کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.226.179.247

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: sahari

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  85.93.91.84
  54.36.149.97
  54.36.149.96
  54.36.149.95
  54.36.149.92
  54.36.149.84
  54.36.149.63
  54.36.149.56
  54.36.149.53
  54.36.149.52
  54.36.149.49
  54.36.149.46
  54.36.149.40
  54.36.149.4
  54.36.149.20
  54.36.149.18
  54.36.149.17
  54.36.149.105
  54.36.149.102
  54.36.149.10
  54.36.149.0
  54.36.148.97
  54.36.148.95
  54.36.148.87
  54.36.148.80
  54.36.148.78
  54.36.148.74
  54.36.148.57
  54.36.148.56
  54.36.148.53
  54.36.148.50
  54.36.148.48
  54.36.148.35
  54.36.148.31
  54.36.148.250
  54.36.148.248
  54.36.148.242
  54.36.148.24
  54.36.148.233
  54.36.148.22
  54.36.148.206
  54.36.148.205
  54.36.148.20
  54.36.148.188
  54.36.148.18
  54.36.148.177
  54.36.148.17
  54.36.148.157
  54.36.148.155
  54.36.148.15
  54.36.148.140
  54.36.148.138
  54.36.148.128
  54.36.148.125
  54.36.148.117
  54.36.148.115
  54.36.148.108
  54.36.148.105
  54.36.148.102
  54.226.179.247
  51.255.71.121
  216.244.66.249
  216.244.66.244
  216.244.66.202
  2.176.180.42
  185.130.78.24
  185.130.78.22
  157.55.39.115
  157.55.39.114
  157.55.39.113
  157.55.39.112

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  راهنمایی

بهار

سال تولد 1357 /// جنسیت مونث /// وضعیت تاهل در دوره نامزدی یا عقد /// عنوان متن راهنمایی

    


سلام بهار هستم 36 ساله لیسانس مدیریت بازرگانی و سرپرست اداری در یه شرکت خصوصی بزرگ. تو یه خانواده 7 نفری بزرگ شدم هممون تحصیلات دانشگاهی داریم .بابام وضعش خوب بود ولی ورشکست شد و ما به مشکل خوردیم .خدا رو شک اون دوران گذشته .از نظر جسمی خدا رو شکر کاملا سالمم و زیبایی خودم رو دارم .نسبت به هم سن و سالهای خودم سنم کمتر نشون میده و به قولی خوب موندم .دختر نسبتا" حساسی هستم.خیلی عاطفی و فوق العاده متعهد و مسئولیت پذیر .بی خیال نیستم و پابند به ارزشها .ارتباطم با خدا خوبه نزدیک 11 ساله کار میکنم.از نظر مالی مستقل از خانواده هستم یعنی خرج خودم غیر خوراک و اسکان به عهده خودمه .زود عصبی میشم .هیجانم بالاست .ولی وقتی عصبی میشم زود هم آروم میشم .بزرگترین نقطعه ضعفم همینه که زود عصبانی میشم ولی اصلا کینه ای نیستم و حسادت تو وجودم نیست .تو زندگی هم تو رفاه کامل بودم هم سختی زیاد کشیدم .خود ساخته بار اومدم به خاطر شرایط زندگی .چند مورد شکست عشقی داشتم که آخریش 5 سال پیش بود که خیلی بهم ضربه خورد. تا جایی که بکارتم رو از دست دادم .تصمیم گرفته بودم ازدواج نکنم .راستش خواستگار هم زیاد نداشتم .زیبایی دارم تیپ و هیکل دارم تحصیلات و خانواده خوب و تحصیلکرده ولی خواستگار نداشتم ولی اواخر سال 92 یه خواستگار از همشهریهامون بود اومد و آشنا دراومد. خانوادم کاملا خانوادش رو میشناختن .سالم با خدا و هم فرهنگ.تحقیق کردیم و از نظر خانوادم تایید شد منم گذاشتم به عهده خانوادم .4 ماهه عقد کردم .همسرم36 سالشه یه واحد درسی موند تا دیپلم بگیره .البته به من گفته بودن دیپلمه. یه آژانس مسافرتی (هوایی زمینی ) داره .وقتی اومد خواستگاری اینارو گفت . ماشین سواری دارم . خونه به زودی میخرم .با داداشم اتوبوس دارم .رفیق باز نیستم . اهل نماز و روزه .و.....خلاصه یک ماه باهاش صحبت کردم و دیدم پسر خوبیه با خداست . سالمه اهل دود نیست .خانواده هم فرهنگ به هم میخوریم .وضع مالیش بد نیست .مرید امام حسینه و بیشتر مسافر واسه کربلا داره خلاصه بعد صحبت و به تفاهم رسیدن عقد کردیم الان 5 ماهه عقد کرده هستیم . ولی یه سری چیزا هست که منو درگیر کرده:
1- گفته بود دیپلمه ولی هنوز یه درس داره تا دیپلم بگیره
2- از نظربه قول امروزی ها کلاس خاواده ما بالاتر و تحصیلکرده تره .ولی خوب خانواده همسرم وضع مالیش خیلی بهتر از ماست
3-گفته بود با داداشش اتوبوس داره معلوم شده فقط یه دونگ شریکه
در کل یه کم به قول امروزی ها خالی بنده .سواد علمی نداره ولی آدم فوق العداه مهربون و صبوریه که در مقابل عصبانیت من یه نقطه قوته بزرگه.هر کاری کنه با من مشورت میکنه . تو روابط جنسی هم من هیجانم بیشتره ولی خوب اونم خوبه .ولی یه کم حرف و عملش تناقض داره واسه همین گاهی من یه جوری میشم .
سیگاری نیست .اهل هیچ خلافی نیست و ولی قلیون دوست داره . اوایل هر روز میکشید با مخالفتهای من کم کرده .قول داده نکشه ولی میدونم گاهی بی خبر از من میکشه . یه بار اجازه میگیره که من بگم مثلا نمیکشه ولی خداییش کم کرده.داره تلاش میکنه به زندگیمون نظم بده . خیلی ولخرج بوده من با توجه به تحقیقایی که کرده بودم و شناختی که همه ازش دارن گفتن اهل دوست دخترم نبوده اصلا.من فکر میکردم من اولین دختر زندگیشم تا اینکه شب اول عقدمون یه آشنا به من تلفن کرد بیخبر از نامزدی من بود وقتی گفتم نامزد کردم و پرسید کیه و منم گفتم همسر منو شناخت و به من گفت با دختر عمه خودش که بیوه است رابطه داشته و حتی ************ هم داشته . واقعیتش من ناراحت شدم ولی با خودم مقایسه کردم منم گذشته پاکی نداشتم ولی خدا میدونه آدم هرزه ای نبودم گفتم هر چی بوده مربوط به گذشتش بوده باهاش مطرح کردم و تمام ماجرا رو به من گفت البته قبلش یه چیزایی گفته بود و قسم خورد آدم اهل خیانت نیست و من هم باهاش اتمام حجت کردم.به داداشش گفت و داداشش به من زنگ زد و من گفتم کار به گذشته ندارم گذشته هر کس به خودش مربوطه ولی در آینده خیانت توجیهی واسم نداره .روزها گذشت من راضی هستم در کل .بالاخره داریم زندگیمون رو میسازیم خیلی پسر ساده ای و همیشه با من مشورت میکنه . اختلاف سلیقه داریم و گاهی من از رفتاراش ناراضی میشم ولی در کل راضم ...تا اینکه یه ماه اخیر حس کردم همش سعی میکنه گوشی موبایلش رو از من قایم کنه اول مهم نبو د ولی بعد دیدم گوشیش رو میزاره رو سایلنت . تحت نظر گرفتم و کاملا محسوس بود .خلاصه یه بار گوشیش رو رفته بود حمام قایم کرده بود پیدا کردم و برداشتم . مقتضیات شغلم منو باهوش و کارگاه بار آورده و زود حسم میگه چه خبره .یواشکی برداشتم و دیدم یه اس ام اس داده .اینم بگم قبلا مزاحم داشت به من گفته بود .ولی این اون مزاحمه نبود . از گوشیش شماره رو برداشتم و چند تا شماره دیگه و سکوت کردم ولی دیگه مطمئن شده بودم چون اومد و فهمید و بلافاصله اس رو پاک کرد .داشتم از حرص میلرزیدم. فهمیده بود ولی به روم نیاورد طاقت نیاوردم و ترکیدم .گفت شماره دوستشه رفته شمال به اون اس داده ولی حرفاش متناقض بود . فرداش با یه شماره ناشناس با اون شماره تماس گرفتم ولی یه زن مسن جواب داد . بعد همسرم زنگ زد گفت چرا زنگ میرنی به دوستم زنش شک کرده ولی من قانع نشدم . داشتم سکته میکردم معلوم بود با طرف هماهنگه. پا شدم رفتم خونشون . با هم حرف زدیم قسم خورد گفت علت قایم کردن گوشیش یه سیم کارت دوم بوده که از قبل داشته (می دونستم داشت ولی فکر نمیکردم استفاده کنه )قسم خورد قول داد سیم کارت رو شکست گفت تا حالا شاید خیلی غلطا کرده باشم ولی به زنم خیانت نمیکنم ولی این حس دشت از سر من بر نداشت .عد کرد و آشتی کردیم رفتیم خونه ما.ولی دلم خون بود چون من حسم قویه میفهمم دروغ و راست رو...از نظر هوش اجتماعی من خیلی سرترم..هر چی من برونگرا هستم اون درونگراست ..من از این موضوع راضیم ..خلاصه کنم. بعد چند وقت از این موضوع که گذشت دو سه روز پیش حس شک دوباره افتاد به جونم با یه سیم کارت دیگه دوباره به اون شماره زنگ زدم انتظار داشتم یه زن مسن دوباره جواب بده ولی واییییییییی یه دختر جوان ...تمام وجودم لرزید.دستام بی حش شد.ضربان قلبم رفت بالا تو خونمون فهمیدن یه چی شده ولی به روی خودم نیاوردمرفتم یه آب به صورتم زدم به همسرم زنگ زدم گفتم میخوام دوستت و زنش رو ببینم . یه اس داد خیلی رو دادم بهت .هر غلطی میکنی بکن....پا شدم رفتم دنبالش رفتیم تو ویلای باباش.تا نشستم تا میتونستم داد زدم و گریه کردم اولش اونم یه کم عصبی بود ولی دید من قاطی قاطیم فقط گفت من قسم خوردم هیچ چی نیست ولی من اشک مثل بارون میریختم و داد میزدم راست بگووووووووو دیگه بقیه رو خودتون حدس بزنین.منتظر بودم اونم عصبی شه و حسابی داد بزنه ولی نه خیلی منطقی برخورد کرد عمدا زدم یه کاسه شکست تا عصبانیش کنم ولی رفت بیرون خیلی خوب خودش رو کنترل میکنه و صبوره آخرش دید من ول کن نیستم گفتم زنگ بزن داداشت احتمالا ترسید قسم خورد گفت اگه چیزی هم بوده بیار دست رو قران بزارم اگه چیزی هم بوده با شکستن سیم کارت دیگه چیزی نیست .قسم خورد قول داد من گفتم خیانت نمیتونم تحمل کنم خیلی حرف زد بد بغلم کرد و اشکامو پاک کرد کلی حرف زد ..منم دیگه سکوت کردم...ولی دلم یه چیز دیگه میگفت..خلاصه تموم شد و رفتیم ..از اون روز دیگه حرفش رو نزدم تصمیم گرفتم یه فرصت دیگه بدم ولی نمیخوام بی خیال موضوع شم چون تا یادم میاد سرد میشم . دست خودم نیست نمیتونم بی خیال شم ..از خیانت بیزارم بهش گفتم اگه خیانت کنی نابودت میکنم. حالا نمیدونم چطور کنترلش کنم که نفهمه چطور اطمینان دوباره به دست بیارم..زندگیمو دوست دارم همسرم هم در کل آدم اهل زندگیه و میخواد زندگی کنه.ولی میترسم دوباره تکرار کنه یا اصلا همین الان هم این کار رو ادامه بده میخوام کمک کنین یه راه حل بدین به من.تو رو خدا با صداقت سرگذشتم رو واستون گفتم راهنمایی میخوام.نظرتون رو بدین سراپا منتظرم

 

نویسنده:بهار، ارسال شده در جمعه 28 شهريور 1393 ساعت 01:34 قبل ‏از ظهر، 1954 بار مشاهده شده، 3 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: راهنمایی ,دو زاهی زندگی ,پشیمانی ، PDF،



علیرضا در 3 سال و 3 ماه و 20 روز و 3 ساعت و 28 دقیقه پیش گفته

جوابمو تو 2 مرحله میدم.

سلام:

من پسری 32 ساله هستم و مجرد،بعنوان یه برادر کوچکتر یه سری مطالب و میگم .

اول یه بیوگرافی از خودم بدم:

من یه پسری هستم که هم ظاهر خوبی دارم ،هم خانواده بسیار خوبی ،تحصیلکرده،شغل نسبتا خوب.

اینجوری بگم که خانوادمون تقریبا تو فامیل و همسایه ها تکه.

خانواده من هم مذهبی و هم به روز هستن.



توی فامیل و خانواده و همسایه همه فکر میکنن من امام زاده ام.ولـــــــــــــی

بخاطر ظاهر خوب و سر زبون دار بودن قبلا خیلی دوست دختر داشتم.

و رابطه نامشروع هم داشتم.ولی با اینکه هر غلطی میکردم ولی سعی میکردم نماز و روزه و روضه و کارهای مذهبیم ترک نشه. البته الان بیش از 10 ساله که حتی یه دوست دختر هم ندارم و هیچ رابطه نامشروع دیگری. با این که شهوت خیلی آزارم میده ولی گاهی هم که دخترای کلاسمون خودشون بهم زنگ میزدن تحویلشون نمیگرفتم وخیلی سر سنگین باهاشون رفتار میکردم.و همیشه بخاطر کارهای که کردم عذاب وجدان دارم.و واقعا برای من که در آن واحد با چند تا دختر همزمان دوست بودم برام ترک این کارا خیلی سخت بود.



.هم تو دانشگاه ،تو سربازی،تومحل،تومحیط کار،و.....همه جوره آدم دیدم..

نظرات شخصیمو میگم.

1-مقصر اصلی خود شمایید و خانوادتون ،این چه جور تحقیقیه که کردین حالا شانس آوردین همسرتون آشناتون بود.من فکر میکنم شما از ترس اینکه شوهر نکنین ازدواج کردین. شما ادعا کردین باهوش هستید ومثل کارگاه ها هستید .این هوش و کارگاهیتونو تو تحقیقات نشون میدادید.



2-طرز تفکر شما ایراد داره.یعنی چی که گذشته هر کس بخودش مربوطه،زندگی انسان مثل یک زنجیر بهم پیوستس ،هم گذشته مهمه هم حال هم آینده.به نظر من آینده انسان رو گذشتشه که میسازه.کسی که تا تقریبا 40 سالگی اونجوری زندگی کرده شما فکر میکنید که بعدا درست میشه؟؟؟مگه همسرتون بچه هست که شما بخواید شخصیتشو عوض کنید.



3-امام صادق میفرماید:هیچ انسان عاقلی از یکجا دوبار نیش نمیخورد.

4-امام صادق میفرماید:هر گاه شخصی گناهی کند قبح آن عمل شکسته میشود.

(شما نباید توقع #صداقت کامل# از همسر تون داشته باشید)



5-احتمال بدید که همسرتون دوباره این کارها را تکرار کنه.تا خودش نخاد شما با جیق و داد

نمیتونید جلوی کارهشو بگیرید(دور از چشم شما انجام میده)



6-از متن شما متوجه شدم شما سیاست بالایی ندارید و یا صبر زیادی ندارید،رفتارهای شوهرتونو نباید به برادرشوهرتون یا هرکس دیگه به این زودی میگفتید.(هم صبر و هم سیاست بالایی داشته باشید)



7- نگفتید چطور قضیه بکارت تونو با همسرتون حل کردید.شاید این ماجرا اگه همسرتون بدونه و همینجوری پیش بره همسرتون بعنوان یک ضعف از طرف شما این قضیه رو فاش کنه و باعث آبرو ریزی شما و به ضرر شما بشه.



8-شما قبل از هر اقدامی باید با سیاستتون ببینید که عکس العمل خانوادتون بصورت صحیح و عاقلانه جیه.طرف شما رو میگیرن یا نه.نتیجه این جیغ ودادها چیه؟(صبــــــــــر داشته باشید)

علیرضا در 3 سال و 3 ماه و 20 روز و 3 ساعت و 26 دقیقه پیش گفته

مرحله دوم:





9-شما که تو زندگیتون چندتا مشکل بزرگ داشتید صبرتون هم باید خیلی خیلی بیشتر باشه(آخه شما هم یکسری ضعف دارید یا داشتید)



10-این رفتارهای شما احتمال داره خدای نکرده به طلاق منجر بشه،شما میتونید با طلاق کنار بیاید؟؟؟؟؟؟؟،یا نه میتونید با این رفتار های همسرتون بسوزید و بسازید.؟؟؟؟؟





11-اگه شما تو دوره نامزدی هستید و نامزده شما انقدر دروغ میگه احتمال بدید که بعد از ازدواج بدتر بشه.خدای نکرده رفتاری که با نامزد قبلیتون(قضییه بکارت) داشتید امیدوارم تکرار نکرده باشید که اگه این کارو اگه انجام داده باشید،اشتباه خیلی خیلی بدی مرتکب شدید.



12-گاهی اوقات مادرتونو یا کسی که بهش اعتماد دارید(خانواده)در جریان بعضــــی از کارهای نامزدتون قرار بدید که اگه خدای نکرده اتفاقی افتاد نگن که چرا تا حالا هیچی نگفتی .



13- تا تکلیف خودتونو با خودتون مشخص نکردید ازدواج نکنید.(نامزدی رو چند ماه دیگه کش بدید)



14-همسرتونو بیشتر دعوت کنید به انجام واجبات و ترک محرمات البته طوری که شورش در نیاد.با همسرتون کلاسهای عرفان واخلاق شرکت کنید بدون اینکه اولش خودش متوجه بشه

مطمئن باشید بی تاثیر نیست.شما گفتید همسرتون حسینیه

(دین که به تسبیح و سر و ریش نیست **********هر که علی گفت که درویش نیست)







حرف آخر:



مطمئنم خیلی از حرفهای که من زدم شما بعنوان یه بزرگتر خودتون بهتر از بنده میدونید.

شما باید با خودتون تکلیفتونو مشخص کنید شما الان موندید که زندگی کنید یا خدای نکرده طلاق ،ببینید زندگی و همسرتون ارزششو داره که صبر کنید یا نه.



به نظر من چندتا فرصت دوباره به همسرتون بدید به چند دلیل:

1-احتمال داره بعد از مدتی همسرتون عوض بشه هرچن احتمالش کمه ولی ارزش صبرو داره.

2-زود جنجال نکنید چون در این صورت بعضی ها هم شما رو مقصر میدونن

3-اگه الان صبـــــــــر زیــــــــــاد نکنید شاید فردا پشیمون بشید که اون موقع خیلی دیره.

4-مطمئنم شما به خدای نکرده طلاق فکر کردید ولی اگه صبر و سیاست نداشته باشین حتی مورد سرزنش نزدیکان خودتون قرار میگیرید که نتونستید زندگیتونو بسازید .

در پایان:

صبر کنید و فکر، توکل یادتون نره. بعد تصمیم بگیرید.

الیس الله بکاف عبده سوره زمر 36



خستــــــــــــــه شــــــــــــدم

حامد در 3 سال و 2 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 33 دقیقه پیش گفته

بابا این کتاب نوشته

کی حالشو داره حالا

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي