کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 3.234.214.179

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: shaditat

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  66.249.64.251
  66.249.64.247
  54.36.150.86
  54.36.150.49
  54.36.150.20
  54.36.150.190
  54.36.150.187
  54.36.150.183
  54.36.150.179
  54.36.150.172
  54.36.150.167
  54.36.150.157
  54.36.150.146
  54.36.150.141
  54.36.150.126
  54.36.150.122
  54.36.150.12
  54.36.150.118
  54.36.150.113
  54.36.150.106
  54.36.150.101
  54.36.149.92
  54.36.149.90
  54.36.149.76
  54.36.149.71
  54.36.149.53
  54.36.149.40
  54.36.149.32
  54.36.149.11
  54.36.148.91
  54.36.148.81
  54.36.148.75
  54.36.148.71
  54.36.148.65
  54.36.148.6
  54.36.148.56
  54.36.148.41
  54.36.148.3
  54.36.148.28
  54.36.148.234
  54.36.148.227
  54.36.148.211
  54.36.148.204
  54.36.148.190
  54.36.148.171
  54.36.148.134
  54.36.148.119
  54.36.148.116
  54.36.148.114
  5.196.87.158
  5.196.87.140
  3.234.214.179
  207.46.13.54
  207.46.13.197
  207.46.13.19
  207.46.13.174
  151.80.39.54
  151.80.39.43
  151.80.39.198
  151.80.39.195
  151.80.39.143

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  مانده ام چکار کنم با زندگی ام

الهه

سال تولد 71 //// جنسیت مونث ///وضعیت تاهل در دوره نامزدی یا عقد ////عنوان متن مانده ام چکار کنم با زندگی ام

  


سلام دوستان خواهش میکنم کمکم کنین.من تقریبا 6ماه پیش به پسر عموم پیشنهاد دادم بهش گفتم خیلی وقته که دوسشون دارم از این کاری که کردم خیلی پشیمانم،می دانم که یک کار خیلی اشتباهی کردم.نمیدانم چرا بهش گفتم احساس میکنم چون این موضوع دوس داشتن را برای دوستانم گفتم اونام پیشنهادشون این بود که بهش بگم و منم از سر ساده گیم گفتم وقتی ابراز علاقه کردم گف که شاید به خاطر اینه که من زیاد بهت اس می دم عاشقم شدین منم گفتم نه موضوع این نیست بعدش گف که منم تو رو تو ذهنم داشتم 6ماه با هم دوس بودیم بدون هیچ مشکلی و بعد آن عقد کردیم.من چن بار بهش گفتم از دوستی خوشم نمیاد و تمومش کنیم اگر قسمت شد بهم میرسیم اگرم نه که تمومش می کنیم ولی بعد ی هفته باز بهم اس میداد که دلش برام تنگ شده.تواین دوران از دختر داییش گف برام که چن ماه قبله اینکه با من شرو بشه بهم زده بودن و من از این موضوع اصلا خبر نداشتم برامم گف باهاش کنار اومدم.اون از هر لحاظی که بگی از من برتره از لحاظ ظاهرش،مالی و خونوادگی.همش احساس میکنم از روی دوس داشتن نبوده اومده خواستگاری من. اگر به من علاقه داشت تو اون شهری که من دانشجو هستم اونم سرباز بود ی بارم نشد که بهم سر بزنه.مخوآم ازش جدابشم اما هیچ دلیلی ندارم اگربهش بگم میگه مریضیی ی روز دوسم داری و ی روز نه.هیچ وجه اشتراکی نداریم همش احساس ندامت می کنم فشار روحی برام اومده واقعا به آخرخط رسیدم احساس میکنم برای زندگی کردن آماده نیستم این احساس هامو چه جوری براش بگم هیچی برام مهم نمانده فقط به جدایی فک می کنم قدرت تصمیم گیری ندارم اگرم جدا بشم اخرش چی خونواده هامون باید دیگه با هم ارتباط نداشته باشن یعنی باعث جداییشون می شیم.احساس حقارت دارم از این کارم اونم تو تصمیم گیری مشکل داره خیلی وابسته مادرشه از این لحاظ تکلیفم با خودم مشخص نیست که میخوام چکارکنم.21سالمه من نامزدمم 27 سالشه.

 

نویسنده:الهه، ارسال شده در يكشنبه 21 ارديبهشت 1393 ساعت 01:09 بعد از ظهر، 2897 بار مشاهده شده، 2 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



مهدی در 5 سال و 7 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 35 دقیقه پیش گفته

سلام

بنظرم  جدایی الان خیلی خیلی خیلی بهتر از اونه که وسط زندگی بخوای جدا بشی با کوچکترین بحثی میگی میخوام جدا بشم  و همینا تو ذهنت میمونه و اگه جدا هم نشی یه حالت خنثی پیدا میکنی نا دوستش داری نه دوستش نداری

بازم فکر کن درسته عواقب خوبی نداره ولی بد و از بدتر جدا بکن

موفق باشید

سارا در 2 سال و 11 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 43 دقیقه پیش گفته

سلام

من سه ساله ازدواج کردم با کسی ک۶ لصلا دوسش نداشتم من قبلا ۶ شال با یه شخص دوست بودیم خاستگاری هم اومد اما بخاطر خانواده هامون نشد منم از سر لج بازی ازدواج کردم حالا هم تو لین سه سال شوهرم اعتیاد داشته و من همش بهش فرصت دادم از همه نظر خوبه از همه نظر اما اعتیاد داره و من بیشتر نگران بچه دار شدنم که با این ادم اصلا اینده ای دارم

جدا از این حرفا اون اقایی که من باهاش ۶ سال دوست بودم برگشته تو زندگیم و اینو مطمئنم که هنوزم پابند منه حتی نامزد کرد و نتونست جای من کسیو بیاره جدا شد .

الان اون هم میگه جدا شی من هستم البته من زیاد به این داستان وابسته نیستم بیشتر نگران شوهرم و زندگی این طرفمم نمیخام از روی دلخوشی به اون جدا شم اما اونو هم که از ذهنم پاک میکنم نمیتونم با همسر اینده خوبی تصور ونم

من چیکار کنم

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي