کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.167.29.208

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: gisoo

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  85.93.91.84
  54.36.149.96
  54.36.149.95
  54.36.149.94
  54.36.149.9
  54.36.149.87
  54.36.149.82
  54.36.149.81
  54.36.149.77
  54.36.149.75
  54.36.149.66
  54.36.149.63
  54.36.149.62
  54.36.149.51
  54.36.149.48
  54.36.149.46
  54.36.149.43
  54.36.149.39
  54.36.149.38
  54.36.149.32
  54.36.149.31
  54.36.149.25
  54.36.149.24
  54.36.149.23
  54.36.149.20
  54.36.149.14
  54.36.149.0
  54.36.148.99
  54.36.148.94
  54.36.148.92
  54.36.148.87
  54.36.148.81
  54.36.148.68
  54.36.148.66
  54.36.148.65
  54.36.148.64
  54.36.148.62
  54.36.148.59
  54.36.148.51
  54.36.148.50
  54.36.148.39
  54.36.148.37
  54.36.148.36
  54.36.148.29
  54.36.148.26
  54.36.148.251
  54.36.148.246
  54.36.148.231
  54.36.148.230
  54.36.148.23
  54.36.148.205
  54.36.148.204
  54.36.148.202
  54.36.148.20
  54.36.148.196
  54.36.148.192
  54.36.148.183
  54.36.148.176
  54.36.148.169
  54.36.148.166
  54.36.148.164
  54.36.148.159
  54.36.148.157
  54.36.148.153
  54.36.148.149
  54.36.148.144
  54.36.148.139
  54.36.148.138
  54.36.148.137
  54.36.148.132
  54.36.148.122
  54.36.148.120
  54.36.148.116
  54.36.148.114
  54.36.148.109
  54.36.148.106
  54.36.148.100
  54.167.29.208
  5.113.40.93
  207.46.13.147
  207.46.13.110
  199.58.86.206
  199.30.24.221
  185.130.78.21
  157.55.39.93
  157.55.39.187
  144.76.29.66

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  مشکلات خانوادگی

negar32

سال تولد 1361 // جنسیت مونث //وضعیت تاهل متاهل ///عنوان متن مشکلات خانوادگی

       


با سلام ...زنی هستم 32 ساله 6 ساله که ازدواج کردم و متاسفانه از زندگی مشترکم اصلا راضی نیستم.بنا به درخواست همسرم و باتوجه به اینکه مادر همسرم قبل ازدواج ما فوت کرده بود، قرار شد 2، 3 سال پیش خانواده همسرم زندگی کنیم و بعد مستقل بشیم.اما نشد .همسرم قولهای زیادی به من داد ولی هیچکدوم عملی نشد.قرار بود ماشینی که خرید به نام من بشه ولی نشد.خانواده من با ازدواج ما مخالف بودن البته بیشتر مادرم مخالف بود.بعد از اینکه من به اونا اعلام کردم مهریه ام 14 سکه است مخالفتش بیشتر شد....کل دوران نامزدی من به جنگ و دعوا و راضی کردن این و اون گذشت.همسرم باوجودیکه شرایط منو میدید ولی درکی نسبت به قضیه نداشت.سرهر مساله کوچک بهانه گیری میکرد.اگه در مورد چیزی میخواستم اظهار نظر کنم صریحا میگفت به تو مربوط نیست. مشکل دیگه ای که با او داشتم و هنوزم دارم مساله خواهرشه که یه لحظه ام راحتم نمیذاره.تمام دوران نامزدی ما به هر بهانه وقت و بی وقت باشوهرم تماس میگرفت ....حتی زمانهاییکه شوهرم بهش تاکید میکرد که من و اون میخواهیم تنها باشیم راحتمون نمیذاشت.برای هرخرید کوچیک برای رفتن به خونه برای شام برای ناهار ....نمیدونم واقعا چی بگم.حتی بعد عقد شبهاییکه من پیش همسرم میموندم ناگهانی میومد و در خونه مارو بدون اجازه بازمیکرد.حالتهای بیمارگونه اش واقعا عذابم میده.نمیتونم جایی بیانش کنم.میترسم منو به حسادت محکوم کنن.یه مدت به من سلام نمیداد البته فقط زمانهاییکه کسی اونو نمیدید.جلوی بقیه سعی داشت خودشو مهربون جلوه بده.از رفتاراش متنفرم وقتی به همسرم راجع بهش میگم اصلا قبول نمیکنه.میگه من خواهرمو میشناسم.از طرفی رفتارهای پدرش و برادراش واقعا آزارم میده.ماتو حیاط یه باغچه داریم وقتی من اومدم تو این خونه سعی کردم کمی آبادش کنم ولی پدرشوهرم بعد مدتی همه باغچه رو شخم زد و چیزاییکه کاشته بودم ازبین رفت.اجازه ندارم باغچه رو آب بدم.نمیدونم اجازه ندارم برای برادرشوهرم کادوی تولد بخرم.حتی یه بار که خریدم خونشون راهم ندادند.برادرشوهرام وخواهرشوهرم مجردند.الان بعد 6سال و با مشکلاتی که دارم نمیدونم بچه دارشدن درسته؟ مشاورم میگه بچه دارشی حساسیتت کمتر میشه از طرفی شوهرم راضی به بچه دارشدن نیست.نمیدونم چی کار کنم .خانواده ام هم به هیچ عنوان از من حمایت نمیکنندلطفا راهنماییم کنید

 

 

________________

 

از طریق مشاوره سایت تنظیم خانواده اقدام نمائید

 

نویسنده:negar32، ارسال شده در دوشنبه 16 تير 1393 ساعت 01:51 قبل ‏از ظهر، 1399 بار مشاهده شده، 2 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: بهم خوردن خواستگاری ,مشکلات خانوادگی ، PDF،



آیدا در 3 سال و 7 ماه و 14 روز و 5 ساعت و 40 دقیقه پیش گفته

دوست عزیز.سلام

به نظر من بچه دار شدنو فعلا بیخیال باش.چه بسا بچه دار شی و مشکلاتت همینجوری پابرجا باشه و بچه تم بشه یه مشکل جدید.اول سعی کن با همسرت از راه محبت حرف بزنی.هرچی بیشتر ناراحت شدی بیشتر محبت کن.بزار کاملا جذب و وابسته تو بشه نه خانوادش.بهش بگو میخام امشب دو تایی بریم قدم بزنیم.اما فقط دو تایی.گوشیتونو بزارید خونه برید بیرون.تو هر زمان دستشو بگیر بهش لبخند بزن.با این سیاستها هم شوهرت بهت نزدیک میشه هم خواهرش از علاقه تون حسادتش میگیره و بدتر لج میکنه تا اینکه کم کم دست خودشو رو میکنه.فقط یه نصیحت از روی تجربه: هیچوقت هیچوقت خونه تو ترک نکن بعدا که برمیگردی خودت همیشه عذاب وجدان داری و هیچوقت با دعوا و کنایه و خشم مشکلتو حل نکن چون بدتر میشه اوضاع.منم مادرشوهرم عین خواهر شوهر تو بود همش تحمل میکردم و با شوهرم بحثم میشد بعد سه سال وسایلمو جمع کردم رفتم خونه بابام و پاکردم تو یه کفش که طلاق میخام خسته شدم.جدا هم نمیخاستم یه لحظه برگردم.اما برگردوندنم سر خونه زندگیم و مادرشوهرمم دخالتشو کم کرد ولی همیشه همسرم میترسه حرفی بهم بزنه همیشه عذاب وجدان دارم.پس تو این کارو نکن.فقط محبت کن با محبت جذبش کن بعد کم کم تو اوقات خوشی که با همید ازش بخاه مستقل شید.نه با انتقاد.با تعریف مثلا بگو خیلی خوبه که اینقدر به فکر خانواده تی که با اونا زندگی میکنی یا بودن  با خانوادت خیلی خوبه ولی بهتره  یه مدت مستقل شیم.میخام رمانتیک دوتایی باشیم.اگه ناراحت بودی بازم برمیگردیم اینجا.تنها راه نجاتت همینه که بین روابطشون محدوده و حریم بزاری وگرنه با بچه و این چیزا مشکل حل نمیشه.تا مستقل شدی بچه دارشو و بزار بچه تم یه دلیل شه همسزتو بکشی طرف  خودت.موفق باشی

رضا در 3 سال و 7 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 17 دقیقه پیش گفته

سلام دوست عزیز...

با اینکه کاملا درکتون میکنم اما توصیه ی من به شما : فقط و فقط از خود گذشتگیه...

همه جا گفتم ، اینجا هم میگم :

بهتره که طرف مقابلتون رو شرمنده کنید...

یعنی با مهربونی و عشوه کاری کنید که طرف مقابل از رفتاری که باهاتون داشته پشیمون بشه و تجدید نظر کنه...

به عنوان مثال میگم:

وقتی خواهرشوهرتون رو که میبینید ، شما اول سلام کنید...مگه چیزی اطتون کم میشه؟!؟

باهاش صحبت کنید ، بگو بخند داشته باشید...

جبهه گیری نکنید...

هرچی سردتر باشی ، بدتر میشه...

باهاشون گرم باهاش...

شوهرخواهرت رو به خونتون دعوت کن...قبل از اینکه خودش سرشو بندازه بیاد توو خونه!

هروقت دیدیش ، دستشو بگیر ببر خونه...یه شربتی یه چایی یه چیزی بهش بده...باهاش صحبت...ازش کمک بگیر...

رو حرف پدرشوهرت اصلا حرف نزن...

وقتی پدرشوهرت کاری خلاف میل شما میکنه...به جای جبهه گیری و عصبانیت...تشویقش کنین یا به روی خودتون نیارین...حساسیت و ضعف به هیچ عنوان نشون ندیدن...اینطوری اون شرمنده میشه...

با امید به خدا همه چی درست میشه...

موفق و پیروز باشی...

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي