کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 18.232.125.29

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: kafshabi

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  66.249.64.251
  66.249.64.249
  54.92.175.135
  54.36.150.60
  54.36.150.40
  54.36.150.37
  54.36.150.34
  54.36.150.163
  54.36.150.162
  54.36.150.150
  54.36.150.130
  54.36.150.111
  54.36.149.75
  54.36.149.42
  54.36.148.71
  54.36.148.136
  5.233.212.112
  5.113.39.55
  5.113.122.135
  46.229.168.148
  45.55.252.28
  207.46.13.37
  2.187.77.167
  188.211.97.185
  18.232.125.29
  159.138.148.37
  157.55.39.89
  157.55.39.51
  157.55.39.138

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  یکی به دادم برسه

الهام

سال تولد ‏۱۳۷۲ //// جنسیت مونث ///وضعیت تاهل متاهل ///عنوان متن یکی به دادم برسه

  


سلام عزیزان
بهم بگیدچیکارکنم
دیشب حالم بدبودوبهم میخورد توهمون حین شوهرم اومده وبامن بحث میکنه وبهم گیرمیده ومنم که دیگه داشتم حفه میشدم گفتم بروگمشو واین بروگمشودربرابرحرفای که اون به من زد یه اپسیلون هم مهم نبود که اقاناراحت شدودرودیوارکوبیدومنم دیگه حرفی نزدم رفتم تاروتختم بخوابم که دیدم اقا رفته پیش مادرش اینابخوابه منم تنهایی میترسیدم بخوابم رفتم صداش کردم گفتم بیابالا بخواب من میترسم حالمم خوب نیست گفت نمیام گفتم پس گوشی بده زنگ بزنم داداشم بیاددنبالم که افتادبه چونم وبااین که میدونست تورحمم توموردارم وخون ریزی دارم بالگدازکمرم میزد وبیماری منوبلندجارمیزد وبه خانوادم وبرادرام فوش های خیلی رکیکی دادوبه منم تهمت زدکه باکسی دیگه ای هستم
رفتم بالاتاصب بیداربودم وگریه کردم وفک میکردم که من چقدردیوونه ام که برای همچین ادمی باوجوداین که حالت تهوع داشتم شام موردعلاقشودرست کردم وهمیشه بابی پولیش ساختم ودارم تواین خونه قراضه زندگی میکنم ‏
مگه زنوشوهرنبایدهمیشه توغم وشادی کنارهم باشن اخه خداچرامن اینقدبدبختم
صب پاشدم اومدم خونه مامان
حالاازتون خواهش دارم بهم بگیدچه کارکنم‎   

 

نویسنده:الهام، ارسال شده در جمعه 12 ارديبهشت 1393 ساعت 01:59 قبل ‏از ظهر، 3114 بار مشاهده شده، 7 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



حسن در 5 سال و 9 ماه و 21 روز و 17 ساعت و 21 دقیقه پیش گفته

سلام

امیدوارم حالتان خوب  باشد

شما زن و شوهرید عیب نداره این جور موارد واسه اکثر زوج ها پیش میاد اما هر کسی به روشی با این موضوع برخورد میکند پس شما سعی کنید بهترین و عقلانی ترین راه را انتخاب کنید!

من نمی تونم خودم بزارم جای شما اما یه توصیه میکنم :

تو این جور مواقع بجای اینکه بگید : من چه دیوونه ام که ...فلان کردم برای کسی که ... یادآوری دوران شیرین خصوصا دوران نامزدی میتواند مرحم و مسکنی قوی برایتان باشد و بیندیشید به راه چگونگی جبران این اتفاق و جلوگیری از رخداد همچین رویدادی در آینده.

اجازه نباید داد افکار پوچ به سراغمان بیاید و ما را نسبتا به شریک زندگی امان بدبین و بد گمان کند باید مدیریت کرد و صبر و حوصله به خرج داد و برای داشتن زندگی آرام برنامه ریزی کرد،توصیه میکنم پس از اینکه این ناراحتی فروکش کرد موقعیتی فراهم نمایید و بشینید باهم صحبت کنبد و مشکلاتتون رو صادقانه مطرح کنید و به یاری همدیگر وبا  رجوع به توصیه های ائمه (ع)

برای برطرف کردن شان راه چاره ای بیابید.

بهترین تسکین صحبت کردن با محبت حقیقی و صادقانه وبا یکدیگر است.

ما نیز دعاتون میکنیم که هم بیماری تون به زودی خوب شود و بتوانید افکارتون رو مدیریت کنید که تشخیص راه از بی راهه برایتان مشخص و راحت باشد.

یا حق

قاسم در 5 سال و 9 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 54 دقیقه پیش گفته

پیشنهاد میکنم به مشاور مراجعه کنید .

لادن در 5 سال و 9 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 4 دقیقه پیش گفته

سلام - با آرزوی شفای عاجل و بهبودی روابط عاطفی،مشکلاتی که به ناموس و خانواده سرباز زند بدون در نظر گرفتن شرایط جسمی و روحی دیگران فقط بعنوان یک انسان نه همسر باید متوقف شود و تنها کسی که میتواند نحوه صحیح سد گذاشتن را به شما نشان دهد مشاور است.موفق باشید

فرزانه در 5 سال و 9 ماه و 2 روز و 22 ساعت و 28 دقیقه پیش گفته

سلام الهام عزیز

ایشالا که خدا بزودی بهت سلامتی بده

دعواو جروبحث بین تمام زن و شوهرا هست اما تنها چیزی که این بحثارو فیسله میده کمی صبرو صحبتکردنه

عکساعمل همسرت احتمالا بی دلیل نیست،با وجود اینکه تو با شرایط فعلیت نیاز به توجه ومحبت بیشتری داری بهتره دوستانه ازش دلیل بعضی رفتاراشوبپرسی

غریبه در 4 سال و 7 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 16 دقیقه پیش گفته

اگه تو اونو دوسش داری و اون شما رو دوست داره عیب نداره میگذره

هانی در 3 سال و 10 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 30 دقیقه پیش گفته

دختری 19ساله هستم . ب پسری علاقمند شدم ک هیچ علاقه ی بهم نداشت منو وارد زنگیش کرد غرق شدم و رفت . ب شدت افسرده ام یه هفته بیمارستان بودم و همچنان دارو مصرف میکنم . حس میکنم باختم و دیگ هیچی برام مهم نیس تنها فکرم ب خودکشیه . اون منو زمین زد . و الان حس میکنم هیچ دستی نیس ک بلندم کنه هرچند ک من محتاج دستای اونم . شرایطم خوب نیس صب تا شب خاطراتمونو مرور میکنم و با یه اهنگ همش گریه شبا تا صب بیداری . و تو این حالو گریه ،هیچکس درکم نمیکنه . حرف دلمو نمیتونم ب کسی بزنم و فقط اشک میریزم . داغونم و دیگ ادم سابق نمیشم خستم و دیگ میخام زندگیم تموم بشه . اون ادم امید زندگی من بود با رفتنش امید منم از بین رفت خیلی داغونم چیکار کنم !؟

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي