کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 18.205.66.1

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: sara3

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  93.110.91.19
  66.249.75.60
  54.36.150.92
  54.36.150.9
  54.36.150.82
  54.36.150.68
  54.36.150.66
  54.36.150.64
  54.36.150.63
  54.36.150.61
  54.36.150.48
  54.36.150.46
  54.36.150.34
  54.36.150.33
  54.36.150.28
  54.36.150.24
  54.36.150.179
  54.36.150.164
  54.36.150.161
  54.36.150.160
  54.36.150.157
  54.36.150.140
  54.36.150.139
  54.36.150.127
  54.36.150.120
  54.36.150.10
  54.36.150.1
  54.36.149.89
  54.36.149.51
  54.36.149.28
  54.36.148.8
  54.36.148.55
  54.36.148.47
  54.36.148.46
  54.36.148.32
  54.36.148.232
  54.36.148.221
  54.36.148.208
  54.36.148.203
  54.36.148.202
  54.36.148.15
  54.36.148.116
  54.36.148.105
  54.36.148.0
  5.123.151.112
  46.229.168.130
  40.77.167.55
  40.77.167.221
  40.77.167.205
  216.244.66.201
  2.183.143.111
  199.58.86.209
  18.205.66.1
  157.55.39.181

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  تنهایی

نازنین

سال تولد 1366 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل متاهل عنوان متن تنهایی

    


سلام
حدود 3 ساله ازدواج کردم. 6 ماه بعد از ازدواجمون کار همسرم به شهرستان انتقال پیدا کرد و مجبور شدیم بریم. تمام وسایل رو خونه پدرم گذاشتیم و خونه رو هم پس دادیم. اوایل خودمم هم تو شهرستان مشغول به کار بودم اما کم کم احساس افسردگی شدید می کردم. یه چند ماهی برگشتم و منزل پدرم موندم. اما دوری شوهرم هم خیلی سخت بود. خلاصه با اصرار شوهرم دوباره رفتم شهرستان اما بازم طاقت نیاوردم و برگشتم آخه شهرش خیلی کوچیکه. شبیه روستا میمونه تا شهر و اونجا هیچ دوستی نداشتم. صبح تا شب تو خونه تنها بودم تا شوهرم برگرده. 
الان احساس خیلی بدی دارم. خیلی از جوونای فامیل بعد من ازدواج کردن حتی برادرم، حالا همشون دارن بی دردسر زندگی شون رو می کنن اما من بلا تکلیف موندم. اعصابم داره داغون میشه. با خانوادم سر جنگ پیدا کردم. هر روز سر موضوعات مختلف دعوا داریم .طاقت شنیدن حرف رو ندارم و سریع اعصابم بهم میریزه و گریه می کنم. بیچاره ها نمیدونن با من چیکار کنن. واقعا مستاصل شدم.

 

نویسنده:نازنین، ارسال شده در يكشنبه 7 مهر 1392 ساعت 11:37 بعد از ظهر، 4363 بار مشاهده شده، 5 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



قاسم در 5 سال و 10 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 32 دقیقه پیش گفته

با همسرتون صحبت کنید و شرایط رو بهش بگید و ازش بخواهید ، به امید خدا مشکلتون حل میشه

مرجانه در 5 سال و 10 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 47 دقیقه پیش گفته

بنظرم بهترین راه اینه که کنار شوهرت باشی و با خودت هم کنار بیای که شوهرت برات از هم مهم تره، ببین عزیزم، دوری خانواده و عزیزان سخته ولی الویت اول همسرته، بخاطر همینه که آشفته ای. کنارش بمون و از طرفی هم برای تحمل دوری به همراه شوهرت ماهی یکبار به خانواده ات سر بزن

مهدی در 5 سال و 10 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 13 دقیقه پیش گفته

سلام

حق با شماست

باید تحمل کرد  باید خودتو سرگرم کنی اگه اونجا کلاس اموزشی هست  -خودتو یه جورای سرگرم کنی به خرید به چیزای دیگه -نزاری حرف های بقیه رو  شما اثر بزاره  شاید فامیلت سر زندگیشون باشند ولی ممکنه عشقو علاقه که شما داریو نداشته باشند -به این چیزام فکر نکن مطمئن باش شوهرتم راضی به اذیت شدن شما نیست

خودشم تنهای براش بد شده که اسرار کرده دوباره برگردی

واقعا چاره ای جز تحمل نیس و خدا پاداش همراهی کردنتو با شوهرت خواهد داد

روزهای خوبم در راه

hasti در 5 سال و 10 ماه و 17 روز و 7 ساعت و 8 دقیقه پیش گفته

سلام دوست خوبم.

به نظر من در اسرع وقت برو پیش همسرت. چرا اونو تنها گذاشتی؟ با این رفتارت ممکنه در آینده همسرت هم از دست بدی.(این تذکر رو جدی بگیر)

زندگی برای همه بالا و پایین داره. شما باید وی باشی.

خدا هم کسانی روکه صبر می کنند دوست داره

samira805 در 5 سال و 10 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 53 دقیقه پیش گفته

کنار همسرت بمون و از بودنش لذت ببر. برای خودت سرگرمی ایجاد کن. کتاب و خیلی چیزای دیگه رو میتونی جایگزین غریب بودن کنی اما مواظب باش به خاطر دوری از خانوادت از همسرت فاصله نگیری. فاصله، باعث جدایی احساسی هم ممکنه بشه و این خوب نیس.

اگر راهی پیدا نشد اونوقت با همسرت صحبت کن تا اگه بتونه انتقالی بگیره

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي