کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.161.71.87

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: minozahedi

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  94.74.184.61
  66.249.65.171
  54.161.71.87
  40.77.167.69
  40.77.167.217
  40.77.167.130
  216.244.66.201
  207.46.13.242
  195.146.37.19
  123.125.71.109

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  فقط جهت اطلاع کاربرانی که مشکل خود را بزرگ میبینند

    


نگاه نگران مادر و چشمهای پر از دلهره پدر حکایت از دردی کهنه دارد. صورتهای رنگ پریده و خسته این دو نفر نشان می دهد بیخوابی و چشم انتظاری، جزئی جدایی ناپذیر از زندگی فقیرانه آنهاست؛ زندگی که با دردها و گریه ها و اشکهای دختر پنج ساله آنها رنگ غم و اندوه به خود گرفته است.
 
زخمهای کهنه معصومه دختری که به واقع معصوم است، سکانسهایی نه چندان دلچسب از فیلم زندگی خانواده قاسم بریسم را رقم زده است که بی شک تنها تصور آن و نه دیدنش برای خیلی از مردم سخت و غیرقابل تحمل باشد.
 
 
دیدن دختری که هر روز رشد می کند و قد می کشد اما با زجری کشنده، دختری که بازی کردن و خندیدن را مثل خیلی از دخترکان روستای دوسلق شهرستان شوش دوست دارد ولی توان آن را ندارد، شاید زجرآورترین صحنه های زندگی را برای مادری تشکیل می دهد که دوست دارد دخترش همانند سایر هم سن و سالانش بخندد، بازی کند و حرفهای شیرین و با نمک بر زبان جاری کند.
 
 
حکایت این گزارش، زندگی غم انگیز معصومه بریسم دختری پنج ساله از شهرستان شوش است که با یک بیماری ناشناخته و از همان دوران نوزادی دست و پنجه نرم می کند به گونه ای که هم اکنون بدن این دختر همیشه خونی و زخمی است.
 
 
در حالیکه برای خیلی از ما تنها یک زخم کوچک، آه از نهادمان بلند می کند، معصومه پنج سال از زندگی کودکانه خود را در حالی پشت سرگذاشته که پوست بدنش خود به خود همیشه در حال جدا شدن بوده و این وضع یک زندگی کابوس وار را برای معصومه رقم زده و خنده را از لبان وی گرفته است.
 
 
مادرش که نشان می دهد سختی روزگاری که با این دختر پنج ساله پشت سرگذاشته، ضربات عمیقی به چهره اش وارد کرده است در توصیف وضع معصومه می گوید: دخترم دوست دارد بدون لباس باشد زیرا لباس ها بعد از چند ساعت به تنش می چسبند و باعث درد شدید وی می شوند و بعد از مدتی جدا کردن آنها از بدنش مثل کندن پوست یک انسان از بدنش عذاب آور می شود.
 
 
پدرش قاسم که نگاه کردن به صورتش می تواند تلخکامی ایامی که با زخمها و گریه های دخترش بر او گذشته را تداعی کند، یک روز کار می کند و چند روز بیکار است که در سالهای اخیر حتی در تامین مخارج اولیه زندگی خود و خانواده اش نیز مانده چه برسد به اینکه بتواند هزینه های سرسام آور درمان دخترش را تامین کند.
 
 
وی می گوید: خیلی سخته ببینی دخترت و پاره تنت جلوی چشمانت از زخمی هایی که خود به خود روی بندش ظاهر می شود، زجه بزند ولی نتوانی برایش کاری بکنی. ببینی مادرش شب و روز دعا می کند ولی کاری از دستمان برنیاید. زندگی ما با قحطی لبخند و خنده مواجه شده است.
 
 
وی ادامه می دهد: تاکنون به پزشکان فراوانی مراجعه کرده ایم که گفته اند بیماری دخترم ناشناخته است. حتی یک بار معصومه را به تهران نیز برده ایم که گفته اند این بیماری لاعلاج است. راستش را بخواهید وضع زندگی ما به گونه ای نیست که بتوانیم این مخارج سرسام آور را تامین کنیم به همین دلیل اکنون امیدمان به خداست که به دخترمان یک زندگی عادی ببخشد و خنده را بر لبان مادرش بنشاند.
 
 
پدر معصومه عنوان می کند: برخی مردم می گویند که پزشکان متخصصی در تهران هستند که توانایی درمان دخترم را دارند ولی دست ما به آنها نمی رسد چون توانایی این کار را نداریم و این ناتوانی، عذاب و ناراحتی من را بیشتر می کند.
 
 
قاسم این را هم می گوید که همین حالا هم شرمنده زن و بچه ام هستم زیرا هرچه دارم برای درمان معصومه فروخته ام و دیگر جایی برای درآمدزایی نیست.
 
 
وقتی می خواهم با معصومه صحبت کنم تا بتوانم ناراحتیش را بیشتر درک کنم، فقط یک چیز را از او می شنوم. گریه، گریه و گریه و در نهایت دیدن چشمانی پر از اشک...
 
 
فرماندار شوش هم در این خصوص می گوید: از وضع آنها اطلاع داریم چند بار به آنها کمک شده ولی امکان درمان برای آنها میسر نشده است به هر حال این بیماری ظاهرا به گونه ای است که از بین 4.5 میلیون نفر، یک فرد به آن مبتلا می شود به گونه ای که پوست بدن فرد بدون دخالت عاملی، از بدن جدا می شود.
 
 
عبدالرضا سعیدی نیا در خصوص زندگی خانوده معصومه می گوید: زندگی سختی دارند و در روستایی به نام دوسلق زندگی می کنند که 70 کیلومتر با شوش فاصله دارد. فکر می کنم حتی رفت و آمد در این شهر نیز هزینه ای هنگفت را به خانواده قاسم بریسم تحمیل می کند.
 
 
وقتی عکاس به پدر و مادرش می گوید که قصد دارد از بدنش عکس بگیرد و باید پیراهنش را بالا بزنیم مادرش با گریه می گوید: نمیشه. لباس به بدنش چسبیده است. اما اصرار ما باعث می شود مادر برخلاف میل باطنی دست به چنین کاری بزند تا با صحنه هایی دردآور مواجه شویم. مادر می گوید هر وقت می خواهم لباسهایش را از بدنش جدا کنم، معصومه تا حد مرگ، درد می کشد و گریه می کند.
 
 
معصومه را در حال زجه زدن در حین ملاقات پدر و مادرش با استاندار خوزستان برای اولین بار دیدم. همه افرادی که در آنجا بودند تحت تاثیر بیماری دخترک قرار گرفته بودند و من با خود فکر می کنم که این درد و رنجی که معصومه بابت این زخمهای بی درمان تحمل می کند ممکن برای بچه های هر کدام از ما رخ دهد. پس به شکرانه سلامتی فرزندانمان که می توانیم با دیدن لبخندشان، تا اوج خوشبختی پرواز کنیم و با دیدن دویدنشان گل از گلمان بشکفد باید امثال معصومه بریسم را دریابیم.
 
 
بر همین اساس شماره کارت 6273533100563938 نزد بانک تجارت به نام قاسم بریسم برای کمک به این دختر اعلام می شود. همچنین هموطنان برای دریافت اطلاعات بیشتر از وضع این دختر شش ساله می توانند با شماره 09163344202 به نام علی نواصر نیز تماس بگیرند.

 

 

نویسنده:، ارسال شده در شنبه 21 دي 1392 ساعت 01:05 قبل ‏از ظهر، 10766 بار مشاهده شده، 6 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



Mehrnaz65 در 4 سال و 8 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 48 دقیقه پیش گفته

هيچى نميتونم بگم واقعأ...واقعأ از اون كسى كه اين كارو پى گيرى ميكنه ممنونم و دوستان عزيزى كه مشكل داريدتوزندگياتون،بدونيدكه همه مشكل دارن ولى مشكلات درجه بندى هستن ولى مطمئن باشيد،كمك كردن به اين بچه حداقل ميتونه يكم دلامونو آروم تر كنه تا بلكه يه گرهيم ازمشكلات خودمون بازبشه...

mistad در 4 سال و 8 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 47 دقیقه پیش گفته

ممنون از این پستی که گذاشتین

خیلی بجا بود

نمیدونم باید چی بگم...........

فقط از صمیم قلب آرزوی سلامتی........

.

.

.

خدایا شکرت برای همه داده ها و نداده هات

مهدی در 4 سال و 8 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 14 دقیقه پیش گفته

سلام 

واقعا نمیشه چیزی گفت 

 انشاله که راه حلی برای درمان این کوچلو پیدا بشه و خبر سلامتیش رو بشنویم

همیشه برام سوال بوده که چرا خدا بعضی وقت ها فرزند های بیگاه و معصوم راه مورد امتحان ما قرار میده و اون کوچلو های معصوم زجرشو میکشن  



خدایا خدایا از اعماق وجودم برا این کوچلو ارزوی  سلامتی میکنم

shahrokh در 4 سال و 7 ماه و 28 روز و 15 ساعت و 55 دقیقه پیش گفته

واقعا صحنه هایی دلخراش و دردناکی بود. ممنون از این مطلب پر معنی ومفهوم. اینجاست ک باید دست شکر ب سمت خدا بلند کنیم از ته دل ازش بابت همه جی تشکر کنیم.منم ب نوبه خودم برای این دختر واقعا معصوم ارزوی سلامتی میکنم

khadije در 4 سال و 6 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 39 دقیقه پیش گفته

درود بر کسانی که هنوز عشق و محبت در دلشان موج میزند...



http://www.tabnak.ir/fa/news/273034/%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88

mitrajon در 4 سال و 5 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 58 دقیقه پیش گفته

ادم با دیدن این صحنه ها نمی دونه چی بگه و ناراحت میشه ونمیتونه جلوی اشکاشو بگیره و واقعا هزاران بار باید خدارو شکر کرد بخاطر سلامتی که بهمون داده وما ناشکری میکنیم که چرا کمه.امیدوارم همه دوستان که در توان دارن کمکی به این خانواده بکنن حتی اگه کم باشه.قطره قطره جمع گردد.ممکن کمک کم ما شاید دردی از خودمون دوا نکنه برای اون خانواده خوب باشه. لطفا اقا مجد این مطلب رو با مطلب دیگه جایگزین نکنید که همیشه امکان دسترسی به تلفن و شماره کارت پدر این فرزند باشه

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي