36.150.164
  54.36.150.161
  54.36.150.160
  54.36.150.157
  54.36.150.140
  54.36.150.139
  54.36.150.127
  54.36.150.120
  54.36.150.10
  54.36.150.1
  54.36.149.89
  54.36.149.51
  54.36.149.28
  54.36.148.8
  54.36.148.55
  54.36.148.47
  54.36.148.46
  54.36.148.32
  54.36.148.232
  54.36.148.221
  54.36.148.208
  54.36.148.203
  54.36.148.202
  54.36.148.15
  54.36.148.116
  54.36.148.105
  54.36.148.0
  5.123.151.112
  46.229.168.130
  40.77.167.55
  40.77.167.221
  40.77.167.205
  216.244.66.201
  2.183.143.111
  199.58.86.209
  18.205.66.1
  157.55.39.181

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  راهنماییم کنید لطفا

فاطیما

سال تولد 1363 /// جنسیت مونث ///وضعیت تاهل در دوره شناخت ////عنوان متن راهنماییم کنید لطفا

    


به نام خدا
من پنج ماهی هست که با پسری اشنا شدم به قسد ازدواج واین موضوع هم بین خانواده ها
عنوان شده وقراری هم برای اشنایی دو خانواده گذاشته شده..اما من دو مشکلدارم
که نمیدونم چه زمانی بایدمطرحش کنم برای خواستگارم...یکی که مشکل کم خونی دارم یعنی مینور هستم دوم اینکه انحراق ستون فقرات دارم وبا توجه بهاینکه در یک شهر هم نیستیم وراهمون تقریبا دوره نمیخوام که
...دلخوری وناراحتی پیش بیاد
کمکم کنید لطفا

 

نویسنده:فاطیما، ارسال شده در شنبه 24 فروردين 1392 ساعت 01:27 بعد از ظهر، 2724 بار مشاهده شده، 7 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



سولما در 6 سال و 4 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 20 دقیقه پیش گفته

سلام فاطیما جان چقدر سخت میگیری مشکل مینور که چیزی نیست من خیلی ها رو میشناسم که این مشکل رو دارن و واسه ازدواج هیچ مشکلی نداشتند. بعدم انحراف ستون فقراتت رو خیلی راحت بهش بگو . به نظر من بشین و حرفاتو اماده بکن و همین امشب با ارامش و توکل به خدا بهش زنگ بزن و  به خودت تلقین کن که انم واسش مسله ای نیست اول خودت باید باور داشته باشی که اینها فقط یک مشکل ساده اند  تا طرفت هم واسش چیزی نباشه واست ارزوی خوشبختی میکنم .

amitish در 6 سال و 4 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 26 دقیقه پیش گفته

صادقانه همه چیزو بهشون بگو.مسائل کوچیک رو بزرگ نکن.



موفق باشی

زینب در 6 سال و 4 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 55 دقیقه پیش گفته

سلام دوستم.

من به صورت ژنتیکی چربی خون بالا دارم و الانم دارم قرص می خورم

چند وقت پیش خواستگاری برام اومد مادرم معتقد بود که نباید چیزی راجع به این موضوع بگیم تا یهو نزارن برن.

اما من خودمو گذاشتم جای اون پسره و دیدم اصلا دوست ندارم کسی چنین مسئله ای رو ازم مخفی کنه. برای همین یه جلسه کامل باهاش حرف زدم.

جلسه دوم هم همین طور

ولی اخر جلسه دوم موضوع رو صادقانه مطرح کردم

ایشون ازم تشکر کرد و چیز دیگه ای نگفت.

دفعه بعدی که باهم صحبت می کردیم بهم گفت به خانوادهاش  چیزی نگفته ( خودش دکتره اخه) و رفته تحقیق کرده و مشکلی نداره. فقط باید ازمایش ژنتیک بدیم که مشکلی نباشه



خدا وکیلی با همین کارش بهم ثابت کرد که ادم مطنقی هست و الکی تصمیم نمی گیره. تازه اینکه زود بهش گفتم باعث شده تو این مدت هر وقت سوالی تو ذهنش ایجاد می شه ازم بپرسه

یعنی وقت کافی داره که سوالاشو مطرح کنه و تصمیم قاطع بگیره

به نظرم همون اول نگو

ولی برا اخرش هم نزار . نزار فک کنه اول خواستی دلشو ببری بعد که تصمیمشو گرفته بهش گفتی.

اگه ادم منطقی باشه بهترین تصمیم رو خواهد گرفت

یا علی

haaalllooo در 6 سال و 4 ماه و 6 روز و 1 ساعت و 27 دقیقه پیش گفته

سلام

میدونستی اگه عقد کنی و همسرت از بیماری تو خبر نداشته باشه عقدتون باطله...

به نظر من هر چی زود تر بهش بگی بهتره.من دکتر نیستم ولی فکر نکنم هیچ کدوم از این بیماری ها مانع داشتن یه زندگی مشترک خوب باشه اما این حق همسر آینده ی شماست که از بیماری های شما آگاه باشه

مرجانه در 6 سال و 4 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 46 دقیقه پیش گفته

دوست خوبم، توی همین سایت یادمه که یک متنی خوندم که خانمی نوشته بود که یک مقدار دیر مشکلشو به اون آقا گفته بود همین مسئله باعث اتمام رابطه شده بود. جالب این که من هم یک مشکل وراثتی دارم که همون هفته اول به نامزدم گفتم و اون نه تنها که ناراحت نشد بلکه کلی هم راهنمایی ام کرد که بتونم بهتر از پس اش بر بیام. به عنوان تجربه بهت میگم، اگه با این آقا به اشتراکات زیادی رسیدی و داری به آینده مشترک فکر میکنی بهتره که زودتر بهش بگی. البته نه این که بزرگ نمایی کنی. فقط براش شرح بده و بهش فرصت بده تا خودش در این مورد فکر کنه. راستی خیلی حس قشنگیه وقتی مشکلتو بهش بگی و اون خیلی راحت بپذیره و باهات همراهی کنه. انشاله که تو هم این حسو تجربه می کنی.

mistad در 6 سال و 4 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 40 دقیقه پیش گفته

سلام فکر نمیکنی روی مشکل کوچیک اسم بیماری رو گذاشتی، اگه خودت با این مورد اینجوری برخورد کنی از بقیه نباید انتظار داشته باشی روت اسم بیمار رو نذارن. فرض کن تو این مشکلت رو تحت عنوان بیماری به ایشون گفتید و ایشون هم با این مسئله منطقی برخورد کردن و ازدواجتون صورت گرفت، فکر نمیکنی اینجوری به خانواده شوهرت یه بهونه دادی که هروقت از دستت دلخور بودن از این طریق بخان اذیتت کنن، البته این یه مثال کوچیکه و شاید مصداقئ نداشته باشه منظور من فقط این هست که تو چه جوری این لقمه رو تو دهن اطرافیانت بذاری. به نظر من تو باید این مسئله رو بین حرفات و خیلی عادی عنوان کنی نه اینکه اول یه مقدمه چینی کنی و بعد بگی که یه بیماری داری. ولی زودتر این مورد رو عنوان کن که فکر خودت هم آروم بشه. امیدوارم که تونسته باشم منظورم رو برسونم. موفق باشی.

agrin92 در 6 سال و 4 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 29 دقیقه پیش گفته

سلام فاطیمای عزیز سعی کن صادقانه باهاش در میون بزاری مطمئن باش مشکل خاصی نیست 

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي