کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 18.205.66.1

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: sara3

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  93.110.91.19
  66.249.75.60
  54.36.150.92
  54.36.150.9
  54.36.150.82
  54.36.150.68
  54.36.150.66
  54.36.150.64
  54.36.150.63
  54.36.150.61
  54.36.150.48
  54.36.150.46
  54.36.150.34
  54.36.150.33
  54.36.150.28
  54.36.150.24
  54.36.150.179
  54.36.150.164
  54.36.150.161
  54.36.150.160
  54.36.150.157
  54.36.150.140
  54.36.150.14
  54.36.150.139
  54.36.150.127
  54.36.150.120
  54.36.150.10
  54.36.150.1
  54.36.149.89
  54.36.149.51
  54.36.149.28
  54.36.148.8
  54.36.148.55
  54.36.148.47
  54.36.148.46
  54.36.148.32
  54.36.148.232
  54.36.148.221
  54.36.148.208
  54.36.148.203
  54.36.148.202
  54.36.148.15
  54.36.148.116
  54.36.148.105
  54.36.148.0
  5.123.151.112
  46.229.168.130
  40.77.167.55
  40.77.167.221
  40.77.167.205
  2.183.143.111
  199.58.86.209
  18.205.66.1
  157.55.39.181

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  خسته از همه چی

no love

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) سال تولد 1372 جنسیت مذکر وضعیت تاهل مجرد عنوان متن خسته از همه چی

    


سلام
نمیدونم از کجا شروع کنم.خیلی وقته حرفام مونده تو دلم اما نمیتونم به کسی بگم چون فک نمیکنم کسی باشه ادمو درک کنه اما امروز خواستم اینجا خودمو خالی کنم.من اولا خیلی امید داشتم شاگرد اول کلاس بودم واسه قبول شدن تو دانشگاه ملی خیلی انگیزه داشتم اصلانم فکرمو به چیزای دیگه مشغول نمیکردم نه دنبال پول بودم نه دختر و نه دود و قلیون.اما از یه جا به بعد دیگه خسته شدم زندگی برام بی معنی شد هیچی به کامم خوش نمیومد نه گردش نه تفریح.تفریحم شده بود مشروب خوردن و دور و دور تو خیابون حتی کشیدن سیگار و ماری جوانا.من همون کسی بودم که از همه اینا نفرت داشتم اما حالا
یه مدت درسو گذاشتم کنار نشستم کنج خونه از صبح تا شب زل میزدم به دیوارا بعدا رفتم واحدما دادم تو دانشگاه ازاد ثبت نام کردم بلکه بتونم خودمو جم و جور کنم اما نشد که نشد.منی که وقتی تو امتحان یک نمره از دست میدادم ناراحات میشدم 4 واحد 4 واحد درس حذف میکردم اما عین خیالمم نبود. از یه جا به بعد دغدغم شد پول همش زندگی پولدارا جلو چشمم بود و حسرت میخوردم چون به اعتقاد من همه چی مال اوناس چرا که خوشتبختیم میشه با پول خرید و اینا منو روز به روز افسرده کردن من تو این 22 سال کسی رو نداشتم که باهاش درد دل کنم همیشه دلم میخواست سرمو بزارم رو شونه یکی گریه کنم شاید یکم سبک شم اما حیف که دخترای این دوره یا دنبال پسر خوشگل و خوشتیپن یا بچه پولدار که من از هر دو تاش بی نصیبم و اینم به افکار مریضم اضافه شد که چرا من نمیتونم مثه اونا باشم و کم کم دچار یه بیماری روحی به اسم خود زشت پنداری شدم اون یه ذره اعتماد به نفسیم که داشتم رفت و بکل از زندگی سیر شدم و الان دنبال یه بهونه واسه زندگی کردن میگردم
همیشه ارزوم این بود یکی بیاد سمت من تا منو از این حالات در بیاره اما انگار این ارزو رو باید تو گور ببرم شاید بگین تو چرا نمیری سمت یکی خب به نظر شما کسی که دچار خود زشت پنداریه میتونه بره به یه دختر پیشنهاد دوستی بده
دیگه نمیدونستم چیکار کنم یه روز زد به سرم خودکشی کنم رفتم راه اهن وایسادم رو ریلا قطار که نزدیک شد پریدم پایین حتی جرات خودکشیم ندارم تا راحت شم
خدا چرا اخه چرا من. اون پسری که همیشه لبخند رو لباش بود و شوخی میکرد الان شده یه افسرده مریض

 

نویسنده:no love، ارسال شده در سه شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 10:02 قبل ‏از ظهر، 5321 بار مشاهده شده، 6 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: تجرد و تنهایی ,خسته از همه چی ، PDF،



nolove در 3 سال و 2 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 5 دقیقه پیش گفته

میشه یکی بگه من چیکار کنم با این وضع

eli.72 در 3 سال و 2 ماه و 5 روز و 11 ساعت پیش گفته

سلام دوست عزیز

من کاملا درکت میکنم

شما اول باید اون مسئله ای که باعث شد که شمارو از درس خوندن و...جدا کنه بشناسی و کشف کنی که چی بوده

و اگه شد اون مسئله رو برای خودت حلش کنی و فقط و فقط تلاش کنید که همون آدم سابق بشی

دوم اینکه دیگه به هیچ عنوان دنبال مقایسه کردن خودت با بچه پولدارها وخوشگل های مجازی که 90% شون بدبخت تر از بقیه هستن ...نباشی

اعتماد به نفس خودتو ببر بالا به داشته هات فکر کن به زیبایی هایی که تو وجودته فکر کن

به یه مشاور مراجعه کن تا این مسئله ی زشت پنداری رو بذاری کنار....!!

هیچ آدمی نمیتونه بد باشه خدا خیلی از خوبی هارو در همین آدم ها قرار داده

خیلی از آدم هایی که پولدار و خوشگل و...هستند حسرت یه زندگی ساده رو میخورن

چون واقعا هرچه آدم خودشو بیشتر درگیر این چیزا کنه توقعانش بالاتر میره و از خوشبختیش کم میشه

داداش گلم خداروشکر کن که خدا یه فهم و درک بالا بهت داده که تونستی از خیلی ها پیشی بگیری و ممتاز باشی.

حتما حتما با مشاور صحبت کن که چجوری مقابله کنی با این تصورات اشتباه...

نوفق باشی

hosein110 در 3 سال و 1 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 10 دقیقه پیش گفته

منم مثل خودت از کوه اومدم تو دره ولی الان تو دامنم..

..کسی که تو رو درک نکرده...ببین همه دروغ میگن

بیخیالشون

فقط ادامه بده..

Nafas در 1 سال و 2 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 51 دقیقه پیش گفته

سلام واقعیتشو بخواین 19سالمه 3ساله باکسی دوستم قصدمونم جدیه منتهی کاراش دیوونم کرده کمک میخام نمیدونم چجوری مشکلمو حل کنم تروخدا کمکم کنید خیلی عصبانیه دعوامون که میشه بلا سر خودش میاره هرچیزی که دم دستش باشه میشکونه نمیشه کنترلش کرد از من میخاد که ارومش کنم منتهی ازاینکه بلایی سرخودش بیاره میترسم اینجوری نبوده بعضی اوقات خسته میشم و میخام ترکش کنم ولی ما بدون هم نمیتونیم یه راه حلی بدین

Ati در 6 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 38 دقیقه پیش گفته

سلام....

چه خوبه که همچین جایی هست خوشحالم که تنها نیستم

منم حس میکنم ته خطم اتفاق من الان موقعیتم رو ساختم خودم تنها خودمو بالا کشیدم اما دیگه انرژی ندارم واااقعا همه چی پوله پووووول

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي