کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.144.84.155

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: gisoo

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  83.123.88.86
  68.180.230.232
  54.36.149.93
  54.36.149.89
  54.36.149.87
  54.36.149.83
  54.36.149.82
  54.36.149.79
  54.36.149.62
  54.36.149.5
  54.36.149.45
  54.36.149.38
  54.36.149.28
  54.36.149.1
  54.36.148.96
  54.36.148.93
  54.36.148.90
  54.36.148.87
  54.36.148.86
  54.36.148.84
  54.36.148.81
  54.36.148.77
  54.36.148.76
  54.36.148.75
  54.36.148.68
  54.36.148.67
  54.36.148.64
  54.36.148.56
  54.36.148.50
  54.36.148.48
  54.36.148.43
  54.36.148.41
  54.36.148.36
  54.36.148.33
  54.36.148.30
  54.36.148.27
  54.36.148.25
  54.36.148.245
  54.36.148.242
  54.36.148.24
  54.36.148.239
  54.36.148.238
  54.36.148.231
  54.36.148.225
  54.36.148.22
  54.36.148.217
  54.36.148.211
  54.36.148.21
  54.36.148.208
  54.36.148.205
  54.36.148.204
  54.36.148.194
  54.36.148.191
  54.36.148.187
  54.36.148.186
  54.36.148.181
  54.36.148.180
  54.36.148.172
  54.36.148.171
  54.36.148.161
  54.36.148.152
  54.36.148.143
  54.36.148.141
  54.36.148.134
  54.36.148.133
  54.36.148.132
  54.36.148.130
  54.36.148.126
  54.36.148.124
  54.36.148.121
  54.36.148.115
  54.36.148.103
  54.36.148.10
  54.144.84.155
  31.184.135.124
  31.184.135.123
  31.184.135.122
  31.184.135.121
  31.184.135.120
  31.184.133.103
  31.184.133.102
  31.184.133.100
  217.69.133.15
  207.46.13.20
  207.46.13.176
  2.190.122.66
  195.146.37.19
  157.55.39.93
  157.55.39.230

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  میخوام آرامشم برگرده

بهار

سال تولد 1365 جنسیت مونث وضعیت تاهل در دوره نامزدی یا عقد

        


متن شما

سلام اسم من بهار . 26 سالمه میخوام یه درد دل و یه اعتراف کنم. کسی هست که به حرفام گوش بده؟ من خیلی سعی کردم برم پیش یه مشاور و حضوری حرف بزنم اما نمیشه هر بار وقت میگیرم بعد کنسل میکنم برا همین فکر کردم تا حالم بده و آمادگی حرف زدن دارم بیام اینجا حرفم و بزنم.
داستان من اینه مثل همه سوژه های دیگه تکراریه اما حرکت های من و اینکه چشمام و بستم و باز نمیکنم تکراری نیست
حدودا 3 سال پیش با یه پسری تو دانشگاه آشنا شدم که بعد از 3 ماه که از رابطه دوستیمون میگذشت فهمیدم از من کوچیکتره احساسم درگیر شده بود از طرفی هم خوشحال بودم کنارش برای همین اهمیتی ندادم و رابطمو ادامه دادم بعد فهمیدم مذهبی
بر خلاف من بود
بازم بیخیال شدم و رابطمو ادامه دادم دوستام و محدود کردم چون بدبین بود به همشون و روابط من با اونا آرایشمو کم کردم تا جایی که حتی به خاطرش با چادر میرفتم و میومدم خیلی تنها شدم هیچ دوستی کنارم نبود اما همرو پذیرفتم چون دوسش داشتم
به همه چیزم گیر میداد حتی به گذشتم؛ روابطش و باهام کم کرد تو دانشگاه دیگه از کنارم هم رد نمیشد واسش جون میدادم اما نمیدید. کلا عصبی شده بودم احساس کرده بودم که با دختر دیگه ای هست اما باور نمیکردم هر با به روش میووردم عصبانی میشد بد دهنی میکرد و میگفت کافر همه را به کیش خود پندارد
دورادور از دوستای قدیمیم میشنیدم که دیدنش با یه دختری
اما خودش قبول نمیکرد تا اینکه یه بار که پیش هم بودیم *ش زنگ خورد شماره یه دختری بود که چند بار بهش زنگ زد ولی جوابش و که نداد هیچی موبایلشم خاموش کرد و گفت دوست دوستمه
حالم خیلی بد شد خانوادم در جریان روابطم قرار گرفتن اونم گفت اگه منو میخوای بهم بگو منم همه چیزو درست میکنم که با هم باشیم قبول کرم اما فرداش به پدرم گفت از اول هم نیتم دوستی بوده دختر شما یه سری مشکلات داره که اگه اجازه بدید من حلش میکنم پدرم خیلی عصبانی شده بود از دستش و *لا منو منع کرده بود از اینکه حتی بخوام جوابشو بدم
تصمیم گرفتم ازدواج کنم مدام هم میشنیدم که با یه دختری دوسته درسم تمام شد از دانشگاه اومدم بیرون اونم راحت تر از قبل روابطش و ادامه داد
منم بدون فکر کردن با مردی ازدواج کردم که 13 سال از خودم بزرگتره و ایران زندگی نمیکنه هنوز نتونستم بهش علاقه مند بشم
تو این مدت یعنی این یکسالی که من ازدواج کردم هر از گاهی با من در ارتباط بوده ابراز دلتنگی کرده حتی یه بار میخواستم به خاطرش جدا بشم البته نمیدونه که من ازدواج کردم
تا اینکه یک ماه پیش درست زمانی که تصمیم گرفتم زندگیه جدیدمو شروع کنم گفت با یه دختری دوست بوده و دختره خیلی اذیتش کرده و نیاز به کمک من داره واسه اینکه بتونه دختررو فراموش کنه
به خاطر احساسم کمکش کردم دوست نداشتم کسی اذیتش کنه اما خورد شدم به خصوص وقتی فهمیدم با اون دختر هم مپل من رفتار کرده و براش جا نماز آب میکشیده
میدونم خیلیی اشتباه که نه خریت کردم اما نیاز دارم به راهنمایی به کمک یکی باید منو بیدار کنه زندگیم که هیچی خودم دارم نابود میشم زیر فشار عصبی این موضوع
دلم میخواد آروم بشم مثل قبل ؛ دلم آرامش میخواد دارم دیوونه میشم از فکر خیانتی که به خودم و زندگیم کردم

 

 

نویسنده:بهار، ارسال شده در يكشنبه 5 شهريور 1391 ساعت 11:55 قبل ‏از ظهر، 2716 بار مشاهده شده، 2 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



ندا در 5 سال و 5 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 41 دقیقه پیش گفته

سلام

عزیزم غفلت وسهل انگاری دیگه بسه

فقط لازم کمی فکر کنی برو دنبال زندگیت.

اگه به همه چیز پشت پا بزنی وبرگردی هم هیچ فایده ای نداره کسی که 1 بار خیانت کنه باز هم این کارو می کنه.



مگه احساس و رندگیت اینقدر بی ارزشن که در اختیار هر کسی قرار بدی



همه چیز از ساعتی تفکرو یک تصمیم درست وتوکل به خدا .یک یا علی گفتن درست می شه



پاشو که الان وقت عمل

راضی در 5 سال و 5 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 25 دقیقه پیش گفته

سلام بهارجون

من هم دقیقا مثله زندگی توروتجربه کردم اما بااین تفاوت که بعدخلاص شدن ازاین رابطه ازدواج نکردم والان تنهاموندم31سال دارم اما هیچی.

من هم یه زمانی مثله ماجرای توروتجربه کردم بایه همچین شخصیتی خوب که منو داغون کرد و بااحساسم بازی کرد رفت زن گرفت عکس زنشو برام فرستاد و بهم خندید میدونی چی بهم گفت گفت من نمیتونم تورو توزندگیم ببرم با یه روانی زندگی کردن سخته.

اینجورآدمها عقده ایین مریضند خوششون میاد که یکی رواسیرخودشون بکنند چون خودشون اسیرند.خواهشی که ازت دارم اینه که فقط و فقط کسی رو ببین که بهش دست یاعلی دادی چون اگه برگردی ازاونجا رونده و ازاینجا مونده میشی  من 8سال ازبهترین روزهای عمرم رو تباه کردم تو دیگه تجربه نکن خداخیلی دوستت داشته که یه نفررو توزندگیت آورده نگذاشته تنها بمونی بهترازتنهاموندنه اینکه سرکوفت بشنوی بخاطر دلت خیلی سخته بچسب به زندگیت و اصلا حتی نیم نگاهیم به گذاشتت نکن.

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي