آیتمها

 

کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمديد, مهمان
 آي پي شما: 35.172.233.215

نام كاربري
پسورد
کد امنيتي  
 

 کاربران سايت:
 آخرين: mtt

 بازديدکنندگان:


 کاربران حاضر در سايت:
  66.249.66.18
  66.249.66.16
  54.36.149.44
  54.36.148.55
  54.36.148.0
  46.229.168.132
  35.172.233.215
  216.244.66.201
  207.46.13.46
  207.46.13.150
  207.46.13.145
  207.46.13.136
  185.130.77.110
  157.55.39.72
  157.55.39.71
  157.55.39.216
  157.55.39.188

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  عاشقم شد

سهیل

سال تولد 1374 /// جنسیت مذکر ///وضعیت تاهل مجرد ///عنوان متن عاشقم شد

   


سلام دوستان میخوام یه مسئله ای رو براتون بگم وتاحدی هم ازتون درخواست نظر وکمک کنم.سال قبل یکی ازدخترای فامیلمون که دوسال ازم کوچیک تره به گوشیم زنگ میزد که البته من اون اوایل نمیشناختم ولی بعدافهمیدم البته تااون وقت یه درصدهم احتمال نمیدادم اون باشه چون اینقدرسربه زیره که........به هر حال بهش بی اعتنایی میکردم وجوابشو نمیدادم چون تو فاز این حرفا نبودم واز طرفی هم زیاد اهل دوست بازی نبودم وهمچنین دلم نمیخواست بااون رابطه ای داشته باشم چون اگه کسی چیزی میفهمید ممکن بود برای آبروی خونوادگی دوتاخونواده بدبشه.یه مدت بهم پیام میداد ومن جوابشونمیدادم امادیگه نمیتونستم خودمونگه دارم وجوابشودادم رابطمون روز به روز بیشترشدومن هرروزبیشتر میشد البته به هیچ عنوان رابطمون حالت دوستی نداشت وباهم تقریبا رسمی حرف میزدیم میترسیدم که اتفاق بدی بیفته همش هم میخواستم یه جوری بدون ناراحتی تمومش کنم اما دوباره بعدازچندوقت بهم پیام میداد حتی نزدیک یک ماه گوشیموخاموش کردم امابعدکه روشن کردم دوباره همه چیز شروع شدالبته یکی ازآشناهای نزدیکش که فامیل ماهم هست ازاین قضیه خبردارشده بود وبه من میگفت توجوابشونده تامن باهاش حرف بزنم امابازم اوضاع فرقی نکرد.ناخواسته عاشقم شده بود یعنی قبلا هم دوسم داشت اماحالادیگه شدیدا وابسته ام شده بود تااینکه چندوقت پیش بهش پبام دادم وگفتم دیگه نمیخوام شمارتوروگوشیم ببینم هرچندکه خودمم ازاین کارم راضی نبودم تااینکه بعدازدوهفته اش خبرشنیدم که واسش خواستگاراومده وداره عروس میشه که هرچندهمون زمانم زیادواسش خواستگارمی اومد.البته حالا دیگه خونوادش فهمیدن قضیه مارویعنی به خاطرمن توروی خانوادش وایستاد وگفت که منومیخوادکه من به این امرراضی نبودم وگفتم بروهرجا که خوشبختی البته الان احساس میکنم منم یه حس هایی بهش پیدا کرده بودم.به هرحال مادرش فهمید وازمن کلی عذرخواهی کردکه دخترش چنین کاری کرده وبه من زنگ زده منم گفتم بهش بگین من هیچ علاقه بهش ندارم هرچندکه ناخواسته عاشقش شده بودم اما الان اینقدرآدم کثیفی نیستم به دختری که داره ازدواج میکنه فکر کنم...............حالا بااین ماجرای پیچیده واقعا الان هنگ کردم نمیدونم چیکارکنم؟ اصلاکار خاصی میتونم بکنم ؟کارام تا اینجا درست بوده؟توروخداراهنماییم کنید.ممنون

 

نویسنده:سهیل، ارسال شده در يكشنبه 7 مهر 1392 ساعت 11:37 بعد از ظهر، 4687 بار مشاهده شده، 4 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



قاسم در 6 سال و 10 ماه و 11 روز و 19 ساعت و 19 دقیقه پیش گفته

شاید هر کس یهم در موقعیت شما قرار میگرفت همین کار رو میکرد .



زیاد خودت رو سرزنش نکن و به این مساله فکر نکن چون باعث ناراختی شما و هم دختر خانوم میشه .

gandom در 6 سال و 10 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 24 دقیقه پیش گفته

s,ba shekondane dele y dokhtar b koja miresi  ,,,,,,,    un inqhad doset dashte k b khatre u javabe khanevadasho dade ,pas in karo nakon ,yadt bashe k un ham del dare v ye ensane

نینا در 6 سال و 10 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 46 دقیقه پیش گفته

آقای سهیل

شما هیچ کار اشتباهی نکردید بلکه کاملا" برعکس.کارتون بسیار هم درست و معقولانه بوده.با توجه به سن و سال شما این احساسات طبیعی هست.شما عاشق اون دختر نشدید به اقتضای سنتون احساساتی بهش از روی عادت پیدا کردید.سعی کنید بهش فکر نکنید مخصوصا الان که داره ازدواج میکنه.بعد یه مدت همه چی به حتل اول بر میگرده.مطمئن باشید

وحید در 6 سال و 10 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 46 دقیقه پیش گفته

این چه سیستمیه؟

چرا نظرمو نشون نمیدید؟

سایتتون از این نظر خیلی مزخرفه
admin گفته:
با سلام و عرض ادب



نظرات غیر علمی و غیر اصولی و یا گمراه کننده و یا همچون نظر شما همراه با توهین به دیگران و تمسخر باشد تائید نمیشوند که البته خوشبختانه تنها 5 درصد از نظرات از جمله نظر شما شامل ایندسته هستند و 95 درصد نظرات تائید میشوند .

به امید ارتقاء و گسترش فرهنگ در بیان نظرات و انتقادات

موفق باشید

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي