آیتمها

 

کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمديد, مهمان
 آي پي شما: 34.226.244.70

نام كاربري
پسورد
کد امنيتي  
 

 کاربران سايت:
 آخرين: kafshabi

 بازديدکنندگان:


 کاربران حاضر در سايت:
  77.75.76.168
  54.36.150.98
  54.36.150.82
  54.36.150.73
  54.36.150.66
  54.36.150.65
  54.36.150.62
  54.36.150.55
  54.36.150.52
  54.36.150.50
  54.36.150.48
  54.36.150.46
  54.36.150.34
  54.36.150.33
  54.36.150.31
  54.36.150.3
  54.36.150.26
  54.36.150.24
  54.36.150.20
  54.36.150.186
  54.36.150.183
  54.36.150.182
  54.36.150.179
  54.36.150.177
  54.36.150.172
  54.36.150.170
  54.36.150.166
  54.36.150.164
  54.36.150.163
  54.36.150.162
  54.36.150.16
  54.36.150.157
  54.36.150.156
  54.36.150.151
  54.36.150.15
  54.36.150.146
  54.36.150.141
  54.36.150.14
  54.36.150.133
  54.36.150.132
  54.36.150.128
  54.36.150.122
  54.36.150.116
  54.36.150.115
  54.36.150.113
  54.36.150.108
  54.36.150.107
  54.36.150.104
  54.36.150.101
  54.36.150.100
  54.36.150.0
  54.36.149.98
  54.36.149.97
  54.36.149.96
  54.36.149.92
  54.36.149.80
  54.36.149.72
  54.36.149.71
  54.36.149.69
  54.36.149.56
  54.36.149.5
  54.36.149.48
  54.36.149.47
  54.36.149.38
  54.36.149.36
  54.36.149.33
  54.36.149.13
  54.36.149.1
  54.36.148.92
  54.36.148.86
  54.36.148.58
  54.36.148.57
  54.36.148.50
  54.36.148.44
  54.36.148.40
  54.36.148.255
  54.36.148.254
  54.36.148.241
  54.36.148.240
  54.36.148.230
  54.36.148.211
  54.36.148.209
  54.36.148.206
  54.36.148.204
  54.36.148.200
  54.36.148.199
  54.36.148.187
  54.36.148.182
  54.36.148.179
  54.36.148.176
  54.36.148.174
  54.36.148.168
  54.36.148.160
  54.36.148.140
  54.36.148.130
  54.36.148.123
  54.36.148.118
  54.36.148.107
  54.36.148.105
  54.36.148.104
  54.36.148.1
  54.36.148.0
  5.196.87.181
  34.226.244.70
  216.244.66.201
  207.46.13.172
  2.147.114.87
  151.80.39.86

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  پشت پا خوردن تو زندگي متاهلي

عليرضا

سال تولد 1359 جنسیت مذکر وضعیت تاهل متاهل

      


با سلام بنده با يه دختر خانمي كه معرفي شده از طرف اقوام نزديكمون بود با خانواده اش اشنا شديم اينها يكي دو سال بو د كه با برادرشون مهاجرت كردن به شهرما جهت كار و لي خانواده پدرو مادرشون شهرستان زندگي ميكردن و طي چندين جلسه رفت وامد و تحقيق درحد در و همسايه خلاصه قرار ازدواج گذاشتيم و متاسفانه در روز عقد خواهرم متوجه شناسنامه المثني ايشون شد و اين موضوع رو به من متذكر شد ومن ام از همسرم پرسيدم گفت شناسنامه من وبابام رو داداش كوچيكم پاره كرده و بهمين خاطر المثني گرفتيم من هم حرفشو باوركردم تا اين كه بعد از دوسال كه از زندگيمون گذشت يه روز شب قدر همه چي رو اعتراف كرد كه من سه سال زن عقدي پسر عموم بودم ولي با توجه به مشكلاتي كه بين خانواده هامون بوجود اومد موفق نشديم بريم زيريه سقف وازدواج كنيم و پسر عموم هم لج كرد وسه سال منو نگه داشت و طلاق نميداد تا اينكه بعدا مجبور شد طلاق داد و خلاصه براي من كلي قسم وايه خورد وگريه زاري كه بخاطر اينكه تو رو از دست ندم دروغ گفتم هيچي بين ما و پسرعموم نگذشته و خلاصه چون بنده سر زندگي ام بودم فكركردم با خدا معامله كردم و از روي ترحم باهاش زندگيمو ادامه دادم و الان يه بچه شش ساله دارم ازش ولي هرروز مشكلاتمون بيشتر وبيشتر ميشه سر اينكه همسرم ميگه من بايستي هر وقت دلم خواست منو ببري شهرستان محل سكونت پدرشان كه شش ساعت با شهر ما فاصله دارد در صورتي كه من زماني گرفتمش همينجا عقد كرديم و هيچ گونه تعهدي ندادم كه اينهمه راه دور رو و با كل كرايه ماشين وبدبختي برم وبيام و همون روز اول بهش گفتم من سالي يكبار عيد ميتونيم بريم به خانواده ات سر بزنيم با توجه به اينكه شركتي ام و اجازه و مرخصي دست خودم نيست و ايشونم قبول كرده و حالا زده زير همه چي و زندگي رو به حالمون سياه كرده و گير ميده كه تو چرا ميري خونه بابات اينا و با توجه به اينكه ميدونه خونه پدر ومادر واصل ونسبه ما تو اين شهره و من تو اين شهر ازش خواستگاري كردم و عقد كرديم من كه نيومدم از شهرتون بگيرمش و بيارمت شهر غريب ولي متاسفانه اينو نميفهمه و زندگي رو سياه كرده بحالمون و چون از زندگي اول شكست خورده همچنان افسردگي خفيف بنظرم داره و راضيم نميشه كه ببرمش پيش روانپزشك و براي اينكه سرگرم بشه براش شرايط رو فراهم كردم كه بتونه ديپلمش هم بگيره كه متاسفانه اين ديپلمش هم جز اون حرفاي دروغ اول زندگي اش بود كه گفته بود دارم كه بعدها عين شناسنامه اش رو شد و متاسفانه درگيريمون تو زندگي خيلي زياده طوري كه تو دعواش وانمود ميكنه كه چه اشتباهي كردم طلاق گرفتم حداقل تو شهر خودمون بودم و با اين حرفاش منو داغون ميكنه در صورتي كه ميدونه هيچ پسري حاضر نيست با چنين دروغايي كنار بياد و من اين فداكاري رو در حق اش كردم و نزاشتم كسي از اين موضوع بويي ببره در صورتي كه ميدونيد قانون حق رو بمن ميده و من بخاطر بچه ام دارم ميسوزم ومسازم

 

نویسنده:عليرضا، ارسال شده در يكشنبه 22 شهريور 1394 ساعت 11:25 قبل ‏از ظهر، 8197 بار مشاهده شده، 4 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: سردرگمی وطلاق ,پشت پا خوردن تو زندگي متاهلي ، PDF،



لادن در 4 سال و 5 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 9 دقیقه پیش گفته

با سلام، به نظرم فقط مشاورین عزیز میتونن کمکتان کنند.در آرزوی دریافت خبرهای خوش هستیم انشاءالله

الهه در 3 سال و 8 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 44 دقیقه پیش گفته

سلام

احساس میکنم توقعات شما زیاد هست. کاری به این ندارم که خانمت یه چیزی رو پنهون کرده بوده و بعد راستشو به شما گفته

اما این حقو داره که بره شهرستان و خونوادشو ببینه

6 ساعت که فاصله ی زیادی نیست

الان زن داداش من خونشون تهرانه و ما مشهد با اینکه 12 ساعت راهه هر سه ماه میره تهران و پیش خونوادش می مونه چون حق داره اینکارو بکنه خونوادشه دلتنگ میشه .وچون شما کنار خونوادتی ایشونو درک نمیکنی و فکر میکنی خواسته ی زیادیه!!!

faramaneh در 3 سال و 5 ماه و 19 روز و 13 ساعت و 34 دقیقه پیش گفته

داداش سلام.خلاصه بگم زن با مرد فرق داره.ضعیف و تنهاست پر از احساس و عواطف.عقد قبلش که اصلا نباید تو ذهنت بیاد.اونم گفته دروغ نیست نوعی حمایت از آینده شه.شما جای اون نمی تونی باشی ولی مردونگی اینکه باشی.راه دور باشه بازم اندازه دل لون با شما فرق داره.داداش ببخشید منم همسرم درست مال 11 ساعت دورتره اما نهایت ناراحتی من اینکه میره خونه باباش دور میشه ازم دلم براش تنگ میشه.خیلی خیلی راحتر از این حرفاست.

اچ در 1 سال و 1 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 4 دقیقه پیش گفته

داداش این حقشه که برع به خونوادش سر بزنه...اخه سالی یبار؟؟؟؟؟؟خب تو نرو فقط اونو بفرست...البته الان 3سال گزشته دیگ حرف من ک تاثیری نداره

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي