کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.198.15.20

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: saye

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  66.249.75.159
  66.249.75.131
  66.249.75.129
  54.36.149.89
  54.36.149.78
  54.36.149.74
  54.36.149.73
  54.36.149.72
  54.36.149.7
  54.36.149.67
  54.36.149.66
  54.36.149.61
  54.36.149.58
  54.36.149.5
  54.36.149.46
  54.36.149.39
  54.36.149.29
  54.36.149.26
  54.36.149.16
  54.36.149.11
  54.36.149.106
  54.36.149.10
  54.36.148.88
  54.36.148.80
  54.36.148.67
  54.36.148.66
  54.36.148.61
  54.36.148.59
  54.36.148.54
  54.36.148.47
  54.36.148.46
  54.36.148.41
  54.36.148.35
  54.36.148.34
  54.36.148.27
  54.36.148.250
  54.36.148.247
  54.36.148.245
  54.36.148.243
  54.36.148.225
  54.36.148.224
  54.36.148.220
  54.36.148.219
  54.36.148.218
  54.36.148.211
  54.36.148.210
  54.36.148.21
  54.36.148.206
  54.36.148.20
  54.36.148.198
  54.36.148.196
  54.36.148.194
  54.36.148.191
  54.36.148.189
  54.36.148.186
  54.36.148.182
  54.36.148.181
  54.36.148.175
  54.36.148.171
  54.36.148.169
  54.36.148.168
  54.36.148.160
  54.36.148.16
  54.36.148.159
  54.36.148.155
  54.36.148.154
  54.36.148.136
  54.36.148.135
  54.36.148.122
  54.36.148.120
  54.36.148.114
  54.36.148.110
  54.36.148.102
  54.198.15.20
  5.211.141.43
  40.77.167.54
  216.244.66.201
  207.46.13.213
  207.46.13.175
  157.55.39.241

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  دردودل

رامین

سال تولد 55 /// جنسیت مذکر ///وضعیت تاهل متاهل ///عنوان متن درد دل

   


سلام و خسته نباشید. من مدت 10 ساله ازدواج کردم همسرم با ولین زایمان دچار اختلالات افسردگی بعد از زایمان شد و از شش ماهگی فرزندم به دلیل مریضی شدید مادرش از شیر مادری محروم شد و چونکه من آن موقع چیزی از افسردگی بلد نبودم و نمیدانستم که باید به پزشک متخصص مراجعه کنم همسرم علائم افسردگیش تشدید تر شد تا چندین مورد اقدام به خودکشی داشته و هر بار بعد از تحمل چند هفته در بیمارستان روانپزشکی و زدن 14 جلسه شوک قوی الکتریکی مغزی او را مرخص می کردند و من به دلیل اینکه نمی توانستم او را تنها بگذارم چون هرلحظه اقدام به خودکشی می کرد همیشه و هر لحظه با او بودم من هم از شش سال پیش دچار همین بیماری شدم که علائم بر من هم شدید شد تا اولین بار با خوردن قرص اعصاب دست به خودکشی زدم و این امر باعث شد که من هم در بیمارستان روانپزشکی به مدت یک ماه بستری بوده و 6 جلسه به من شوک الکتریکی مغزی بزنند تا فکر خودکشی رو نکنم از همان لحظه که همسرم مبتلا شده تا الان هم ادامه داشته من هم همراه با همسرم از طریق پزشک قانونی از کارافتاده و فاقد تصمیم گیری قرار گرفته شدیم و هر دوی ما از جانب دادگاه برایمان حکم محجوریت صادر کردند البته الان که این رو مینویسم به خودکشی فکر میکنم ترسی هم ندارم چون همه چیز تو این دنیا برایم تکراری شده است یک پسر 6 ماهه داریم کسی با ما رفت و آمد نمی کنه و میگن که ما دیوانه شدیم تنها مادر زنم و خواهر زنم به ما سر میزنند از کارافتاده کلی هستم و 6 سال میشه که کار نکردم و با زحمت گاه گاهی خیرین به ما کمک مالی میکنند که کمک ها جوابگوی خرج زندگی ما رو ندارد برای سحری و افطاری ماه رمضان ما چندین مورد بوده که بدون افطاری و سحری گذراندیم با خیلی از مسئولین حتی نماینده تماس گرفتیم اما چاره ای برای درد ما نکرده اند البته شاید بگید که خدایی اون بالا هست درست هست ولی ما الان یک پسر شیرخوار داریم من الان نمی دونم به کی درد دلم رو بگم به ریاست جمهوری نامه دادیم جوابش رو به کمیته امداد شهرمون نوشت که آنها به من گفتند کاری داری بیا به ما بگو چرا به رئیس جمهور نامه میدی تا الان هم به ما سر نزدند تو رمضان به بعضی خانواده ها کمک کردند در حالی که ما بدون سحری سپری می کردیم البته فکر کنم با فشار روحی که دارم احتمال خودکشی دوباره من زیاد هست به بچه هایم هم فکر میکنم اما حوصله هیچ چیزی رو ندارم حتی فرزندانم. اگر میتوانستم با رئیس جمهور ملاقات داشته باشم شاید مشکلاتم تا حدودی حل شود من نه روحیه کار دارم و نه روحیه زندگی کردن. شاید لیاقت زندگی کردن رو نداشتیم و نداریم . برای تولد پسرم سه بار امام رضا به خوابم اومد که اسم پسرم رو محمدرضا بزارم که من هم اسمش رو محمدرضا گذاشتم و باز هم منو طلبید که به مشهد مقدس رفتم و زیارتش کردم الان شبها تا صبح نمی خوابم امیدی هم ندارم چیزی هم نداریم بخوریم فرزند کوچک من سرما خوردگی دارد پزشکش برایش آمپول نوشت سه روز هست که بهش نزدیم چون پول آمپول زدنش رو هم نداریم . شاید متن من زیاد باشه ولی درد دل کردم. به نظر شما چکار کنم ؟ درد دلم رو به کی بگم ؟ مدارک پزشکی هم داریم هم مال خودم و هم مال همسرم .اگر میشه خیلی فوری جواب ما رو بدهید ممنون میشم لطفا جواب رو به ایمیل هم بفرستید

 

نویسنده:رامین، ارسال شده در يكشنبه 14 مهر 1392 ساعت 04:56 بعد از ظهر، 2272 بار مشاهده شده، 3 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



وحید در 5 سال و 13 روز و 19 ساعت و 53 دقیقه پیش گفته

سلام عزیز جان

تو همون موقع که میگی همسرت افسردگی گرفت اشتباه کردی که کارو تعطیل کردی و به بهانه تنها نموندن همسرت اومدی خونه که همیشه پیشش باشی

در حالیکه میتونستی کارتو ادامع بدی و یه نفر استخدام کنی منظورم(زنایی هست که میان واسه کار کردن در خانه ) که روزایی که تو خونه نیستی بیاد پیشش و به بهانه کار کردن تو خونه ات با همسرت باشه که تنها نشه

الانم مگه نمیگی مادر زنت و خواهر زنت میان خونت از اونا میتونی یه مقدار کمک مالی بخوای در ضمن اقوام خودت چی؟ رو اونام حساب میتونی بکنی

به نظر من همسرتو واسه یه ماه یا بیشتر بفرست خونه مادرش خودتم برو یه کاری پیدا کن نگو کار نیست که هست

افرادی میگن کار نیست که کار به کلاسشون نمیاد حتما میخوان یه کار با کلاس داشته باشن ولی تو هر طور شده برو پیدا کن هرکاری با هر کیفیتی که شده حتی شایدم این اولا پول زیادی گیرت نیاد ولی برو خدا کمکت میکنه

کم کم وضعت خوب میشه

حتی اگه تونستی برو یه شهر دیگه واسه کار البته نه شهر دور . شهر نزدیک

هم زنت تنها نمیشه خونه باباشه

هم تو روحیه ات عوض میشه

البته اگه خودت بخوای

بعدش که یه کم پول به دستت اومد بشین حساب کتاب کن ببین میتونی یه 5 ،6 روزی بری مسافرت با همسرت؟ ببین هزینه اش رو داری؟

حتما روحیه ات عوض میشه شک نکن

در ضمن با این وضعی که تو گفتی بعیده آدم بتونه بیاد نت!!!! هزینه نتشو میده کارای دیگش تو زندگی

خودتو خدات

زهرا در 5 سال و 13 روز و 16 ساعت و 39 دقیقه پیش گفته

سلام آقا رامین

به جرات می تونم بگم شما هیچ موردی نداری!!!! فقط توهم افسردگی داری چون تو محیط بدی قرار گرفتی . داری رفتار های بد همسرت رو دقیقا تکرار می کنی علت اینکه به این حرفایی که می زنم معتقدم اینه که الان شما از ته دل نگران بچه ها و مریضی و آینده اونا هستی . این نشون دهنده امید داشتن و میل به جاودانگی رو می رسونه چون نگران فرزنداتون هستی آدمی که افسرده باشه اونم اون طوری که شما تعریف کردی نمی تونه این فکر های زیبای مثل :عشق به فرزند و زندگی راحت رو داشته باشه! همه چی براش بی اهمیت می شه ولی شما الان اینطوری نیستی...

پس تموم کن تمام اون روزایی رو که نقش آدم افسرده رو بازی کردی. بلند شو و برو دنبال کاری هرچند ساده و کم درآمد باشه برای اینکه شما از ته دل عاشق خانوادت هستی .پس به عنوان یه پدر وظیفه پدری و همسر بودنت رو از نو آغاز کن. خودکشی نه اولین و نه آخرین راهه بلکه بی ارزش ترین فکر هست برای  شگفت انگیز ترین مخلوق خدا.

بهترین ها رو براتون آرزو دارم و منتظر خوندن پیام بعدی که سرشار از موفقیت باشه هستم.. 

نسیم در 5 سال و 13 روز و 9 ساعت و 55 دقیقه پیش گفته

سلام اقا رامین

منم با نظر وحید جون موافقم

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي