کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.224.150.24

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: saye

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  92.228.27.116
  92.221.145.57
  78.46.85.236
  66.249.75.131
  66.249.75.129
  54.36.149.80
  54.36.149.74
  54.36.149.73
  54.36.149.66
  54.36.149.64
  54.36.149.56
  54.36.149.46
  54.36.149.4
  54.36.149.21
  54.36.149.19
  54.36.149.14
  54.36.149.107
  54.36.149.104
  54.36.148.97
  54.36.148.91
  54.36.148.72
  54.36.148.67
  54.36.148.63
  54.36.148.49
  54.36.148.37
  54.36.148.35
  54.36.148.34
  54.36.148.30
  54.36.148.25
  54.36.148.249
  54.36.148.246
  54.36.148.245
  54.36.148.243
  54.36.148.238
  54.36.148.233
  54.36.148.227
  54.36.148.222
  54.36.148.211
  54.36.148.210
  54.36.148.21
  54.36.148.209
  54.36.148.208
  54.36.148.203
  54.36.148.196
  54.36.148.195
  54.36.148.192
  54.36.148.191
  54.36.148.187
  54.36.148.183
  54.36.148.177
  54.36.148.166
  54.36.148.164
  54.36.148.160
  54.36.148.150
  54.36.148.149
  54.36.148.148
  54.36.148.143
  54.36.148.142
  54.36.148.134
  54.36.148.130
  54.36.148.123
  54.36.148.119
  54.36.148.117
  54.36.148.115
  54.224.150.24
  40.77.167.75
  40.77.167.132
  31.184.135.124
  31.184.135.123
  31.184.135.122
  31.184.135.121
  31.184.135.120
  31.184.133.103
  31.184.133.102
  31.184.133.101
  31.184.133.100
  216.244.66.201
  207.46.13.69
  207.46.13.61
  207.46.13.208
  172.104.25.15
  157.55.39.77
  157.55.39.53
  157.55.39.190

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  دوران تلخ عقد

آسایش

سال تولد 1368 /// جنسیت مونث ///وضعیت تاهل در دوره نامزدی یا عقد ////عنوان متن دوران تلخ عقد

  


شاید گفتن این حرفها یه جورایی ناشکری باشه.من بعد 2 سال سختی به اون کسی که می خواستمش و من رو می خواست رسیدم.هرچند این رسیدن به قیمت دلشکستگی خانوادم و مهریه بالا و ... تمام شد ولی ما الان حدود 9 ماهه عقد کردیم.تنها گناه اون غریبه بودن و نداشتن کار دولتی بود.
از بعد عقد دل جفتمون خوش بود که روزای سخت تموم شد ولی از همون هفته اول مشکلات خودشون رو تو یه شکل جدید بهمون نشون دادن.یکی اینکه خانواده من اون رو به هیچ وجه اندازه داماد بزرگمون دوست ندارن و این تفاوت رو نشون می دن.و از این بدتر اینکه پدر من اصلا با شب موندن من در خانه همسرم حتی اگه قرار باشه جدا بخوابیم موافق نیستن.با توجه به سابقه ذهنی منفی نامزدم از پدر ومادرم و خاطره تلخش اون راضی نمیشه از حق خودش بگذره و در صورتی که نرم خیلی ناراحت میشه.البته هیچ وقت این ناراحتی رو به خانوادم بروز نمیده.من در طول هفته سرکار میرم و فقط یه آخر هفته هست که میتونیم باهم باشیم خونه هامون از هم دوره و ماشین نداریم.اگه من بخوام هربار میرم خونشون شب برگردم باید کلی پول آژانس بدیم و بدتر از اون پول کلی دعوا کنیم.با پدرم صحبت کردم میگه نه و دلیلی هم نداره و معتقده اگه ما براش ارزش قائل میشیم باید بپذیریم.... شاید این موضوع به چشم همه کوچیک و بی ارزش و قابل اغماض باشه ولی شده کابوس شبانه من و از اول هفته استرس بدی در من ایجاد می کنه. این استرس من رو به شدت سرد کرده و تمام لحظه های بودن کنار اون رو برام پر از استرس و عذاب وجدان می کنه
ممنون میشم اگه راهنماییم کنید

 

نویسنده:آسایش، ارسال شده در چهارشنبه 28 فروردين 1392 ساعت 01:09 بعد از ظهر، 5620 بار مشاهده شده، 10 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



الهه در 5 سال و 6 ماه و 3 روز و 10 ساعت و 23 دقیقه پیش گفته

سلام آجی

شاید این مسایل واست مهم باشه.میدونی چرا؟واسه اینکه فقط یک ذره بین بزرگ گذاشتی جلو مشکلت و بزرگ میبینیش.ولی من ب عنوان خواهر بزرگتر که 10 سال ازدواج کردم وقتی مطلبت رو خوندم لبخند تلخی زدم.اشتباه نکن مسخره نکردم.دلم بحال خودم سوخت...آجی خواهشا لذت ببر از زندگیت.خواهش میکنم.سخت نگیر اگه شوهرت انسانه.پس بیخیال همه چی،میگذره.میگذره.لذت ببر

mistad در 5 سال و 6 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 44 دقیقه پیش گفته

سلام عزیزم، من هم ماجرای ازدواجم تقریبا مثل تو بوده و شاید هم به مراتب بدتر . ببین این عواقب عشقیه که انتخاب کردی پس محکم باش حداقل به خاطره ارزش گذاشتن به حرف خودت، بنظرم باید کاری کنی که در تمام این موارد شوهرت همراه تو باشه نه اینکه در جبهه مقابل تو قرار بگیره در ضمن شوهر تو هم باید عواقب این عشق رو ببینه منظورم اینه که اون هم باید این سختی هارو به چشمش ببینه نباید این رو ازش پنهان کنی باید واسش توضیح بدی که تو چه شرایطی هستی و حتی ازش همفکری بگیری و البته نباید اجازه بدی به خانوادت بی احترامی کنه. از من به تو نصیحت این که تمام سختی هارو به جون بخری و نذاری اون بویی از این سختی ها ببره برای اینکه عشقت اذیت نشه فقط واسه قصه‌هه و فیلماست. این قانون زندگیه هرچقدر هم دوسش داشته باشی. باهاش روک حرف بزن بشه بگو تو بخاطر این که اون رو علی‌رغم میل خانوادت انتخاب کردی بخاطر اینکه دوباره نظر اونارو جلب کنید باید یکسری کارها رو با اینکه منطقی هم نیستند ولی انجام بدین اونا پدر مادرت هستن و دیگه تکرار شدنی نیستن. قدر پدر مادرتون بدون بخدا هیچ کس جای پدر مادر رو نمیگیره البته به زندگیم هم بچسب و برای هرچه بهتر شدنت تلاش کن تو این زندگی رو راحت بدست نیاوردی که راحت از دست بدی. با شوهرت صحبت کن و تنهایی عذاب نکش.موفق باشی 

agrin92 در 5 سال و 6 ماه و 3 روز و 3 ساعت و 34 دقیقه پیش گفته

سلام دوست عزیز خوشحالم به عشقت رسیدی اینکه خونوادت اونو اندازه داماد بزرکتون دوس ندارن مشکل و کم لطفی خانوادته خونواده ادمم بد باشه یا خوب دست خودم ادم نیست زیاد باخودت کلنجار نرو بهتره بشینی با خونوادت صحبت کنی بکو وقتی ما بهم محرمیم این همه محدودیت جرا!البته تو دوران عقد باید احتیاط کرد اما یا خودت باهاشون حرف بزن یا کسی که خانوادت قبولش دارن حرف بزنه باهاشون تا اینجوری بین تو و نامزدت فاصله و مشکل بیش نیاد موفق باشی

مهدی در 5 سال و 6 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 56 دقیقه پیش گفته

سلام 

 

اگه میگفتند بیا و برو بخواب هم شما هم شوهرت یه شب تو خواب دعوا راه مینداختند یا با بد دهنی و... بدرقه بکنند خوبه 

من خانمم میگفت بمون و من میموندم و بعدش با داد و فریاد و دعوا خواستند منو بیرون کنند و اتفاقای ناجور که افتاد 

پس تحمل کنید و نزاریند سرد بشیند به شوهرت بگو من تو را با سختی بدست اوردم پس  درک کن مقاومت مقاومت تحمل تحمل  یه کاری کن که رفتار خوبتو تشخیص بده نسبت به رفتار بد اطرافیات 

موفق میشیند 

m3 در 5 سال و 5 ماه و 29 روز و 17 ساعت و 37 دقیقه پیش گفته

منم مثل تو شدم با این تفاوت که بعد5سال بهش رسیدم والان چون هرکدوم مال یه شهری هستیم وفاصله دوره پس رسمو رسومات تفاوت دارن الان که 1 سال عقدیم شاید 3 یا 4 روز خوشی داشتیم دوست دارم همه چی به هم بخوره تا همه راحت شن

لادن در 5 سال و 5 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 15 دقیقه پیش گفته

سلام بر دوست من و دوستانی که نظراتشون رو ارائه کردند. بنده معتقدم مشکلات زندگی به مرور زمان رنگ و اندازه تعویض میکنند و مشکلی که اکنون به نظر شما بزرگنمایی میکند در حد تیتر کوچک سررسید 1365 روزه است که با فونتی بسیار کوچک اشاره به مناسبت دارد.عزیزم زندگی شما گرد و خاک گرفته دستمالی بکش تا تمیزتر جلوه کند.

چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود / ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد:حافظ شیرازی

من در 5 سال و 5 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 22 دقیقه پیش گفته

وقتی اومدم تو این سایت فقط خواستم به خودم بگم ببین مردم چقدر مشکل دارن و خودمو آروم کنم! اما خانم آسایش عزیز این که تو داری میگی که مشکل نسیت! فقط باید یه کاری انجام بدی و اونم اینه که به همسرت احترام بزاری و ازش بخوای به خانوادت احترام بزارن.. بهش یاد بده که محبت محبت میاره.. خانوادت میخوان براتون جنگ درست کنن که بگن دیدی اشتباه کردی!  و شما باید آرامشو بهشون هدیه بدی. اینکه باید بری خونه شوهرت بمونی حق مسلم تو و شوهرت هست اما میشه یکم اونو به تعویق انداخت... انقدر میری خونش میمونی که هر دوتاتون خسته میشین!:-) بنا براین منطقی با همسرت صحبت کن و بگو ما که اینهمه جنگیدیم این چند وقت رو هم تحمل میکنیم تا به همه ثابت کنیم که با هم خوشبختیم!

بدون همیشه برات دعا میکنم  پس برام دعا کن

سحر در 5 سال و 5 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 18 دقیقه پیش گفته

بي خيال زندگي ميگذره

سامان در 2 سال و 8 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 10 دقیقه پیش گفته

سلام من 25 سالمه و تقریبا 4ماهه عقد کردم.دختری از خانواده طلاق گرفتم.اوایل آشنایی که تو 3جلسه دیدمش باهمه شرایطش کنار اومدم.تحصیلاتش از من کمتر بود موقعیت اقتصادیشون از ما پائینتر بود و من همه اینارو قبول کردم.اما. بعد از عقد فهمیدم اصلا اونی که میخوام نیس و یه حالت سردرگمی دارم که اصلا نمیتونم بهش فکر کنم لطفا راهنمایی کنید

زهرا در 2 سال و 2 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 3 دقیقه پیش گفته

سلام من دوسال و نیمه عقد کردم اما خیلی پشیمونم چون نمیتونیم عروسی بگیریم اما همدیگرو دوست داریم خانواده شوهرمم اصلا کمک نمیکنن تازه از شوهرمم پول میگیرن خانوادمم انقدر بهم تیکه میندازن خیلی خسته شدم دوران عقد بد دورانیه خیلی بد

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي