کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.164.198.240

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: nastaranm

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  54.36.149.9
  54.36.149.89
  54.36.149.71
  54.36.149.62
  54.36.149.56
  54.36.149.38
  54.36.149.37
  54.36.149.27
  54.36.149.101
  54.36.149.1
  54.36.149.0
  54.36.148.98
  54.36.148.91
  54.36.148.82
  54.36.148.78
  54.36.148.71
  54.36.148.68
  54.36.148.60
  54.36.148.59
  54.36.148.57
  54.36.148.56
  54.36.148.54
  54.36.148.53
  54.36.148.51
  54.36.148.45
  54.36.148.41
  54.36.148.35
  54.36.148.31
  54.36.148.252
  54.36.148.251
  54.36.148.245
  54.36.148.241
  54.36.148.232
  54.36.148.231
  54.36.148.225
  54.36.148.218
  54.36.148.210
  54.36.148.209
  54.36.148.205
  54.36.148.20
  54.36.148.186
  54.36.148.184
  54.36.148.183
  54.36.148.179
  54.36.148.172
  54.36.148.170
  54.36.148.164
  54.36.148.161
  54.36.148.147
  54.36.148.142
  54.36.148.141
  54.36.148.134
  54.36.148.132
  54.36.148.121
  54.36.148.115
  54.36.148.107
  54.164.198.240
  46.229.168.154
  46.229.168.153
  46.229.168.151
  46.229.168.149
  46.229.168.148
  46.229.168.147
  46.229.168.146
  46.229.168.144
  46.229.168.142
  46.229.168.140
  46.229.168.139
  46.229.168.137
  46.229.168.136
  46.229.168.135
  46.229.168.132
  46.229.168.131
  46.229.168.130
  46.229.168.129
  40.77.167.68
  40.77.167.4
  40.77.167.21
  207.46.13.179
  207.46.13.113
  207.46.13.111
  185.130.78.23
  185.130.78.22

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  احساس تنفر از همسرم

فرزاد

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) فرزاد سال تولد 63 ایمیل آدرس شما جنسیت مذکر وضعیت تاهل متاهل عنوان متن احساس تنفر از همسرم

سلام.من تقریبا سی سال سن دارم.صاحب یه دختر خیلی مهربون و قشنگ یه پسرم تو راه دارم.در طول زندگی مشترکم مثل همه بالا پایین داشتم اما می دونم پشت سر هم مشکلاتم حل میشن.اما مشکل من با همسرم هستش و خیلی داره مشکل ساز میشه.گرچه این اواخر زمزمه جدایی به سرمون زده..اون خیلی سرد مزاج و بی احساسه.به حدی که گاهی مثل وسواسی ها با من برخورد می کنه.من آدم خیلی منطقی هستم.میدونم که این مشکل خیلی تو جامعه ما هست پس طبیعتا رفتم سراغ روانشناس و پزشک و کتاب و .... اما متاسفانه ایراد از اونه و داستان ازین جا شروع شد که اون حتی حاضر نیست که موضوع رو باهاش درمیون بزارم چه برسه به دکتر و حل مشکلمون پیش کس دیگه..من شاید نتونم خوب عنوان کنم ولی میدونم الان تقریبا یه ساله رسما هیچ نسبتی باهم نداریم.من خیلی رنج میکشم و داره زندگیم متلاشی میشه.بذارید اینطور بگم تصور اینکه یه بار زندگی میکنی یه بار جوونی یه بار برای همیشه همه چی میگذره و اینکه حتی حاضر نیست قدمی برای حلش بذاره مسلما عکس العمل خیلی بدی از من خواهد دید.در نظر گرفتن دوتا بچه کاری کرده فقط خودخوری کنم اما الان متوجه شدم مثل بمب ساعتی میمونه و عواقب خیلی بدتر از خیانت و جدایی برای بچه هام داره.من خیلی آدم مهربون و با گذشتی هستم خیلی زود فراموش میکنم خیلی کار میکنم اما آدمی هستم در یه لحظه برای خانواده ام از همه چی دست میکشم تا خوش بگذره بهمون.از هر لحاظی هم سعی کردم به تجربه و تذکرات روانشناسم عمل کنم.پشت کارم برای ساختن این قضیه خیلی زیاد بود.نمی دونم چرا این اواخر حتی حاظر نیستم درست بشه و میخوام تمومش کنم.واقعا از اون متنفر شدم.با بزرگ ترهاش صحبت کردم واقعا بعد از مدتی تلاش اونها اظهار ناتوانی کردن.حرف اول و آخرش اینه که زناشویی یعنی اینی که اون تشخیص داده.من چی رو باید قبول کنم؟یه امر بدیهی که جوون های هم سن و . سال من دقیقا عمل میکنن و این خانوم یه نفر هستش که خلاف جهت همه داره میره.اون نه به اجبار ازدواج کرد بلکه دقیقا خواسته هردو ما بود.خیلی هم خوشحال بودیم.اما من دارم میگم یه تئوری یه عملی.الان دوست داشتن عملی رسیده هیچی هم وسط نیست ولی دقیقا داره آزارم میده.من الان چی کار کنم؟؟؟دست خودم نیست نمیدونم چی شد دیگه حاضر نیستم درست بشه.دوست دارم خیانت کنم انتقام بگیرمو آشکارا اون ببینه و بدونه . اون باید به من بگه چی شده اما نمیگه و الان من دیگه برام مهم نیست.این چه رسمی بود با دوتا بچه داشته هامون رو خراب کرد.از لحاظ مالی کاملا تامین شده.مرتبه شغلی من خیلی بالاست که بلاخره بتونه تو این جامعه غلط پرور سرشو بالا بگیر خودم هم یه آدم ساده و بی حاشیه که لااقل میدونم هرکی نگام میکنه فکر میکنه بیست سالمه.بگید دوستای من بهم شاید من نمیدونم و چیزی از قلم انداختم.


 

نویسنده:فرزاد، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 2882 بار مشاهده شده، 2 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: حس میکنم ابرویم رفته ,تشخیص حس خواهرانه برادرانه ,احساس تنفر از همسرم ، PDF،



دلارام در 1 سال و 5 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 7 دقیقه پیش گفته

یه پیشنهاد میدم روش فکر کن و عمل کن جواب میده، خودتو واسه زنت بگیر سعی کن ندیده بگیریش، سرتو با گوشیت یا بچه هات گرم نشون بدی، خلاصه بی محلی کنی، بچه هاتو بردار ببر رستوران بدون اون، یکم خیطش کن با کله میاد دنبالت، ما زنا احساس جنسی و احساس عشقیمون فقط با یه چی تحریک میشه، کَم مَ حَ لی..... جای دیگم دنبالش نگرد

آیدا در 10 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 9 دقیقه پیش گفته

نه اصلا اینکارو نکن.اشتباه محضه من اگه این کارو همسرم بکنه قطعا کاملا ازش قطع امید میکنم.منم کلا از همسرم قطع امید کردم کاملا.دلم خیلی گرفته.خواهراش و مادرش و خانوادش بهش بی محلی میکنن علنی بهش محل نمیدن و اون منو مقصر میدونه.چی رو این وسط گواه بزارم حتی یه سر سوزن کاری نکردم.دیگه از بی عقلی های این مرد خستمه به قران.واقعا دیگه خستمه خدا شاهده.به ولله بچه دو ساله میفهمه این نمیفهمه ای خداااااااااااا.شاید باورتون نشه بی احترامی تا دلتون بخواد بهم کردن هیچی نگفتم ولی دیگه زورم میاد دیگه به حدی رسیده از بس سکوت کردم منو به اندازه پشه حسابم نمیکنن.اونی که حرف نمیزنه مقصر جلوه میدن.کلا خیلی نامردن خیلی.واقعا خسته شدم از دسیسه و مارمولک بازی هاشون.شوهرم میگه تو مارمولک بودی و حسابشونو میرسیدی کار به اینجا نمیرسید!!!!!!میگه تو بلد نبودی حاضر جوابی کنی و جوابشونو بدی امشب میگه تو باعث شدی غریب بشم!!!به خدا سرم سوت کشیده تو یه لحظه حس کردم از مردددددد نفهم متنفرم

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي