کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 3.90.12.112

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: saman23

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  95.162.128.63
  77.88.5.19
  52.70.146.155
  5.218.147.6
  5.127.7.87
  5.125.229.254
  5.119.60.104
  46.229.168.163
  46.229.168.153
  46.229.168.152
  46.229.168.150
  46.229.168.148
  46.229.168.147
  46.229.168.146
  46.229.168.144
  46.229.168.142
  46.229.168.141
  46.229.168.140
  46.229.168.139
  46.229.168.138
  46.229.168.134
  46.229.168.132
  46.229.168.131
  46.229.168.130
  40.77.167.217
  3.90.12.112
  216.244.66.201
  207.46.13.72
  180.76.15.28
  173.249.54.81
  157.55.39.180
  157.55.39.151
  157.55.39.111
  126.153.27.48

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  من و مادرم

ستاره

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) ستاره سال تولد 1368 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل مجرد عنوان متن من و مادرم

سلام من ستاره هستم 27 سالمه و مجردم
خیلی از دخترا بخاطر دوره سنی ای که توش هستن مشکلاتی با مادرانشون دارن
میخوام درباره خودم بگم که سنم از اون دوره گذشته و به تازگی خیلی چیزا رو متوجه شدم !
من یه خواهر دارم که متاهله . تا زمانی که مجرد بود همیشه با مادرم درگیر بود و همیشه باهم قهر میکردن . دختر بداخلاق و ترش رویی بود . ازدواج ناموفق کرد و الان پشیمونه ! ولی از وقتی متاهل شده و بچه دار شده ، واسه مادرم شده خدا !! همه نوع اشتباه اعم از برقراری ارتباط با مردانه نامحرم میکنه ولی مادرم باهاش کنار میاد !!! یه جورایی شده همدم مادرم . باهم که میشینن شروع میکنن به غیبت کردن ولی چون من با این کارا مخالفم مادرم منو همدم خودش نمیدونه و با من مثل یه غریبه برخورد میکنه
از بچگی همیشه سعی داشتم هرچی مادر و پدرم میخوان همون بشه
هیچ وقت ازشون چیزی نخواستم
هرچی گفتن من گفتن چشم
اگه خلاف میلشون عمل کنم عذاب وجدان بدی میگیرم به حدی که تا براشون جبران نکنم آروم نمیگیرم
الان احساس میکنم این رفتار من براشون ارزشی نداره و تبدیل به یک وظیفه از طرف من شده
تا وقتی که برای مادرم کار میکنم و خونه رو تمیز میکنم غذا درست میکنم ظرفا رو میشورم و.. باهام خوبه ولی اگه یبار کمک ش نکنم کاری میکنه که به گ...وه خوردن بیوفتم و من خیلی حساسم که دربارم فکر کنه که من از زیر کار در رفتم
اگه نظر بدم و خواسته ام رو بگم هیچ فایده ای نداره و اصلا توجه نمیکنن و کارِ خودشون را میکنن . اصلا میلی به ازدواج ندارم - چون با ازدواج ازشون دور میشم . هر کار هم میکنن دلم میخوادشون ولی از اینکه دارم مورد سواستفاده قرار میگیرم و دستم نمک نداره و کارام هیچ ارزشی نداره خسته شدم
فقط براشون شدم یه بچه ای که باهام به فامیل پوز بدن ولی برای خودش بی ارزش


 

نویسنده:ستاره، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 1828 بار مشاهده شده، 1 نظر، PDF،



محمد در 2 سال و 4 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 55 دقیقه پیش گفته

احترام پدر مادرتان را کامل نگه دارید با خیال راحت هم ازدواج کنید

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي