کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.161.71.87

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: minozahedi

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  94.74.184.61
  66.249.65.171
  54.161.71.87
  40.77.167.69
  40.77.167.217
  40.77.167.130
  216.244.66.201
  207.46.13.242
  195.146.37.19
  123.125.71.109

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  از تهدیداش میترسم

Mina - S O S

سال تولد 1370 /// جنسیت مونث ///وضعیت تاهل در دوره شناخت ////عنوان متن از تهدیداش میترسم

     


سلام دوستان
مینا هستم متولد سال 70
به شدت به کمک ، راهنمایی و دعای شما نیاز دارم . . .
سعی میکنم خلاصه بگم که حوصلتون سر نره و حتما متن منو تا آخر بخونید .

بعد از تجربه چند شکست مختلف و آزار و اذیت از طرف کسایی که دوستشون داشتم و بهشون اعتماد کرده بودم ، تبدیل شدم به یه آدم منزوی ترسو که از همه پسرا فرار میکنه ولی در عین حال دوست داشتم که یه تکیه گاه محکم داشته باشم .

به خاطر ترسی که از گذشته و اتفاقات وحشتناکی که واسم افتاده بود ، وقتی که دوست پسر الانم پا پیش گذاشت ، در نهایت خامی و بچگی و بی فکری ، و باز هم بخاطر اون ترس لعنتی ، قبولش کردم و به حرفاش اعتماد کردم .

بهم میگفت دیگه نمیذارم کسی اذیتت کنه ، نمیذارم دیگه کسی بترسوندت ، من میخوام بهت عشقو نشون بدم ، و بعد از چند ماه تلاش بالاخره قبول کردم باهاش دوست شم .
انصافا هم پسر خوبی بود ، واقعا هم پشتم بود ، الانم هست ولی با کلی مشکلات دیگه روبه رو هستم که بهتون میگم .

اوایل دوستی فوق العاده میگذشت ، همش خدارو شکر میکردم که همچین آدمی رو گذاشت سر راهم ، ولی الان هر شب به خدا التماس میکنم که این آدمو از سر راهم برداره .
اخلاقش عالی بود ، شایدم نیود ولی عالی تظاهر میکرد ، هر چی که بود عوض شد .

نمیدونم اشتباهات من عوضش کرد یا بعد گذشت 2 سال دیگه اون روی خودشو نشون داد !
نمیگم من خیلی خوب بودم من هیچ خطایی نکردم ، چرا کردم ، من پر اشتباه بودم ، اشتباهات مزخرف بچه گونه ، در واقع اون بود که بزرگم کرد ، بهم طرز برخورد با هر چیزی و یاد داد ، یاد گرفتم قوی باشم ، یاد گرفتم دهن بین نباشم ، یاد گرفتم از حقم دفاع کنم ، قدرت نه گفتن پیدا کنم ، کلا بگم من بی تجربه خام رو کرد یه دختر با سیاست محکم .

خودش منو برد بالا ، و الان داره ازون بالا پرتم میکنه پایین . . .

با اینکه خیلی حواسمو جمع میکنم که اشتباه نکنم ، ولی بازم یه چیزایی پیش میاد که ناراحتش میکنه ، قبلا تحمل میکرد ، با ارامش بهم یاد میداد ، منم با اینکه لجبازی میکردم ولی در نهایت به حرفش گوش میدادم ، ولی جدیدا ، به محض اینکه یه اشتباهی میکنم و عصبانی میشه ، هر فحش بدی که به ذهنتون برسه به من و خانوادم میده ، تهدیدم میکنه که بدبختم میکنه ، خودمو خونوادمو به خاک سیاه مینشونه و و و

بعد که من از ترس گریه زاری میکنمو به غلط کردن میفتم ، آروم میشه میاد ازم معذرت خواهی میکنه ، چند بار بهم گفت تو درستم کن خودمم ناراحتم که بهت فحش میدم ، ولی من چجوری میتونم درست کنم ؟؟؟

مثلا یه بار وارد یه پیج مذهبی شدم در واقع یه پیجی که مخالف مذهبه ، و بهش گفتم که چقد بده که همچین صفحاتی وجود داره و داشتم یکی از متنایی که نوشته بودن و باهاش مخالفت میکردم که دارن اشتباه میگن و خلاصه دفاع از دین و مذهب خودم یعنی داشتم حرفای خوبی میزدم !!! ولی عصبی شد که چرا تو اون پیج رفتم ! تصورش اینه که زن ، کوته فکره و این حرفا رو مغز من تاثیر میذاره !!!!! باورتون میشه ؟؟؟ و سر اینکه بهم گفت بیا از اون پیج بیرون و من چند دقیقه بعد از اینکه گفت رفتم بیرون دعوا شد و طبق معمول فحش و تهدید !!!

دلیل عصبی بودنشو نمیفهمم !!! تا وقتی که خوبه ، یه پسر فوق العادست ، ولی وقتی عصبانی بشه دیگه نمیفهمه داره چیکار میکنه !
یعنی اشتباهات من باعث شده عصبی شه ؟؟؟

ولی من میگم اگه عاشقم باشه اونجوری که ادعا میکنه ، نباید دلش بیاد بهم فحش بده و با تهدیداش آزارم بده ! نه ؟

من واقعا میترسم ازش !!!

اخیرا ، سعی کردم شجاع باشم ، بهش گفتم دیگه بهت اجازه نمیدم که اذیتم کنی ، کلی شرط و سروط گذاشتم واسش که اگه 1 بار دیگه تهدید کنی فحش بدی باهات نمیمونم ، کلی قرار مدار گذاشتیم و بهم قول دادیم که مشکلاتو با حرف حل کنیم ، ولی بعد گفت بخوای جدا شی بدبختت میکنم و دوباره تهدید و فحش !!!!!!!!

بعد دوباره فرداش ازم معذرت خواهی کرد و وقتی من یکم قیافه گرفتم که نمیبخشمت و باهات بیرون نمیام ، دوباره تهدیداش شروع شد !


من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ، نه دیگه دلم میخواد باهاش بمونم و نه جرات بهم زدن دارم ، چون واقعا میترسم ، نمیدونم از چی ، ولی وقی تهدیدم میکنه سر تا پام میلرزه ، قرص تپش قلب و اعصاب میخورم که آروم شم .

نمیدونم چرا تهدیدم میکنه ، چی میخواد ازم ، میخواد چیکار کنه ، چی تو سرشه

فقط میدونم داره نابودم میکنه و میاد بهم میگه که لعنت به تو که اینجوری عصبیم میکنی ، تک تکشو سر تو و خونوادت در میارم

لطفا کمکم کنید ، راهنماییم کنید که چجوری ازین رابطه بیام بیرون جوری که عصبی نشه و کاریم نداشته باشه

واقعا به دعا و کمکتون احتیاج دارم

ممنون که حرفامو خوندید و وقت گذاشتید .

منتظر راهنماییاتون هستم

پیشاپیش ممنون . . .

 

نویسنده:Mina - S O S، ارسال شده در يكشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 12:59 بعد از ظهر، 7489 بار مشاهده شده، 7 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



ناشناس در 3 سال و 7 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 42 دقیقه پیش گفته

مشکلی که داری شبیه فیلم های رضا عطاران با نقش هاشه!

دچار توهم شدید هستی! 

اونی که باید کمک کرد دوست پسرته! 

یادم میاد یه دختر دیونه اینجوری گیر ما افتاده بود! چیزای کوچیک رو بقدر بزرگ میکرد ادم به مرز سکته میرسید!

همش هم تاثیر سو مصرف چیپس و پفکه!

مردم فکر میکنن کارشناسا شوخی میکنن ولی انصافا کسی که زیاد پفک نمکی مصرف میکنه دچار چنین اغراق گویی هایی میشه چون زنگیش مثه پفک نمکیه! با یه دهن زدن اب میشه و به دندونات میچسپه! 

samira805 در 3 سال و 7 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 44 دقیقه پیش گفته

شما با خانوادت در میون بذار وجود همچین شخصیو بعد هم از زندگیش به هر نحوری شده برو بیرون

mistad در 3 سال و 7 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 36 دقیقه پیش گفته

سلام

اول از همه باید بگم من از یه چیزی متعجب شدم: تو با این سن پایینت کی وقت کردی این چندتا تجربه رو کسب کنی؟ به نظر من تو هنوزم واسه ارتباط با یه جنس مخالف تو ازدواج یا غیر ازدواج خیلی کم سن و سالی.

در ضمن به نظرم داری قضیه این دوستت رو کمی بزرگ میکنی. مثلا چه کاری از دستش برمیاد که بتونه تو و خانوادتو بدبخت کنه؟؟!!!! نهایتا بخواد بیاد بهشون بگه که تو باهاش دوست بودی , خوب خانوادتم باوجود ناراحت شدنشون در نهایت دخترشون رو تو یه مشکل به امون خدا رها نمیکنن. ولی در عوض اگه بخوای باهاش ادامه بدی خیلی چیزارو ممکنه از دست بدی و این به مراتب آزاردهنده تر از هر چیزی برای خانوادت میتونه باشه. عذر میخوام صراحتا حرفام رو زدم ولی به نظرم لازم بود. موفق باشی 

tarane در 3 سال و 10 روز و 16 ساعت و 52 دقیقه پیش گفته

سلام عزیزم

منم تققققریبا درشرایط تو هستم..منم با کسی دوست بودم البته منو واسه ازدواج میخواست اما اصلا مناسب ازدواج نبود.سابقه داشت و خانواده ای پر از مشکل..خلاصه بیکار هم بود ..منم نمیتونستم ازش بهونه بگیرم زبون چربی داشت نمیذاشت ازش جدابشم..گفت میرم دبی کار میکنم ولی تو ب پام بمون..گفتم بهت قول نمیدم ولی هرچی خانوادم بگن..خلاصه وقتی رفت گفت خواهرم فردا میاد..راست هم گفت.اون رفت دبی فرداش خواهرش اومد و مادرش..وقتی مادرم شرایطش رو شنید به شدت مخالفت کرد همینطور پدر و برادرهام..خلاصه منم خانوادم تعصبی بیجا..و به شدت غیر منطقی هستن اگر بفهمن ک من با این پسر رابطه داشتم ..حتی احتمالش هست ک منو بکشن..منم دیگه دیدم خانوادم جواب رد دادن منم پسره رو ول کردم گفتم خانوادم مخالفن و من بدون اجازه خانوادم هیچ وقت نمیخوامت ((چون دور بود منم چشمشو دور دیدم گفتم امیدمو بستم به خدا و بخاطر خانوادم همینجور محکم باهاش حرف زدم))اونم گفت فقط دعا کن که من سالم برنگردم ک اگر سالم برگشتم کارت دارم!!منم گفتم تو خدا نیستی ک ازت بترسم گفتم مزاحم ناموس مردم نشو که خودتم خانواده داری..خلاصه محکم بودم و هرچی کفت جوابش دادم فهمید که ازش نمیترسم..فهمید که باتهدید به جایی نمیرسه ومنم حتی اگر خانوادم بکشنم ولی کسی دارم که انتقام این بی ابرویی رو از جون عزیزاش و خودش دربیاره..به خاطر همین سست شد منم خطمو خاموش کردم و منتظرم تا از دبی برگرده و مثل یه شیر زن با توکل به خدا و اعتماد به نفس و بدون ترس برم جلوش ببینم چه غلطی میخواد بکنه..

اینا پسر هستن خدا که نیستن.مطمعن باش از ترس خودشون و خواهراشون یا مادراشونم که شده هیچ غلطی نمیکنن.چون دعوای ناموسی با هر دعوایی فرق میکنه.حتی اگر توی خانواده متعصبی هم باشی مطمعن باش کسی هست که انتقام بگیره و از ترس این انتقام هیچ کاری نمیکنن.

موفق باشی

24 در 2 سال و 12 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 15 دقیقه پیش گفته

سلاام من پسری هستم 25 ساله و همونجوری که اون پسر با شما رفتار کرد من با یه دختر دیگه رفتار کردم اون پسر واقعا دوستت داشته و هر چی که بلد بوده رو یادت داده.

Narin در 2 سال و 7 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 15 دقیقه پیش گفته

می خوام عضو شم.چجوری؟
didgah گفته:
سلام؛

اگر منوی بالای سایت رو مشاهده کنید، از طریق "عضویت" میتونید ثبت نام کنید.

reaper در 2 سال و 11 روز و 1 ساعت و 4 دقیقه پیش گفته

سلام . از حرفایی ک زدی ب یه نتیجه هایی رسیدم ک امیدوارم اشتب نباشه. اول نقاط مثبتتو نگاه می کنیم --------گفتی بعد از چند ماه دوستیشو قبول کردی ک این یعنی شما آدمی محتاطی ک تو ملت ما این ویژگی خیلی خوبیه . گفتی ک همه جا هواتو داشته و از همه چیز خودش برات مایه گذاشته خب من 2 احتمال به ذهنم می رسه ک 80 درصد بهت علاقه مند باشه و 20 درصد همون حالت ابهامیه ک باید اینو کسی بگه باهاش در ارتباط بوده . گفتی اوایل پسر فوق العاده ای بود و بعدا به قول خودت اون روی خودشو نشون داده ک من این حرفتو تایید می کنم ؛الآن اگه من هم با یه نفر ب تازگی آشنا بشم همیشه سعی می کنم از قوت هام نشون بدم و هیچ وقت جلوه ی بد خودمو نشون نمی دم ولی هر چی بیش تر بگذره اون فرد برام عادی تر میشه-------حواست باشه گفتی همیشه حس ترس داشتی و قدرت نه گفتن تو ضعیف بوده هر چند ک به واسطه ی این آقا پسر این قدرت تو شما تقویت شده ولی اگه دقت کنی و خودت یه بار متنی رو ک نوشتی بخونی متوجه میشی ک این آقا همش داره از تهدید استفاده می کنه و چون شما رو میشناسه و از ویژگی هات خبر داره به راحتی باهات دوباره آشتی می کنه و از این نقطه ضعفت برای حفظ فاصله و از دست ندادنت برای یه مدتی استفاده کرده--------البته این ک زود عصبی میشه می تونه ب خاطر وجود ویژگی پرخاشگری تو این آقا باشه ولی می خوام این نکته رو بهت برسونم ک وقتی ک باهاش دوستی بهت فحش می ده و دعوات می کنه وای به حال اون روزی ک به عنوان همسرت باشه.......خخخخخخخخخخ نابود میشی ، میزنه  نابودت می کنه ----------نظرات ترانه خانمم خوندم به نظرم حرفش فوق العاده خوب و منطقی بود . این جمله رو از من ب یادگار داشته باش ک اگه بترسی خیلی چیزا رو از دست می دی . امیدوارم با فکر و منطق بتونی بهترین تصمیم رو بگیری ؛ یادت باشه همه ی حرفای ما یه احتماله و چون با طرف مقابل در ارتباط نبودیم این شمایی ک باز بهترین شناخت رو داری پس نظرات ما رو ک خوندی بشین یه گوشه ای از اتاقتو و فقط فکر کن ک چه تصمیمی درست تره............فقط یه نکته تو گفتی ک اون باعث شد تا قوی بشی ، اون باعث شد فلان بشی اینم یادت باشه ک همه ی این کار ها ب دست خدا صورت گرفته اون آقا فقط واسطه ی کمک ب شما بود و این ک بگی الآن این آقا بیش تر منو آزار می ده بحث اینه ک هر چیزی یه بهایی داره و این ک ازش جدا بشی یا ن به خودت بستگی داره.

امیدوارم موفق باشی.

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي