آیتمها

 

کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمديد, مهمان
 آي پي شما: 3.237.254.197

نام كاربري
پسورد
کد امنيتي  
 

 کاربران سايت:
 آخرين: hossein04

 بازديدکنندگان:


 کاربران حاضر در سايت:
  92.223.59.49
  54.36.149.76
  54.36.148.64
  54.36.148.162
  54.36.148.137
  3.237.254.197
  207.46.13.97
  195.123.209.118
  178.159.37.104
  158.174.61.67
  10.179.80.41
  10.179.80.21

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  میخوام بمیرم آرزوی مرگ دارم

راستین

سال تولد ۱۳۷۶ // جنسیت مذکر ///وضعیت تاهل مجرد ///عنوان متن میخوام بمیرم آرزوی مرگ دارم

     


سلام من یه پسر ۱۸ ساله ی بد بخت و فلک زده ام که به انتظار مرگش نشسته ! من خیلی حالم بده خیلی داغونم خیلی درد و رنج دارم خیلی تو عذابم خیلی سختی کشیدم دیگه دارم می میرم دیگه تحمل ندارم خسته شدم نمیدونم چه خاکی باید تو سرم بریزم ؟! زندگی من شده جهنم شده عذاب ! شب و روزم شده گریه و ناله و غصه ! میخوام بمیرم زودتر فقط که راحت شم از این جهنم از این دنیا و زندگی لعنتی ! من خیلی مشکلات دارم هیچکسی رو هم ندارم که کمکم کنه به دادم برسه نجاتم بده ! من دیوونه شدم ! هیشکی دوسم نداره هیشکی به یادم به فکرم نیست هیشکی کمکم نمیکنه دلش برام نمیسوزه ! همه منو تنها گذاشتن ولم کردن ! خدا هم ولم کرده تنهام گذاشته کاری بهم نداره جز اینکه روز به روز به ناراحتیا و غصه ها و بلا ها و عذاب ها و گرفتاری های من زیاد میکنه ! هر چی از صدا کمک میخوام صداش میزنم دعا میکنم نماز میخونم روزه میگیرم صدقه میدم گریه میکنم فایده نداره اصلا به داد و فریادم نمیرسه نگاهی بهم نمیکنه توجه نمیکنه اصلا از من متنفره بیزاره بدش میاد میخواد عذابم بده که منو تو این زندگی و تو این اوضاع و احوال قرار داده ! دیگه از همه چی و همه کس نا امیدم از خدا نا امیدم ینی نا امیدمکرده از خودم از همه چی و همه کس بیزارم متنفرم از این دنیا ! از این زندگی مزخرف ! من تمام عمرمو تو تنهایی و بی کسی و سختی و مشکل و غم و غصه گذرونذم ! از همون اول گریه می کردم تا حالا ولی الان خیلی بیشتر و شدیدتر و بدتر شده ! من الان نیاز به محبت و توجه و مهربونی و آرامش دارم من میخوام یکی دوسم داشته باشه کنلرم باشه پیشم باشه باهاش درد و دل کنم دلداریم بده آرومم کنه نجاتم بده نذاره گریه کنم ولی هیشکی نیست هیشکیو ندارم ! من نه دوست پسری دارم نه دوست دختری نه کسی که باهاش باشم بیرون برم بگردم نه اصن حاییو دارم نه هیچجا و هیچ کسو میشناسم ! دارم میمیرم ! نه فامیل و آشنایی دارم هیچی هیچی ! فقط با پدرم زندگی میکنم که اونم انگار نیست وجودش برام اهمیتی نداره حس نمیشه نباشه راحتترم ! یه پدر بد اخلاق و بی مهر و محبت و بی توجه که اصلا مشکلات و ناراحتیا و دردای منو نمیدونه و براش مهم نیست ! کاملا بیخیال و بی تفاوت ! بقیه ی خانواده هم که از ما دورن پیشمون نیستن اگرم باشن بازم مث بابامن فایده ای نداره وجودشون واسم ! خلاصه من یه گوشه ی دنیا دور از شهرم تو یه شهر غریب تنها و بی کس افتادم دارم ذره ذره می میرم و میسوزم و نابود میشم ! از تنهایی از اینکه هیچکس نیست بهم محبت و عاطفه بکنه یه نوازشی رو سرم بکنه یه دوست دارم بهم بگه داغونم دارم می میرم ! از اینکه اینقد بد بختم دارم می میرم ! از زندگی یکنواخت و تکراری بدون هیچ تنوع و تفریح و شادی و دلخوشی و آرامش خسته شدم ! من هیچی ندارم ! نه پول نه آسایش نه رفاه نه آرامش نه تفریح نه خوشی نه شادی نه هیچ شور و امید و سر زندگی زندگیم شده یه زندان یه جهنم یه عذاب سخت و همیشگی واقعا جهنمه ! دلم میخواست ای کاش میشد ای کاش شرایط و موقعیتشو داشتم ای کاش سنش رو داشتم که زن بگیرم ! خیال میکنم اگه همسر داشتم اون نیاز های منو تامین میکرد اون بهم محبت و مهربونی و توجه میکرد اون آرومم میکرد بهم آرامش میداد ولی حیف که اونم ندارم ! خیلی دلم میخواد از خدا میخوام که یه همسر خوب بهم بده ولی اینا همش خیالاته ! دوست دختر که میگن درست نیست حرومه گناه داره مشکل پیش میاره آسیب میزنه موقعیت ازدواج هم که ندارم ! پس تکلیف من که نیاز روحی و عاطفی دارم هیچی و هیچکسم برطرف نمیکنع چیه ؟!؟! به پوچی و بی هدفی رسیدم ! دنیا زندگی خدا آدما همشون منو ول کردن رهام کردن من نقشی تو این جهان ندارم ! احساس میکنم یه موجود پست و بی ارزش و بی اهمیت و بیخود ام که باید نابود بشه بمیره جاش تو جهنمه ! فقط به انتظار مرگم نشستم به انتظار رفتنم به جهنم ! ! هم این دنیا هم اون دنیا تو جهنم و عذابم اصلا برای عذاب کشیدن آفریده شدم ! شما بگید من باید چه خاکی تو سرم بریزم به کجا فرار کنم پناه بیارم چه غلطی کنم ؟!؟! میخوام خودمو بکشم !!!

 

نویسنده:راستین، ارسال شده در چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 01:16 قبل ‏از ظهر، 31882 بار مشاهده شده، 68 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: میخوام بمیرم آرزوی مرگ دارم ، PDF،



یه دوست در 5 سال و 4 ماه و 18 روز و 8 ساعت و 46 دقیقه پیش گفته

سلام دوست عزیز...از نوشته هاتون معلومه که از لحاظ روحی خیلی بهم ریخته هستید و برام جالب بود تو یه سری از قسمت ها باهم مشترکیم! به نظر من بخشش میتونه مربوط به سنتون باشه. تو این سن ها خیلیها این حالتها رو داشتیم و متاسفانه خیلیهامون هم از راه درست فاصله میگیریم یا به دوست بد یا اعتیاد یا به قول شما خودکشی میخایم رو بیاریم...! ولی از نوشته هاتون معلومه قوی تر ازین حرفا هستید و اگر به فکر زندگیتون نبودید اینجا درخواست راهنمایی نمیکردید. به نظر من سعی کنید یه ورزشی که علاقه داریدرو حتما شروع کنید. مطالعه کتاب های امید بخش مثل "ز مثل زندگی" رو تو برنامتون بزارید. منم تو انتخاب دوست سختگیرم ولی حداقل یه نفر رو دارم که بعضی وقتا درد و دل کنم شماهم حتما میتونید پیدا کنید. تو

برهه ی سخت و حساسی قرار دارید قدر این سن و فرصت های پیش روتون رو بدونید و به امید خدا خودتون رو ازین افکار خیلی منفی بیرون بیارید. موفق و سربلند باشید

علی در 5 سال و 4 ماه و 17 روز و 6 ساعت و 53 دقیقه پیش گفته

رفیق من 22 سالمه دقیییییقا وضع تو رو دارم با این تفاوت که دوستا و فامیلای زیادی دارم و بدبختیم فقط همینه! توی فقر اگه تنها باشی خیلی کمتر زجر میکشی آرزومه که هیشکی دنبالم نیاد و سراغمو نگیره چون من از اونا خیلی کمترم.اینو بدون که همیشه بدبخت تر از تو هم هست اگه بتونی بری دانشگاهم خیلی بهتر میشی

مهدی در 5 سال و 4 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 28 دقیقه پیش گفته

برادرم فک کردنی زن بگیری زنت همه چی جبران میکنه نه بابا اگه شانس داشته باشی کارت نداره اگه ام مثل من بد شانس باشی اینم قوضی رو قوضا دیگه

برو بچسب به خود خدا که شاید شانست بگه خانواده ات خوب بشن یا از اون زن های بی ازار گیرت بیاد

Taranom در 5 سال و 4 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 56 دقیقه پیش گفته

سلام من ترنم هستم 14 سالمه و دختر آخر و دوم خونوادم...

یه خواهر دارم اسمش ترمس یه پدر و یه مادر...

ولی چه پدر و مادری...

تنها کاری که واسم میکنن اینه چند تا کلاس مزخرف بارم میذارن و ...

ولی مشکل اصلی زندگیم مادرمه از اول زندگیم بین منو خواهرم فرق میذاشت هر وقتم بهش میگم میگه خفه بچه ی کثافت شرم داشته باش

الدنگ بیشور..‌.

بعدش میگه این همه تورو کلاس گذاشتم فلان کردم بیسار کردم...

اونم مادره میدونم مشکل زیاد داره آره میدونم...

ولی چرا بین منو ترمه فرق میذاره  نه بابام نه مامانم هیچ کدوم هیچچچ کدوم از رفتار مهربونی که با ترمه داشتنو با من به هیچ وجه ندارن...

من چیکار کنم منی که از مادری که همه میگن بهشت زیر پاشه متولد شدم چرا باید ازش به ستوه بیام خسته شدم گاهی وقتا وقتی داره سرم داد میکشه به چیزای دیگه فک میکنم ولی چه فایده...

خواهش میکنم خواهش میکنمم یه راهی بذارین پیش روم خسته شدممم

ممنونم

Shivana در 4 سال و 9 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 38 دقیقه پیش گفته

دوست عزيز سلام اگر ما آدما خودمون رو دوست نداشته باشيم و به خودمون احترام نزاريم از ديگران چه توقعي بايد داشته باشيم 

من ٢٧ سالمه و به خاطر اينكه كم مو هستم خيلي افسردگي دارم نه با كسي ميرم نه با كسي ميام و حتي ديگه باشگاهم نميرم يا با دوستام به خاطر اينكه ازشون نشنوم كه ميگن چقدر موهات كمه 

منم خيلي آرزو دارم كه موهاي پرپشتي داشته باشم آخه گناه من چيه كه يه دختر به اين سن و سال بايد جزيي ترين چيز دنيا كه واسه همه ي مردم دنيا عاديه بشه عذاب روح من و به جاي اينكه از جوونيم لذت ببرم منو حبس كرده تو خونه ديگه هيچ اعتماد به نفسي ندارم

anita در 2 سال و 4 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 49 دقیقه پیش گفته

راستین

میدونم خیلی از تاریخ نوشتت گذشته ولی اگ خودت بخوای میتونم باهات حرف بزنم. میتونم کمکت کنم.

پوریا در 2 سال و 26 روز و 23 ساعت و 26 دقیقه پیش گفته

من از خودم گذشتم   / من از خودم بریدم دیگه خسته شدم

مرتضی رمضانی در 2 سال و 12 روز و 19 ساعت و 3 دقیقه پیش گفته

سلام به همه شما انسان های آزاده.

میدونم هیچکدوممون نه همو دیدیم نه همدیگرو میشناسیم نت درکی از زندگی ها و غصه هامون داریم...

فقط جان مرتضی... اسمم مرتضی هست

مرده متحرک در 1 سال و 11 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 43 دقیقه پیش گفته

یه جسم 19 ساله یه روح 100 ساله این منم .....زندگی نمیکنم....مرده متحرک......سرکوفت بابا مامان داداش.....حالم از خودم بهم میخوره.....حالم از این زندگی کوفتی و آدماش بهم میخوره....دلم میخواد یه جایی اون ور دنیا خودمو جا یزارم  برگردم ببینم دیگه نیستم....دستام پر رد تیغ...با هیشکی حرفی ندارم هیچ حسی به هیچ چیزی ندارم.....غذام شده آب

بازم بگم از منه خسته وروانی و داغون تنها

ای کاش مامان بابام یکم درکم میکردن یکم پشتم بودن

خدایا من خسته شدم جونمو بگیر من دیگه پرم........دنیای اطرافم لجنه ای کاش میشد فیلترش کرد.....خدایا چرا هیچ کاری نمیکنی

هنوزم نمیدونم تقاص چیو دادم.......خدا منو ببین این زندگی رویای من نیست این زندگی مرگ تدریجیمه

یه ایرانی در 1 سال و 9 ماه و 29 روز و 7 ساعت و 58 دقیقه پیش گفته

سلام من یه ایرانی بدبختم...البته ادمای بدبخت تر از منم پیدا میشن و دیدم..اما دوس دارم چن وخت دیگ که میام سایتو میبینم با نظراتتون منو کمک کنید..17سالمه پسرم ....درسم عالیه یعنی بود الان که از بس مشکلات داریم از درس جا موندم و حواسم به هیچی نیس..چن سالیه تو یه شهر غریب بدور از پدرو مادر زندگی میکنم برادرم خیلی منو اذیت میکنه تموم کارای خونرو میدع من انجام بدم ..هر روز دعوااا توهین دیگ خسته شدم یه بارم منو از خونه بیرون انداخت اون 26سالشه و مجرده..ازش خیلی متنفرم از بچگی بودم،اون بخاطر اینکه خونوادم منو دوست دارن بمن حسادت میکنه ...همین امروزم باهام دعوا کردع و گفته فردا که به خونه برمیگردم نبینم خونه باشی....جاییم ندارم برم ...بخاطر مدرسم نمیتونم برم شهری ک خونوادم زندگی میکنن .

.تنها امیدم اینه که بعد مدرسم میتونم برم پیش خونوادم...(زیاد نمیتونم توضیح بدم که چرا ما از هم جدا زندگی میکنیم)...منت هرچی که میخره رو سرم میزاره ...ینی دیگه نمیکشم دیگه خسته شدم ...جلوی هر فامیلی که بعد چن سال ببینمشون منو خرد میکنه و بهم توهین میشه...میخام به قتل برسونمش ولی خب جرعتشو ندارم اول از خدا بعدم از اعدام میترسم ....

ولی خب نمیدونم فردا چیکار کنم کجا برم...اگه پول داشتم میشد یکاری کرد اما پولم ندارم ......تنها راه خودکشیه

tameshk70 در 1 سال و 9 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 5 دقیقه پیش گفته

نمیدونم چی بگم. خیلی ناراحت میشم از. اینکه میبینم انقدر حالتون بده.

همه ی این روزارو با همه نوع خودکشی منم گذروندم .الان همه ی اونا گذشت.

هیچی تغییر نکرد شاید بدترم شد.ولی من به این نتیجه رسیدم که فقط وفقط میگذره.هرجوری بشه میگذره.دیگه به گذشته فکر نمیکنم به آینده هم همینطور. فقط امروزمو هرجورشده خوب میگذرونم حال خودمو هرطور شده خوب میکنم از هیچکسم دیگه توقعی ندارم حتی پدرمادرم.این راز آرامش الانمه.

raha در 1 سال و 8 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 25 دقیقه پیش گفته

سلام من رها هستم.14 ساله. با اینکه سنم خیلی زیاد نیس ولی سختی هایی که همیشه تجربه کردم خیییلی سنگین تر از سنم بوده. بماند مشکلاتی که تا الان داشتم و هنوزم یه ردی ازشون تو زندگیم هست. ولی الان واقعا حس میکنم حتی یه نفر هم نیس که من براش مهم باشم تو اکیپ دوستام همیشه تک میمونم و بهم توهین میشه با اینکه ادعا میکنن خیلی باهام صمیمی اند ولی حتی یه بار هم نشده یکیشون ازم بپرسه چته در صورتیکه میدونن حالم بده با اینکه همیشه تا تونستم بهشون کمک کردم. تو خونه هم که دیگه بدتر یعنی به طور کامل از خونواده طرد شدم هرروز سر هر چیز بی ربطی همشون سرم داد میکشن انگار همه لذت میبرن از اینکه خورد شدن منو ببینن نه میتونم داد بزنم نه میتونم فریاد بکشم تنها راه خالی کردن خودم خط خطی کردن بدنمه.حدود نه ماه میشه که قرص قوی افسردگی میخورم ولی بازم هیشکی از حالم خبر نداره.این وسط گیر یه رابطه هم افتادم که بیشتر از همه ذهنم رو درگیر کرده.

بدتر از همه اینه که باید همیشه لبخند مصنوعی داشته باشم.

بس نیس دیگه این زندگی لعنتی؟؟؟!!!!

Fateme در 1 سال و 7 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 44 دقیقه پیش گفته

سلام. 14سالمه.مشکلات خانوادگی دارم.از مریضی گرفته تا هرچی که فکرشو کنین.البته خودم سالمم.فامیلای بی مهر ومحبت که سال تا سال اگه بمیری ام سراغتو نمیگیرن...دوستایی که یکی از عوامل بدبختیمن.هیچ وقت اینا رو روحیم اثر نزاشتن وهمیشه به نظر یه دختره شاد وشنگولم ولی دیگه کم اوردم یه اشتباه بزرگی کردم.از مجازی بد ضربه خوردم.ولی فقط از روی بچگی بود.اظراب وعذاب وجدان دارم.دیگه حتی گریه ام نمیتونم بکنم.به نظرتون چیکار کنم؟حس میکنم اضافی ام.قبلا دلم به آینده خوش بودش ولی الان هرجور حساب میکنم هرچی بیشتر میره جلو بدتر میشه.کوچیک ترین چیزی رو که به دوستام میگم میگن که ماخودمون درد ودل همرو میشنویم ولی هیچی نمیگیم.حالا من فقد یه تیکه از روزمرگی هامو براشون تعریف میکنمدرصورتی که اونا خودشون کوچیک تری چیزی که میشه میان به من میگن،گریه میکنن و....خلاصه خسته شدم اگه میشه کمکم کنین

آرزو در 1 سال و 7 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 54 دقیقه پیش گفته

سلام من آرزوام اولا اصلا ب خودکشی فکر نمیکردم ولی حالا تا کوچیک ترین اتفاقی پیش میاد بهش فکر نمیکنم مشکل زیاد دارم ولز بززگ ترین مشکلس ک من دارم اینه ک احساس می کنم من اصلن نباید این جا باشم انگار از یه کره دیگ اومدم هیچکی منو درک نمیکنه برای همین ترجیح میدم تنها باشم همیشه

shima در 1 سال و 6 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 13 دقیقه پیش گفته

نوشته های همه رو خوندم فک کنم من از همه بزرگتر باشم ، یه دختر۳۰ ساله ام و فوق لیسانس دارم چند سال تو شرکتای مختلف بیگاری کشیدن ازم الانم بیکارم و سربار خانواده، از بابت مسائل عاطفی هم هیچ شانس نیاوردم و آدما یکی از یکی تو زردتر دراومدن. همه تون خیلی جوونید و هنوز زیبایی های زیادی از زندگیتون مونده که باید ببینید ، نگید کدوم زیبایی، چون به وقتش براتون اتفاق میفته. من خودم الان اوضاع روحی خیلی خرابی دارم ولی می دونم که می گذره میدونم که راهش خودکشی نیس. ولی یه چیزو یادتون باشه به سن من که برسید می فهمید سلامتی مهمترین چیزه، پس خط نندازین رو تنتون، باور کنین اگه این کار مشکلی رو حل می کرد الا رو بدن خودم جایی نمونده بود. تا جوونید هرجور هست کار کنین هر کاری شد، پول تو جیبتون باشه حتی کمشم لازمه ، من خیلی به خیلیا محبت کردم خدا هم بالاخره هرطوری بود پاداش کارامو داد ولی از بنده های خدا انتظاری نداشته باشین اونا همیشه آزارتون میدن، هوای‌خودتونو داشته باشین روزای بدم می گذره

آرتمیس در 1 سال و 6 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 51 دقیقه پیش گفته

سلام من آرتمیس هستم ۱۵ساله نمیدونم چی بگم تاحالا تو عمرم با هیچ کس درمورد مشکلاتم حرف نزدم از همه ی آدما متنفرم هیچ کس رو تاحالا دوست نداشتم آدمای که دور وبرم هستن میگن تو خیلی بی احساسی اگه یه نفر رو جلوت بکشن تو برات اهمیتی نداره . دو بار خودکشی کردم و به شدت تنبیه شدم و هیچ کس باهم حرف نمیزد بهم میگن مگه یه دختر ۱۵ ساله مثلا میتونه چهمشکلی داشته باشه . یه چند بارم دوستم گفت بیا برو با پسرا دوست شه حالت خوب میشه منم گفتم شاید حالم خوب شه بایکی دوست شدم واقعا دوست شدن با پسرا خنده داره پسر همون اول بهم میگه من دوست دارم فکر کرده من خیلی احمقم بعدشم دیگه جوابشو ندادم. خیلی داغونم من برای هیچ کس اهمیتی ندارم . یه بارم میخواستم فرارکنم ولی گفتم هیچ فایده ای نداره جز اینکه یا معتاد میشم یا باید هر شب تو خونه ی یه گرگ سر کنم که جز لذت بردن به هیچ چیز دیگه ای نیاز نداره

آرتمیس در 1 سال و 6 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 43 دقیقه پیش گفته

از نظر همه من یه دختر عجیبم از کارهای ریسک دار و هیجانی خوشم میاد حتی چند بار برای تنهایم دست به احضار جن هم زدم همه از من میترسن من آدمه نترسیم تو عمرم هر کار خطرناکی رو انجام دادم ولی هیچ چیز منو آروم نکرد هرکس که نصیحتم کنه سریع باهاش رفتاری خوشنوت آمیزی میکنم ولی هیچکس منو نمیخواد حتی من بهترین رتبه تو مدرسه رو دارم ولی نگاهم سده نتونستم مهربون باشم درد زیاد دارم برای یه آدم نادیده گرفته شدن سخته ولی خوب کسی با رحیه من جور دار نمیاد

Sasan در 1 سال و 5 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 37 دقیقه پیش گفته

سلام من یه پسر بد بختم که از همه حتی پدر و مادرم سرکوفت میخورم ازشون متنفرم فقط میگن که تو هیچی نمیشی و از این حرفا

و هر چیز کوچیک یا یه خرجی برام میکنن انقد منت میزارن سرم که زهرم میشه

یه بارم خودکشی کردم اما نا موفق بود

واقعا آدم بدبختی هستم نمیدونم باید چی کنم با این همه سرکوفت

hale در 1 سال و 5 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 15 دقیقه پیش گفته

اینقدرر دلم گرفته همش دنبال یکیم که منو نشناسه تا بتونم دردامو بهش بگم و خالی شم

از هیچی این زندگی راضی نیستم ,حالم همیشه بده هیچی حالمو خوب نمیکنه دیگه خیلی وقته خوشحال نیستم.چندبار سعی کردم خودمو بکشم ولی حتی جرعت این کارم ندارم

کسی منو نمیبینه کسی حواسش به من نیست مامانم انگار غزیبه ترین ادم زندگیمه,همیشه بهم سرکوب میزنه همیشه بهم بی دلیل یا با دلیل بد و بیراه میگه فوشم میده ,به جاش با اون یکی خواهرم خیلی خوبه , سال تا ماه باهام حرف نمیزنه غذا که درست میکنه اگه زیاد باشه که میمونه منم بخورم ولی اگه کم باشه خودش و بقیه میخورن به من نمیدن یعنی واسشون مهم نیس که من چیزی خوردم یا نه

از طرفی دیگه مامان و بابام خودشون اختلاف شدیدی دارن همیشه تو جنگن

هرچه قدر میگردم تو زندگیم که با یه چیز حالمو خوب کنم چیزی پیدا نمیکنم

من یه بدبخنم در 1 سال و 5 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 25 دقیقه پیش گفته

سلام من متولد۱۳۷۴ هستم دارم میرم تو ۲۵ سالکی تو این ۲۵ سال من خوشی ندیدم فقط تا ۱۰سالگیم که فقط بازی بودوحالیم نبود خوشی از این نظر نه که زندگی فقیر بودیم یا بچه طلاق بودم نه من از نظر ظاههری زشتم یعنی من سرم از بدنم بزرگتره ویجوری عقب افتاده حساب میشم تو این ۲۵ سالکی هزاربار میخواستم خودکوشی کنم ولی دلم برای مامانم و خواهرم میسخوت چون به من خیلی وابستن ولی هزاربار از خدا خواستم که منو بکشو خودشو وقران شو قسم میدم که منو بکشو اخه دست خودم بود که اینجوری افریده بشم هرجا میرم مسخرم میکنن بهم خیره میشن پوزخند میزنن از عاشقی که نگم جرات ندارم به یه دختر نگاه کنم تا این که دیپلم گرفتم ورفتم خدمت توی خدمت که بدتر بود والان تصمیم گرفتم خودمو بکوشم تمام

hadi در 1 سال و 4 ماه و 29 روز و 8 ساعت و 57 دقیقه پیش گفته

سلام. من یه پسر ۱۶ ساله ام از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم از نظر ظاهر... اصلا مشکلی ندارم تنها درد من مادرمه

اون همش بین‌منو برادر کوچیکم فرق میزاره من بچه اول خانوادم داداش کوچیکم که ۱۲ سالشه بیشترین محبت از جانبه خانواده از اونه

بابام از همه بیشتر منو دوس داره ولی چه فایده وقتی مادرم دوتا حرف به بابام در موردم میزنه بابامم از نارحت میشه چه کنیم زندگیه ...

وقتی من همسن اون بودم ازم مثل خر کار می کشیدن هر چند پولم میدادن و کم‌نمی اوردم ولی برای یه بچه ۱۰ ساله که من‌ از اون موقع کار میکنم ۱۵ ساعت کار سخت خطرناک خیلی خسته کنندس...

من تو غربتم حدود ۸ ساله با تمام دلتنگی که داشتم دهن باز نکردم هر روز کتک هر روز بدبختی

m4h10i در 1 سال و 4 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 9 دقیقه پیش گفته

سلام دوستان عزیز تمامی نظر هارو خوندم و به این نتیجه رسیدم

همیشه فقط تو یکی فکر نمیکنی که بدبختی 

همیشه تو یکی نیستی که فقط دوستی نداری 

همیشه تو یکی نیستی که فکر میکنی از یه سیاره دیگه اومدی

و و و 

حتی اگر فکر میکنی که فقیر ترین یا بدبخت ترین یا بیچاره ترین آدم هستی اشتباه فکر کردی 

حتی اگر فکر کردی خوشبخت ترین ادم هم هستی اشتباه فکر کردی 

چون مثل علامت بی نهایت بدبخترین و خوشبخترین ها ادامه دارند و بدبختر یا خوشبخت تر از تو هم هست

پس یا میتونی اگه بدبختی به یه خوشبخت تر از خودت فکر کنی و بگی چقد بدبختی یا میتونی درک کنی ببینی و بفهمی که بدتر از تو هم هست و قدر داشته هاتو بدون قدر سلامتیتو بدونی برای تغییر کردن و بهتر شدن تلاش کنی 

زندگی همین هست و هرکسی که واردش شده بی دلیل نبوده حالا اگر فکر میکنید بدبختین هستید هرکار دوست دارید بکنید , اگر دقیق تر به این دینا نگاه کنی میبینید که فساد دور تا دورش و اکثریتش رو گرفته حالا شما میتونی تصمیم بگیری که چون فاسده خودکوشی کنی یا چون فاسد هست تو هم فاسد بشی و یا اینکه سعی کنی نجاتش بدی و تو فاسد نشی 

توی این دنیا تا زمانی که ارزش خودتون رو تفکراتتون رو زیبایی های خلقت وجود خدارو احساس نکنید شک نکنید که بی ایمان و سست خواهید شد.

اگر به شگفتی خلق و دنیا پی ببردید حتی تو بدترین وضعیت اصلا خیلی براتون مهم نیست پون ایمان دارید به دنیای واقعی , موفق باشید.

Sa در 1 سال و 4 ماه و 13 روز و 18 ساعت و 12 دقیقه پیش گفته

سلام

من خودمم خیلی وقتا دیگه نمیخوام باشم.خانوادم زیاد درکم نمیکنن. اعصابم خیلی داغونه.یه زمانی از سیگار متنفر بودم ولی حالا نمیتونم ازش دس بکشم.نمیدونم دارم تقاص کدوم کارمو پس میدم. ولی چه میشه کرد.به هر حال باید باهاش ساخت و تحمل کرد.نباید گذاشت مشکلات مارو از پا در بیارن بلکه باید باهاش روبه رو شدو شکستش داد.

سجاد در 1 سال و 3 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 23 دقیقه پیش گفته

بابا بچسبین ب زندگی من نوزده سالمه بدون هیچ پولی تو نوزده سالگی تونستم سی ملیون درارم ولی همشو بعد س روز از دست دادم اولش خیلی داغون بودم دو هفته تمام و هیچی برام باقی نمونده و خانواده فقیری هستیم ولی ی بار ادم زندس نباید قصه چیزی رو بخوره. سعی کنید زندگی کنید حتی تگ شده با پررویی

rahoshode در 1 سال و 2 ماه و 26 روز و 24 دقیقه پیش گفته

سلام

از اینکه حرف از خودکشی و مرگ ک میشه میبینم همه ارزوی مرگ دارن ناراحت میشم واقعا کار ما ب کجا رسیده ک با این سنای کمون ارزومون خواب ابدی شده

اینقد روم فشاره که دوسدارم با کسایی ک ندیدن و نمیشناسن خرف بزنم

واسه هیچی هیچ حسی ندارم حتی مرگ

خستم دوسدارم منم بعد عشقم ک رفت اون دنیا برم 

Soltan در 1 سال و 2 ماه و 25 روز و 8 ساعت و 56 دقیقه پیش گفته

با سلام دوستان

تمامی پست هارو خوندم من مشاور روانشناس هستم از این مورد ها هم در سنین سیزده تا بیست سالگی زیاد مراجعه میکنن

مسعله این است که تعداد متوسطی از افراد دچار سختی زیادی در زندگی هستند ( مخصوصا با دلار 13 تومنی) به خاطر همین شما دو راه

متوسط

عالی

بیشتر جلوی پای شما نیست

راه متوسط : دندون رو جیگر گذاشتن، که کار زیاد سختی نیست

و اما راه طلايي : تبدیل کردن مشکلات به موقعیت ها

دوستان لازم به ذکر هست که راه طلایی خیلی سخت هست خیلی خیلی خیلی و آدم های بسیار کمی هم میتونن وارد این را بشن و تا ابد خوشبخت بشن



حالا ممکنه بپرسید چطوری :

شاید شنیده باشید که خون انسان انقد شیرینه که تلخه در رابطه به همین موضوع هم باید گفت که انقد راحته که سخته و تنها شما باید یه کار ساده انجام بدید

فقط فقط اینکه

منتظر خوشبختی نباشید

منتظر زن مورد علاقه یا شوهر درجه یک نباشید

منتظر این نباشید که یکی تو زمستون بیاد براتون بذر عشق بکاره

از این به بعد باید خودتون زندگی مورد علاقه تون رو بسازید

منتظر هیشکی و هیچ چیز نباشید حتی خدا حتی انگیزه حتی خیلی چیزای دیگ....

به درود

زهرا در 1 سال و 2 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 59 دقیقه پیش گفته

سلام 

اتفاقن منتظر همه چيز و همه كسو چيزاي خب بمونيد مشكل ماها اينه كه تا الان هيچوقت با خودمون تنها نبوديم وقتي كهاز هنه كس و همه چيز نا اميد ميشيم تنها كسي كه برامون ميمونه خود ما هستيم حالا اين خود ما ميتونست انقد سا خته بشه يا انقدر بزرگ شده باشه كه وقتي با هودمون تنها ميشيم ازش نترسيم يا اينكه هيچوقت به خودمون احترام نذاشتيم و به خودمون رجوع نكرديم ما خودمونو داريم و از همه مهم تر ما ميتونيم به يلي از آدماي اطرافمون كمك كنيم اينكه تا الان هيچ كس بهمون نگفه بود بايد خودمونو بشناسيم ببينيم اصلن ميتونيم با خودمون خلوت كنيم يا نه به خودمون بايد نگيم از خودمون زياد توقع نداشته باشيم آدماي اطرافمونو درك كنيم گاهي اوقات فكر ميكنيم نبايد به كسي حرفي بزنيم اما اينطور نيست چون بايد حرفمونو بزنيم چون اينطوريه وقتي نتوني حرفتو بزني مشكلات بهت هجوم ميارن تبديل به بدترين نسخه از خودت ميشي يهو خودتو گم ميكني هرچيزي هر فكري اذيتتون ميكنه بگيد چون همه چي بدتر و بدتر ميشه ديگه به يه جايي ميرسه كه از هيچ چيز لذت نميبرين با افراد اطرافتون صحبت كنيد كسايي كه مشكلات دارن و درك كنيد و سعي كنيد بهشون كمك كنيد با دوستاتون بزنيد بيرون هرفكري اذيتتون ميكنه حتما بگيد حتي با اصرار نذاريد موقع تنهايي با خودتون با يه آدم وحشتناك روبرو بشيد حتمن براي خودتون وقت بذاريد از بچگي مثلن به ما گفتن به پدر و مادرتون احترام بذاريد اما نگفتن همين احترام يني احترام به خودتون شايد اينطوري ميگفتن هضمش برامون آسونتر بود با خداي خودتون خلوت كنيد خيلي خيلي دعا كنيد مخصوصن صبا صبح و نماز صبح خاصيت عجيبي داره دعاهاي معجزه گر رو دانلود كنيد توش پر دعاست به ما گفتن دعا بخونيد چون صواب داره نگفتن دعا و قرآن دزساي بزرگي توش هست به خدا دل مرده رو زنده ميكنه حتمنقرآن بخونيد ببينيد توش چي نوشته فقط به صرف اينكه توش چي نوشته خاصيت عجيبي داره بچه ها هركاري مثلن هر خوشي اي داشته باشيد اما اونجا خودتونو نديد گرفته باشيد جاي ديگه تقاصشو پس ميديد ما نبايد تظاهر به خوب ودن كنيم ما بايد همونطوري باشيم كه هستيم تظاهر به چيزي غير از خودمون همين ميشه ما همه مشكلاتي داريم كه همشون شبيه به همه حالا زياد و كم پس ميتونيم به هم كمك كنيم ما هممون انگار از يه خانواده هستيم حتمن حتمن اول بايد خودمونو بشناسيم به خودمون اهميت دادن غرور نيست احترامه و بخشيدن آينده به خودمونه 

اتوسا در 1 سال و 1 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 51 دقیقه پیش گفته

ببین منم الان حال تو رو دارم

البته یکم ضعیف ترش

میدونم خیلی از این پستت گذشته و امیدوارم تالان خوب شده باشی

اما  اگر هنوزم نیاز به کسی رو داری که باهاش حرف بزنی و درکت کنه من هستم

اگ خواستی میتونم کمکت کنم

صبا در 1 سال و 19 روز و 10 ساعت و 19 دقیقه پیش گفته

سلام من ۱۸ سالمه ....حالم خیلی بده .... هیچ چیز تو زندگیم اونجوری که تصور میکردم پیش نرفت ..... حالم از آدمای اطرافم بهم میخوره .... شدم یه افسرده ای که حوصله ی هیشکی رو نداره .... این وضعم از جایی شرو شد که از مادرم متنفر شدم ..... تازگیا احساس میکنم حتی مادر ادم هم می تونه نقش بی رحم ترین فرد رو تو زندگی آدم اجرا کنه ..... خیلی دارم از سمتش اذیت میشم .... تازگیا یه جوری باهام رفتار میکنه انگار اضافه ام ..... تازگیا حتی بهم پیشنهاد داده با کسی که ۱۸ سال ازم بزرگتره و پسر خالم هست(که من تا به الان به چشم برادرم نگاه میکردم بهش ) ازدواج کنم ..... من برای خودم آرزوهای بزرگی داشتم ..... من به هیچ کدوم نرسیدم ..... تو خوانواده ام هیشکی چشم دیدن منو نداره..... همه میخوان یکاری کنن من با پسر خاله ای که دو برابر سن مم رو داره ازدواج کنم .... کسی توجهی به درس و دانشگاه من نداره .... حقیقتا دلم می خواست که درس بخونم کار کنم اما الان انقدر وضعیت روحی بدی دارم گه حتی به درس هم نمی تونم فکر کنم ... مامانم همش پشت سر من با داداشم که ۲۳ سالشه حرف میزنه بد میگه و داداشمو نسبت بهم بد کرده ....تو سال کنکورم یه روز که داشتم درس میخوندم صدای تلویزیون داداشم اذیتم کرد رفتم بهش گفتم کم کنه اونوقت مامانم داداشمو کشوند تو اتاق و بهش گف اصن لازم نکرده صداشو کم کنی این میخواد اگه کنکورشو خراب کرد بگه مقصر شمایین و اینا ..... خلاصه که من میخوام بمیرم هیچ کسی رو هم ندارم که باهاش حرف بزنم ....

:( در 1 سال و 9 روز و 16 ساعت و 15 دقیقه پیش گفته

هی روزگار.همتون گفتین بزارین منم بگم.من یه پسرم یه پسر ۱۶ ساله.از بچگی... همه چی از بچگیم شروع شد.از دعوای پدرومادر.از بیخیال بودنشون.از فکراشون.از اینکه بعضی وقتا اصن نمیدونستن بچه ای هم دارن.همیشه ازم انتظار داشتن که یه بچه درس خونه خیلی مودب و باشخصیت(برعکس خودشون)بی نیاز از عشق محبت مهربونی بی نیاز به پول رفاه آرامش زندگی خوب و کوفت باشم.ده ساله بودم طلاق گرفتن.اول پدر به مادر خیانت کرد بعد مادر به پدر.اصلن انگار نه انگار من وجود دارم.اصلن حتی یه ذره به اینم فکر نکردن که بعد اونا من میخام چیکار کنم.فکر نکردن که تو جامعه چه جوری سرمو بلند کنم.هیچ.انقده کمبود محبت پیدا کردم که نمیدونم چه جوری بگم.همجنسگرا شدم.اره.بخاطر کمبود محبت.همش تقصیر اوناست.بعد اونا من با مادربزرگم اینا زندگی کردم.و درحال حاضر میکنم.ولی اینجاهم همون چیزه قبلی.نه دوستی دارم.نه کسی که بتونم باهاش حرف بزنم.میترسم.به نظرم همه چی زندگی الکیه.اصلن خدا هیچ جایی تو این دنیا واسه من نزاشته.هیچ.حتی تو جهنم.شاید این آخرین چیزیه که مینویسم برای دلتنگیام برای غصه هام.شاید بعد این پست راحت شدم.برام دعا کنید همین دعا کنید خدا منو ببخشه...

دیانا در 11 ماه و 28 روز و 12 ساعت و 42 دقیقه پیش گفته

اینکه حالم بده و داغونم ولی نمیتونم با کسی دردودل کنم غروره

از حس ترحم دیگران متنفرم

حتی جلوی کسایی که از زندگیم خبر دارم جوری رفتار میکنم انگار هیچی نیس انگار من شادترین ادم دنیام

همه میگن شادتر و شیطونتر از دیانا نیس

ولی هیشکی از دلم خبر نداره

بدتر از همه احساس میکنم احساساتم کار نمیکنه اصلا ادم احساسی نیستم وتاحالا به هیشکی وابسته نشدم

14 سالمه ولی خیلی زجر کشیدم

مهسا در 10 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 51 دقیقه پیش گفته

دیگه نمیتونم زندگیو تحمل کنم به اندازه تمام دنیا از زندگی خستم

فقط خودمو خودم هیچکس نیس به دادم برسه همش بدبختی نمیتونم دیگه چه غلطی کنم من نمیدونم میخام نباشم میخام بمیرم چرا من بدنیا اومدم آخه واسه چی هم سنوسالای من همش خوشبختن من چرا بدبختم نمیتونم من دیگه

۰۰۰ در 10 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 1 دقیقه پیش گفته

سلام ؛ 

میشه بگم حدود ۲ ساله که خیلی ناراحتم هر چیزی که بقیه بهم میگم خیلی راحت منو بهم میریزه و حالمو بد میکنه ، همش احساس استرس دارم یه لحظه هم آروم نمیشه . از پارسال هی به خودم می گفتم درست میشه شاید برای سنمه ( ۱۶ سالمه ) . ولی اصلا بهتر نشدم . قبلنا هیچ وقت به مرگم فکر نمی کردم ولی الان دلم می خواد فقط بمیرم هر روزم داره می گذره و من همش دارم فکر می کنم اگه بمیرم هیچ اتفاقی نمی آفته فقط برای خودم بهتره بعضی فقط می خوام بخوابم چون وقتی خوابم نمی فهمم کی چی می گه دنیای دورم چه جوری می گذره  . دلم می خواد یکی کنارم باشه و باهاش درد و دل کنم گریه کنم . اما حوصله هیچ کدوم ندارم حتی به مامانمم حوصله گفتنش ندارم شاید چون دلیل های زیادی برای گریه کردن دارم. نمی دونم. واقعا خستم . 

نمیخام بگم در 8 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 23 دقیقه پیش گفته

عادت به سلام ندارم. فقط میخام چنتا خط حرف بزنم .

من تنهام نه مادری نه پدری همیشه توی این تهران ازون جا که یادمه جون میکندمو کار میکردم تا شکممو سیر کنمو بتونم واسه خودم لباس بخرمو یه جای خاب داشته باشم

همیشه سعی و تلاش کردم که زنده بمونم وبتونم یه روزی پول دار بشم ولی خب امروز من دیگه بریدم و فهمیدم خیلیا اشتباه اومدن من افسردگیه شدید دارم هیچ وقت قبول نکردم که بیمارم ولی امروز قبول کردم و دیگه کم آوردم وبرای اولین بار وآخرین بار تصمیم گرفتم که برم.و خودمو اینجوری میتونم خلاص کنم واینو میدونم که طبیعت بدونه منم زندس و زندگی ادامه داره فقیر نیستم اما وضعمم خوبم نیس این بهونم نیس فقط میخام تموم شه دیگه ودیگه نمیتونم واسه زندگی بجنگم فقط خاستم که هر کس این متنو میخونه این تنها متنه خداحافظیه منه از ایران. و تمام لباسمو امروز دادم به یه نمکی بعد از اینم گوشیمو میدم به یه کودکه کار که آرزوش یه گوشیه موبایله خداحافظ شما مردم ایران و همه و همه.یه پسر جوونه گمنام

امیر حسین در 7 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 29 دقیقه پیش گفته

سلام امیرحسینم ۲۰ سالمه همیشه ناراحتم احساس تنهایی میکنم نتها از نظر روحی داغونم جسمی هم چندتا مشکل دارم اسم و مشکل قلبی و ی مشکل دیگه ام دارم که اصلا اسمشا نمیدونم سرم گیج میره دو بینی پیدا میکنم و نمیتونم راه برم هیچ هدفی تو زندگی ندارم از خودکشی میترسم یا هر دلیلی که داره نمیخوام اینکار کنم فقط دارم زندگی میکنم که بمیرم هر چه زودتر بهتر 

پویا در 7 ماه و 24 روز و 6 ساعت و 28 دقیقه پیش گفته

من احتیاج به درد و دل دارم

حالم خوب نیست بهم کمک کنید

Ghazal در 7 ماه و 14 روز و 6 ساعت و 31 دقیقه پیش گفته

سلام من تقریبا ۱۷ سالمه مشکل خاصی ندارم فقطدعواهای نسبتا کوچیک خانوادگی و اینا ولی من خیلی خودمو غرق فیلم و رمان و هر چی دستم بیاد میکنم و تا اونا رو ازم میگیرن به فکر مرگم از بچگی نمیخواستم زنده باشم و اون نخای قوی که منو به زندگی کردن وصل میکرد خیلیاش قطع شده و چیزای ساده مثل همسترم و همون یکذره ایمانه باقی موندم پوشه ی توی کامپیوترم که پر فیلم و چیزای مورد علاقمه و کمی ترس از عوارض قبل مرگ یا بعدش وقتی مرگ ناقص داشته باشی هستم چیکار کنم من میخوام تا تو عیدم تمونش کنم گاز اشپزخونه رو روشن کنم و در و پنجره رو ببندم ولی نگرانم همسترم اسیب ببینه میخوام بدونم عوارضش چیه چقد سخته چی میشه چقد طول میکشه اگه همشو باز کنم

بگم که من توی قشر متوسط جامعه هستم مشکلی ندارم ولی مثل لیوانی هستم که تا لبه پره و با هر قطره سر ریز میشه فقط میخوام بدونم چیکار کنم واقعا نمیدونم چرا اینارو دارم میگم

من حالم از مامانم به هم میخوره با کوچک ترین تماسی با اون حس میکنم ی منحرف دارم ازارم میده و حالمو بد میکنه

ما توی خانواده پدری و چه مادری ازدواج موفقی نداریم ین یمن تا حالا توی هیچ کدوم از اقوام ازدواج موفق و یا نتیجه خوب از عشق و ازدواج و این چیزا ندیدم و خونواده تقریبا غیرتی دارم و اینکه خیلی حرف مردم براشون مهمتره

پس من از عشق ازدواج مرد روابط عاطفی متنفرم و حالمو بد میکنه

دست به سیاه سفید نمیزنم و همش تو اتاقمم و دلم میخواد درو قفل کنم اونام بهم گیر میدن و هر کیم میرسه میگه اون تو چیکار میکنه و اینام که تا اینو میشنون دعوا راه میندازن

روابط اجتماعیم ضعیف شده دلم نمیخواد کسیو ببینم ففط دلم میخواد بمیرم اگه گناه کبیره هست به جون میخرم تو جهنمم میزارم از زبونم اویزونم کننو میخوام که اینکارم باعث عذاب ابدی خونوادم بشه و ابروشونو ببره تا تا اخر عمر از مردم نیش و کنایه بخورن

فرشته در 7 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 58 دقیقه پیش گفته

سلام میخام از خودم بگم

راستش سعی کردم تا حدی دلنوشته هارو بخونم

ب ی نتیجه رسیدم

اینجا همه حرفاشون جملاتشون شبیهه همه

همه باره منفی داره عو بسیاااار بسیااار شبییهه همه

و جالب تر این ک اینجا همه یه حسو تجربه میکنن



دلم نمیخاد حامل کلمات تکراری باشم

اما

ب شدت حالو روزه خرابی دارم



حس میکنم شرایطم حتی با کمک مشاور و روانشناس خبره هم دیگه قابل حل نیست



و ثانیه هاست ک منتظرم یا مرگمو مشاهده کنم و یا این ک ب ی بیمار روانیه لا علاج تبدیل بشم

آوا در 7 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 49 دقیقه پیش گفته

سلام من آوا هستم ی دختر ۱۶ ساله ی خانواده ی مذهبی و معمولی ی زندگی معمولی دارم شاید بقیه که از بیرون نگاه میکنن فکر کنن زندگی من هیچ مشکلی نداره و ی زندگی اروم دارم ولی اینطور نیس تقریبا ۶ماه که فهمیدم ی مریضی مادرزادی دارم سندرم راکی دانسکی شاید اسمشو درست نمیگم نمیدونم اصلا دلم نمی خواد تلفظ درستشو بدونم من تازه اوایل زندگیم فهمیدم این مشکلو دارم شاید الان اگه دارین اینو میخونین من دیگه زنده نباشم ولی دلتون نسوزه من از زندگیم هیچ لذتی نبردم تا قبل از اینکه بفهمم مریضم درگیر مشکلات روانی بودم که ناشی از ریکشن خانوادم نسبت به رفتار و کار هام و حرفام بود شاید من ی دختر بچه از چادر و روسری سر کردن چیزی سرم نمیشد ولی خانوادم اجبار میکردن که اگه موهامو نپوشونم توی اتیش جهنم میسوزم ولی منکه الان دارم میسوزم ینی اتیش جهنم داغتره؟؟؟ من از زندگیم چی میخواستم مگه خدا چرا باید منو به همچین نقطه ای میرسوند؟؟؟ کاش یکی بود باهاش حرف میزدم مامانم ی شب داشت برا بابام گریه میکرد میگفت این بچه ینی خوش بخت نمیشه ؟؟؟ خوش بختی رو تو چی میبینی مادره من اخه مگه هر کی نتونه بچه دار بشه خوش بخت نمیشه ؟؟ حتی اگه من خودمم با این قضیه مشکلی نداشته باشم مادرم مثه چکش میکوبه تو مخم که تو مریضی من برام مهم نیس که بچه دار نشم ولی مهمه برام که تو فکر میکنی من خوش بخت نمیشم مگه خوشبختی تو ازدواجه؟؟؟ من واسش مایه ی ننگم میگه اگه تو بچه دار نشی من جواب بقیه رو چی بدم ؟ چه جوابی میخوای بدی مگه به کسی ربطی داره مگه عهد بوقه

مرسی که حرفامو خوندین

به عنوان ی دختر که تو ی خانواده مذهبی زندگی میکنه بهتون میگم اگه واقعا دلتون نمیخواد نماز بخونین روزه بگیرین حجاب داشته باشین بجنگین چون نمیدونین بعدا چی میشه مثه من نشین که حسرت با موهای باز تو ساحل دریا دویدن به دلم موند

ممنون

Mohammadreza در 7 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 25 دقیقه پیش گفته

سلام من محمدرضام۱۹ سالمه همه نظراتتون روخوندم منم مثل شمامشکلات وسختی های زیادی توزندگی داشتم ازبچگی کارکردم ولی راضیم ازاینکه کارکردم چون واقعایجوری مردبارآوردمنوپدرمادرم هردوتاشون معلولن ولی عاشقشونم بااون وضعشون هرچیزی که ازدستشون براومده واسم فراهم کردن تویه دونه ازنظرات خوندم یه نفرنوشته بودمشکلاتوتبدیل به راهی برای پیشرفت کنیم واقعادرس بودماهممون توزندگیامون مشکلاتی دارم وهیچکدوممونم تاتوموقعیت هم قرارنگیریم نمیتونم همدیگرودرک کنیم من الان نزدیک به دوسال میشه که یه رابطه خیلی احساسی بایه نفردارم اون آدمم کمکم کرده ولی خب خیلی جاهاهم باعث عذابم شده ولی باعث خوشحالیمم خیلی جاهاشده شایداونایی که پست منومیخونن بگن خیلی بچه ای هنوزولی به قول یکی ازعزیزان آدم بایدتوخلوتش باخودش مواجه بشه من اصلااین احساس وندارم ولی میدونم که خیلی نادونم بااینکه اینقدرعاشق پدرمادرمم ولی بهضی وقتاخیلی اذیتشون میکنم بعدشم خودم خیلی ناراحت میشم وسعی میکنم ازدلشون دربیارم ولی بعضی حرفانبایدگفته بشه چونکه وقتی گفته میشه مثل یه زخم جاش همیشه میمونه امیدوارم همتون مشکلاتتون حل بشه خداروهیچوقت فراموش نکنیدباهاش دردودل کنیدمن خیلی وقتاباخداآروم میشم امیدوارم همتون سالم باشید

m در 6 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 52 دقیقه پیش گفته

سلام بچه ها منم مثل شما بودم ولی الان خوب خوبم خیلی عالی با اموزه های اقای محمدعلی طاهری. عالیم عالی

azr در 6 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 42 دقیقه پیش گفته

سلام چهار سال از این پیام شما میگذره کاش جواب بدید و بگید که الان کجایید اون موقع ۱۸ ساله بودید الان ۲۲ ساله هستید عمر زود میگذره نه من تمام مدت داشتم به این فکر میکردم خیلی دیر شده

نیلو در 5 ماه و 1 روز و 9 ساعت و 55 دقیقه پیش گفته

امروز خیلی استرش گرفتم جمله ی میخوام بمیرم و تایپ کردم و اولین صفحه رو باز کردم همون بود برام جالب بود

من راستش اصلا تنها نیستم خانواده ی فوق العاده ای و دوستان بی نظیری دارم تا دلتم بخواد پسر هستن که خدا خداشونه من بهشون بله بگم بشم دوست دخترشون

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي