کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.198.119.26

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: pedram

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  66.249.75.90
  66.249.75.65
  54.36.149.79
  54.36.149.71
  54.36.149.69
  54.36.149.64
  54.36.149.62
  54.36.149.61
  54.36.149.52
  54.36.149.5
  54.36.149.46
  54.36.149.40
  54.36.149.39
  54.36.149.31
  54.36.149.29
  54.36.149.28
  54.36.149.22
  54.36.149.21
  54.36.149.20
  54.36.149.15
  54.36.149.103
  54.36.149.100
  54.36.148.94
  54.36.148.93
  54.36.148.92
  54.36.148.84
  54.36.148.78
  54.36.148.77
  54.36.148.76
  54.36.148.68
  54.36.148.67
  54.36.148.63
  54.36.148.57
  54.36.148.56
  54.36.148.54
  54.36.148.50
  54.36.148.43
  54.36.148.39
  54.36.148.31
  54.36.148.248
  54.36.148.247
  54.36.148.246
  54.36.148.230
  54.36.148.23
  54.36.148.227
  54.36.148.226
  54.36.148.214
  54.36.148.204
  54.36.148.197
  54.36.148.195
  54.36.148.194
  54.36.148.193
  54.36.148.192
  54.36.148.191
  54.36.148.187
  54.36.148.185
  54.36.148.183
  54.36.148.179
  54.36.148.177
  54.36.148.172
  54.36.148.17
  54.36.148.156
  54.36.148.143
  54.36.148.142
  54.36.148.141
  54.36.148.140
  54.36.148.137
  54.36.148.135
  54.36.148.132
  54.36.148.131
  54.36.148.128
  54.36.148.127
  54.36.148.121
  54.36.148.119
  54.36.148.116
  54.36.148.110
  54.36.148.109
  54.36.148.106
  54.36.148.102
  54.36.148.101
  54.198.119.26
  40.77.177.104
  40.77.167.73
  207.46.13.47
  194.187.170.115
  162.210.196.129
  157.55.39.84
  157.55.39.46

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  من کجای زندگیشم؟

راحله

سال تولد 1366 // جنسیت مونث //وضعیت تاهل متاهل ///عنوان متن من کجای زندگیشم؟

  


سلام به همه عزیزانی که برای راهنمایی دوستان وقت میگذارند.
من 27 سالمه و الانحدود 10ماهی هست که ازدواج کردم و نزدیک یک ماهی هم میشه که با شوهرم زیریه سقف زندگی میکنیم.همیشه فکر میکردم همدم و همراه واقعی زندگیم رو پیدا کردم و همیشه امیدواربودم که اون خوشبختی رو که دنبالشم رو پیدا کردم .اما روزبه روزکه گذشت فهمیدم من الکی . یدلم رو به همسرم و عشقش خوش کردم من تنها در اولویت آخر زندگی اون بودم و خودم اینو نفهمیدم تاوقتی که شاد و خرم بودم و هیچ گلایه ای نداشتم باهم خوب بودیم اماکافی بود من از چیزی ناراحت میشدم دیگه بدتر از من تودنیاکسی نبود آخه منم آدمم منم ناراحت میشم و دوس دارم به نزدیکترین کسم ناراحتیمو بیان کنم.یه بار نشد از ته دلش بهم بگه دوستتدارم یه بار نشد باجون و دل برام کادوبخره و خوشحالم کنه یه بار نشد از زیباییهام تعریفکنه یا از دست پختم هروقتم اینو ازش میخواستم میگفت من کار میکنم پس دوستت دارم اما قبل از من مگه کار نمیکرد و پول در نمیاورد.من همیشه به خونوادش احترام میذاشتم وبا هاشون مهربون بودم اما اونا دائم منو اذیت میکردن منمروز بهروز افسرده و دلسرد میشدم. و پشیمون از ازدواج.اونا همیشه متلک بارم میکردن منو میدیدن اخم و تخم میکردن واز این جور کارای زننده اما شوهرم هرگز نخواست قبول کنه که بچه چه خونواده ی بدجنسیه و همسر یه زن مظلوم و مهربون و پاکدلی که حتی خونوادش از ترس اینکه نکنه دوماداشون تو زندگی دختراش اختلاف نندازن رفتو آمد هم نمیکنن.من همیشه فکر میکردم کسی با وجود شوهرم حق اینو نداره که اذیتم کنه اما شوهرم نه تنها عین خیالش نیست بلکه بخاطر اونا میخواد من همیشه عذاب بکشم و حتی بچه1 ماهمو سقط کنم.اون حتی وقتی فهمید حاملم خوشحالی نکرد و یه قوطی شیرینی هم براخوشحالی خودش ومن نگرفت.دیگه نمیدونم به انگیزه چه چیزی تو خونش باشم .تو خونه ای که یه طبقش مادر شوهرم و پدر شوهرمه تو یه طبقه دیگه خواهر شوهرم و من دائما با اخما و دروغای اینا مواجهم که اصلا برا شوهرم اهمیتی نداره.دیگه خستم و با خستگی تمام الان تو خونه بابام نشستم و فردا قراره بچمو سقط کنم تو این سه روزی که اینجام حتی به بار هم بهم زنگ نزده با این حال بد و وضع حاملگیم که الان باید محبتش بالا سر من و بچم بود نه بی تفاوتیا و سخت دلیاش.با اینکه کسی نمیتونه برام کاری کنه ولی حداقل یه درد دل کوچیکی با شما ها کردم و آروم شدم ولی اگه به نظرتون چیزی میرسه که میتونهشوهرمو به من وابسته کنه و چهره خونوادشو بهش بشناسونه حتما این لطف رو درحقم بکنین.ممنون

 

نویسنده:راحله، ارسال شده در چهارشنبه 28 آبان 1393 ساعت 01:46 قبل ‏از ظهر، 3471 بار مشاهده شده، 3 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: من کجای زندگیشم؟ ، PDF،



مهدی در 3 سال و 6 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 52 دقیقه پیش گفته

سلام 

امیدوارم اوضاع زندگیت بهتر بشه 

 من از متنی که فرستادی فهمدیم شوهرت درست بهت محبت نمیکنه ایا شما هم مثل اون محبت میکنی یا بیشتر 

شاید شوهر شما نیاز به محبت بیشتر از طرف شما داره 

شاید نیاز های شوهرتونو درست براورده نمیکنید مثل ناز عشو  عشق   بازی و... 

شما از تصویر که تو ذهنتونه حالا درست یا غلط نمیتونی به شوهرت تحمیل کنی که خانواده اش بد هستن اصلا به شما محبت نمیکنه چون در مورد خانواده اش بد صحبت میکنی مدام تکرار میکنی که بد هستند و میخای به هر دلیلی بهش بفهمونی اونا بد هستن اکر هم بد باشند که مدام نباید بگی که اونا بدند  اگه شوهرت در مورد خانواده ات مثل خودت عمل کنه که بهت بگه خانوادت فلان خانوادت بدند خانوادت و.... شما در مقابلش گارد نمیگیری 

من نمیگم شوهرت یا خانواده اش با شما خوب هستن احتمالا اذیتم میکنن ولی تحمل کنید و فقط با محبت با احساس خوب خودت شوهرتو جذب کن مردا تشنه زن با عشوه زن با محبت زن فداکارند 

بچه که تو راه داریو نگهدار یه جهنم رایکان برای خودت نخر بزار بزرگ بشه حتی با مخالف اونا 



یادت باشه خدا همیشه هست همیشه میبینه همیشه درک میکنه   ما باید امتحان بشم 



موفق باشی خواهر م 

مينو در 3 سال و 5 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 46 دقیقه پیش گفته

سلام دوست خوبم

درددلتو خوندم اول از همه برات دعا ميكنم كه ارامش قلبي شما بيشتر بشه ، بعد هم دوست عزيزم زندگي هزار راه نرفته س ، هيچكس نميتونه  ادم هاي اطرافشو عوض كنه پس سعي زيادكن تا از سختيها براي خودت خوشبختي بسازي  راستي منم مشكل شما رو داشتم اما با راهنمايي دوستم موفق شدم توصيه ام بهت اينه كه از سختيها و دلسردي هات فرار نكني چون احساس کردم راه فرارو پىش گرفتى بامشكلاتت مبارزه كن جاي سردي تو خونه روحيه و گرمى  به زندگیت ببخش با محبت بى چشمداشتت شوهرت رو پابند کن بى قىدوشرط عشق بورز باقی ناراحتىهات  رو برىز دور ..همین الان پاشو پنجره رو باز کن ىه  نفس عمیق بکش و تمام کىنه و کدورت رو از خودت دور کن با ىه دىد دىگه به زندگی نگاه کن و پىش خودت فکر کن که اگه فقط ىه روز مىتونستى تو اىن دنیا باشى چه طورى رفتار مىکردى , , ىه شانس دىگه اول از همه به خودت و بعد هم به همسرت و به نىنى ت بده .... ارزوى لحظات نورانیبرات دارم.

مهدیه در 2 سال و 8 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 18 دقیقه پیش گفته

سلام دوست عزیزم منم مثل تو بودم اما نقدر همسرمو دوست داشتم ک ب خودم نزدیک کردم هر چی گفت گفتم چشم من اولا ک اخلاق مادرشو خواهراشو دیدم سختم بود اما اونا هر کاری میکردن هرچیزی میگفتن من میگفتم اشکال نداره ابجی گلم اول توکل ب خدا کن بعد با محبت کردن ب همشون بفهمون کارشون اشتباهه من بعد از مدتی همسرم حالمو درک کرد فهمید ک چقدر اذیت میشم اما حرفی نمیزنم با خانوادش حرف زد ک تو زندگیمون دخالت نکنن و با من خوب باشن ک الان خدارو شکر زندگیم خوب شده ی پسر خوشگل و ناز ب اسم امیر مهدی دارم خیلی خوشبختم امیدوارم زندگیت درست بشه اجی جونم این همیشه یادت باشه بامحبت ها خارها گل میشوند !!!

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي