کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.198.15.20

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: saye

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  66.249.75.159
  66.249.75.131
  66.249.75.129
  54.36.149.89
  54.36.149.78
  54.36.149.74
  54.36.149.73
  54.36.149.72
  54.36.149.7
  54.36.149.67
  54.36.149.66
  54.36.149.61
  54.36.149.58
  54.36.149.5
  54.36.149.46
  54.36.149.39
  54.36.149.31
  54.36.149.29
  54.36.149.26
  54.36.149.16
  54.36.149.11
  54.36.149.106
  54.36.149.10
  54.36.148.88
  54.36.148.80
  54.36.148.67
  54.36.148.66
  54.36.148.61
  54.36.148.59
  54.36.148.54
  54.36.148.47
  54.36.148.46
  54.36.148.41
  54.36.148.35
  54.36.148.34
  54.36.148.27
  54.36.148.250
  54.36.148.247
  54.36.148.245
  54.36.148.243
  54.36.148.225
  54.36.148.224
  54.36.148.220
  54.36.148.219
  54.36.148.218
  54.36.148.211
  54.36.148.210
  54.36.148.21
  54.36.148.206
  54.36.148.20
  54.36.148.198
  54.36.148.196
  54.36.148.194
  54.36.148.191
  54.36.148.189
  54.36.148.186
  54.36.148.182
  54.36.148.181
  54.36.148.175
  54.36.148.171
  54.36.148.169
  54.36.148.168
  54.36.148.160
  54.36.148.16
  54.36.148.159
  54.36.148.155
  54.36.148.154
  54.36.148.147
  54.36.148.136
  54.36.148.135
  54.36.148.120
  54.36.148.114
  54.36.148.110
  54.36.148.102
  54.198.15.20
  5.211.141.43
  40.77.167.54
  216.244.66.201
  207.46.13.213
  207.46.13.175
  157.55.39.241

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  تجرد و تنهایی

محمد صالح جودی

سال تولد 1368 /// جنسیت مذکر //وضعیت تاهل مجرد ///عنوان متن تجرد و تنهایی

    


با عرض سلام و خسته نباشید
من 26 ساله هستم و هنوز ازدواج نکرده ام چون هنوز در کاری اشتغال ندارم. خیلی احساس تنهایی می کنم. پدر و مادرم نمی توانند به من کمک کنند. حق هم دارند چون کاری از دستشان برنمی آید. مدرک تحصیلی ام کارشناس مترجم زبان انگلیسی هستم. برای رشته تحصیلی ام کار سخت پیدا می شود. باید پارتی باری کرد تا پار پیدا شود. عاشق دختری زیبارو هستم. دوستش دارم. در مجتمع مسکونی ما زندگی می کند. مشغول تحصیل است و روپوش مدرسه به تن دارد. اما با این حال دوستش دارم. اختلاف سنی برایم مهم نیست. یعنی دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. وقتی پای عشق به میان می آید، دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. دختری آرام است و شخصیت متینی دارد. مشغله فکری ام بسیار زیاد شده است. خودم را سرگرم یک مشت کارهای احمقانه و بی سودی مثل ترجمه کردن، کرده ام. باشگاه بدنسازی هم می روم و ورزش می کنم. موسیقی هم علاقه مند هستم و تنبک می نوازم بسیاری از موضوعاتی که در زندگی ام پیش می آید را قبلاً پیش بینی می کردم. گاهی به پدر و مادرم گیر می دهم، داد و بیداد می کنم. فشار جنسی بعضی وقت ها فوران می کند و نمی دانم چگونه با آن کنار بیایم. پدر و مادرم خیلی خونسر هستند . گاهی چیزی پرت می کنم. پدرم می گوید من دارم تلاش می کنم که کاری برایت پیدا شود و به خیلی جاها سپرده ام. حوصله هیچ کس را ندارم. از هم جنس خودم خسته شده ام. آن ها هم می خواهند حرف مرا بزنند. آن ها هم حرف های دلسرد کننده می خواهند بزنند. دوستان خوبی دارم اما مگر باید مشکلات و درد دل های خودم را به آن ها بگویم؟ مگر آن ها می توانند مشکلات مرا حل کنند. مادر و پدرم همیشه در گوشم می خوانند که این داستان برای همه است. انگار ما با همه زندگی می کنیم. اصلاً آیا نگارش این جملات چیزی را عوض می کند؟ این موارد را برای چه به شما بگویم؟ چه کار می توانید بکنید؟ خودم هم به دنبال کار هستم اما نداشتن سابقه کار مفید مانعی برای یافتن شغل مناسب است. من نمی توانم در آژانس کار کنم. آژانس آدم های خاص خودش را دارد و امنیت شغلی هم ندارد. لابد می گوئید از هیچی بهتر است اما من می گویم هیچی از همه چی بهتر است. گاهی اوقات به سراغ تماشای دلچسب فیلم های جنسی می روم. خدا عمر آن کسی را افزون کند که چنین صنعتی را به راه انداخت. حداقل دوای درد ما مجردها می تواند باشد. بگذارید سرنوشت جالب یکی از خویشاوندان خودم را به شما بگویم. من یک پسر عمویی دارم که دو سال از من بزرگتر است یعنی اکنون 28 سال دارد. 24 ساله بود که با دختر خاله زاده اش (یعنی بچه دختر خاله اش) ازدواج می کند. یعنی آن دختر تنها 20 سال داشت که با ایشان ازدواج کرد. داستان از این قرار است که پسر عمویم حدود دو یا سه سال و نیم در شهر رشت مشغول تحصیل بود و از قضا خاله و دخترخاله اش نزدیک به 50-40 سال در آنجا زندگی می کنند. این موضوع باعث شد که پسرعمویم یک دل که نه صد دل به او دل ببندد و عاشق پیشه اش شود. در نخست گویی با مخالفت ایشان روبرو می شود اما نرم نرمک در دل او نفوذ می کند و مهرش را بر دلش می نشاند. خلاصه پس از چند سال دیو و دلبری بالاخره عاشقی به اوج خود می رسد و خطبه عقد جاری می شود. همین موضوع باعث می شود که مادر، پدر، دو خواهر پسر عموی من عزمشان را جزم کنند و به شهر رشت عزیمت کنند. نکته جالب توجه آن است که ایشان نه اشتغال به کاری داشتند و به خدمت سربازی اعزام شده بودند. من نمی دانم آن هایی که متأهل هستند و سربازی می روند چه کیفی از زندگی می کنند؟ بالاخره ایشان هم به سربازی می روند و مانند روزگاران گذشته عروس خانم را تا زمان عروی معطل می گذارنند. مادر ایشان که زن عموی بنده می شود، روزی به مادر من گفتند که بچه ام نیاز دارد. این جمله مانند جمله ای است که بعضی از خردسالان به والدین خود در زمان اجابت مزاج به آن ها می گویند و خواسته خود را به این صورت بیان می کنند: مامان من 1 دارم یا 2. پسر عموی من هم تقریباً همین مورد برایشپیش آمده بود منتهای از نوع جنسی آن. این موضوع می گذرد و پسرعموی من از سربازی باز می گردد و عروسی می کند. حدود یک سال و نیم را به بیکاری می گذراند. جالب بودن داستان در اینجاست که خویشاوندی در شهرستان چه کار با آدم می کند. شتر دیدی نه دیدی! اکنون چند وقتی است کار موقت پیدا کرده است یعنی ممکن است دوباره بیکار شود. همسرش نه حتی نمی گذارد آب در دلش تکان بخورد زیرا اگر پسرعمویم در تهران با خانواده ای دیگر وصلت می کرد. دو سه ماه حتی از تاریخ عقدشان نگذشته، درخواست طلاق همسرش باید بی درنگ اجابت می کرد. خلاصه این داستان شیرین خاله بازی را می خواستم برایتان تعریف کنم که پسرعموی من با زرنگی تمام، شیره نابی بر سر خانواده همسرش کشیده و همگی با هم خوش و خرم در کنار هم زندگی می کنند. من هم هم اکنون مشغول تماشای فیلم های جنسی مورد علاقه ام می باشم تا بلکه در ضمیر و وهم و خیال با یکی از ستارگان صنعت پورن بر سر سفره ای زیر سقفی زندگی کنم.
با تشکر محمد صالح جودی

 

نویسنده:محمد صالح جودی، ارسال شده در سه شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 10:02 قبل ‏از ظهر، 3854 بار مشاهده شده، 0 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: تجرد و تنهایی ، PDF،



ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي