کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.198.15.20

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: saye

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  66.249.75.159
  66.249.75.131
  66.249.75.129
  54.36.149.89
  54.36.149.78
  54.36.149.75
  54.36.149.74
  54.36.149.73
  54.36.149.72
  54.36.149.7
  54.36.149.66
  54.36.149.61
  54.36.149.58
  54.36.149.5
  54.36.149.46
  54.36.149.39
  54.36.149.29
  54.36.149.26
  54.36.149.16
  54.36.149.11
  54.36.149.106
  54.36.149.10
  54.36.148.88
  54.36.148.81
  54.36.148.80
  54.36.148.67
  54.36.148.66
  54.36.148.61
  54.36.148.59
  54.36.148.54
  54.36.148.47
  54.36.148.46
  54.36.148.41
  54.36.148.35
  54.36.148.34
  54.36.148.27
  54.36.148.250
  54.36.148.247
  54.36.148.245
  54.36.148.243
  54.36.148.225
  54.36.148.224
  54.36.148.220
  54.36.148.219
  54.36.148.218
  54.36.148.211
  54.36.148.210
  54.36.148.21
  54.36.148.206
  54.36.148.20
  54.36.148.198
  54.36.148.196
  54.36.148.194
  54.36.148.191
  54.36.148.189
  54.36.148.186
  54.36.148.182
  54.36.148.181
  54.36.148.175
  54.36.148.171
  54.36.148.169
  54.36.148.168
  54.36.148.160
  54.36.148.16
  54.36.148.159
  54.36.148.155
  54.36.148.154
  54.36.148.136
  54.36.148.122
  54.36.148.120
  54.36.148.114
  54.36.148.110
  54.36.148.102
  54.36.148.101
  54.198.15.20
  5.211.141.43
  40.77.167.54
  216.244.66.201
  207.46.13.213
  207.46.13.175
  157.55.39.241

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  جدایی از دوست

Faseleh

سال تولد 1379 جنسیت مونث وضعیت تاهل مجرد

    


شیش ماه به دوستم الکی گفتم سرطان دارم و در کمال ناباوری اون باور کرد...ما خیلی به هم نزدیک و با هم دوست بودیم درست عین دوتا خواهر...و همینطور به هم نزدیک تر شدیم...جلوش خوب نقش بازی کردم که نفهمید...ما ختی به هم قول دادیم تا ابد با هم بمونیم... بعد شیش ماه تو ندرسه از طریق معلم ها فهمید که من دروغ گفتم... بعدشم کارمون به مشاور و مدیر و مدرسه کشید...لازم به ذکره مامانامون هم تو این مورد درگیر بودن...اولش مامانش گفت حق ندارم تو با دخترش دیگه ارتباط داشته باشم که بعد تو دفتر مشاور حرفشو عوض کرد...گفت دوتا دوست هم کلاسی...بقیه دوستام هم با این موضوع درگیر بودن و همه فکر میکردن دارم میمیرم...حالا جاشو عوض کرده و اونور نشسته...باهام حرف نمیزنه...ازم جدا شده...خیلی خیلی دوستش دارم...محرم رازاهای هم بودیم...دوریش سخته...تابستون کلی تلاش کردیم تو یه کلاس باشیم حالا وضع اینه...اونم خیلی مغروره...به سختی یه کلمه میگه...حاضر نیست باهام حرف بزنه و اگه بزنه با دعوا باهام حرف میزنه...به دلیل دوستای مشترکمون هر از گاهی حرف باهام میزنه...چند بار باهاش حرف زدم...نامه نوشتم...گل دادم...ولی فایده ای نداشت... جدیدا باهم حرف بزنیم دعوامون میشه...و الکی سرم داد میزنه...اصلا باورم نمیشه این همون دوست قبلیه...این خودشه...اونی که اینقد مهربون بود...به بار باهاش حرف زدم روز بعدش برام یه شرط گذاشت...کم کم با هم خوب میشدیم که یه اتفاقی افتاد و فکر کردن باز دروغ گفتم..در ثورتی که من قسم خوردم به هیچ وجه دروغ نگم...که اومد تا نیتونست سر من داد زد...دو دل شدم...ولی بلزم نمیتونم ازش دل بکنم و فراموشش کنم...یاد خاطراتمون می افتم همش...همش تو فکرشم...چه قدر گریه کردم...شبا خوابم نمیبره...همش خوابشو نیبینم...همش حرفاش تو ذهنم قدم میزنن و دارن دیوونم میکنن...خیلی دلم میخواست الان کنارش باشم...باهاش درد دل کنم و بگم و بخندم... دلم میخواد یه جوری برش گردونم...اصلا نمیفهمم چیکار کنم...به دلیل درگیری مامانمو و جریاناتی پیش اومده بین مامانا و اون اصلا امکان کادو هم نیست....تمام بادگاریاشو ریخت بیرون...از من رو هم مامانم جمع کرد شاید از تو فکرشم در بیام...یه دوست خیلی خوب داشتم که دستی دستی از دستش دادم...دیگه حوصله ی هیچ کاری رو ندارم...به زور میرم مدرسه...مدرسه برام اعصاب خورد کن ترین جائه...قدیما عاشق ندرسه و درس هوندن و رشتم بودم...پارسال اینقد خوب بود که توصیفش نمیشه کرد....حودم خرابش کدم و حالا دارم به خاطرش دیوونه میشم...یه دختره دیگه اومده خودشو چسبونده بهش هی خودشو لوس میکنه و باهش دوستی میکنه...که یه جورایی اونم مانعه...میدونم خیلی بهش وابسته بودم...ولی دوری از وابستگی کم نکرد...بی صبرانه منتظرشم...آرزومه باز باهش دوست شم...انگار این آهنگا کانل شرح حال منه...نزدیک کنکورمه ولی هیچ تمرکزی بدون اون رو درسام ندارم...آخه درس خوندنمون هم باهم بود...نمره های ترم اولم همه افتضاح شد...ولی ازون همش بیست بود که نشون میداد اصلا یه ذره به فکرم نیست...یه هفته بعد شرط .ذاشتنش تولدم بود...هنوز باهم تقریبا بهتر بودیم ولی اصلا یادش تبود...ینی هیچ کس یادش نبود...حالا بخاطر همون و مامانا فکر نکنم بشه براش کادو خرید آخه تولدش همین روزاست...ولی خیلی خیلی دوستش دارم ولی اون به هیچ صراطی نستقیم نمیشه...نمیدونم بائد چیکارس کنم...راستسو بخواین میخوتمشو و میخوام باهش باز دوست شم...ولی اون...میخواد سر به تن من نباشه...خواهش میکنم...در دلی... راهکاری...کمکی...یه چیزی...

 

نویسنده:Faseleh، ارسال شده در چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 11:59 قبل ‏از ظهر، 306 بار مشاهده شده، 0 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: خود زشت پنداری ,جدایی از دوست ، PDF،



ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي