آیتمها

 

کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمديد, مهمان
 آي پي شما: 3.81.89.248

نام كاربري
پسورد
کد امنيتي  
 

 کاربران سايت:
 آخرين: erfan

 بازديدکنندگان:


 کاربران حاضر در سايت:
  95.163.255.225
  95.163.255.210
  95.163.255.124
  87.250.224.30
  87.250.224.14
  54.36.149.70
  5.9.108.254
  5.255.253.161
  40.77.167.0
  3.81.89.248
  216.244.66.201
  207.46.13.218
  207.46.13.174
  20.121.16.221
  191.101.31.17
  173.208.206.50
  157.55.39.48
  157.55.39.161
  157.55.39.117
  144.76.36.150

تبلیغات

اعلانات

مطالب دریافتی

بدون موضوع


عنوان متن دریافتی :  ازدواج

مریم

///سال تولد 1358 ///جنسیت مونث ///وضعیت تاهل مجرد ///عنوان متن ازدواج

   


سلام من مریم 32 ساله و کارمند میباشم لطفا کمکم کنید عاشق مرد متاهلی شدم که نمیتونم به این راحتی ازش خلاص بشم 5 سال پیش به قسمت جدیدی در اداره منتقل شدم اوایل محیط کاری خیلی خوب و صمصمی با همکاران داشتیم تا اینکه رئیسم به من ابراز علاقه کرد من نپذیرفتم اول کمی به خوبی با اون برخورد کردم ولی این شد شروع دردسر من به جای رسید تا چندین خط موبایلمو عوض کردم ولی فایده نداشت اون ول کن نبود خیلی گریه و التماسش کردم ولی هیچ فایده ای نداشت تا اینکه خانمش متوجه این مسئله شد ومن بهش توضیح دادم که من نظری به همسر شما ندارم و اگه میخواو میتونه باپدر و مادر من هم صحبت کنه من مشکلی ندارم خانمش پذیرفت و من تا مدتی از این موضوع راحت شدم ولی باز شروع شد دیگه واقعا نمیدونستم چیکار کنم اینبار احساس میکردم دوستش دارم برای همین با خانواده احساسمو در میون گذاشتم خانواده دامادمونو فرستاد تا با اون در این خصوص حرف بزنه و اون هم گفت من قصد اذدواج با این خانم دارم و با صحبتهای فراوان تقریبا این مسئله به نوعی بینمون حل شد ولی باز هم در همین حال خانمش متوجه شد و اینبار با خانواده اش به خانه ما اومدن و شروع به بحث کردن واقعا نمیدونستم چیکار کنم به این اقا زنگ زدم و گفتم خودت باید این مسئله رو تموم کنی اون اومد و جلوی همه گفت که من به این خانم علاقه دارم و ازش خواستگاری کردم و تقریبا جریان را توضیح داد ولی خانواده خانمش نتونستن تحمل کنن برای همین تا تونستن اوت آقا رو کتک زدن بهر حال موضوع تموم شد وخانم این اقا مسئله رو پذیرفت و بعا اومد ازمن عذر خواهی کرد ولی با این حال خانواده من موضوع رو به اداره گفتن واین اقا باز رفت گفت من هدفم با این خانم ازدواج بوده بهر حال چند ماهی یه از این موضوع تموم شده با این حال دوباره اون اقا شروع کرده من احساس علاقه به اون اقا دارم نمیدونم چیکار کنم میدونم اون مثل اب شوره زار میباشد هرچی ازش بخورم خودم از بین میرم و ضمنا لازم به توضیح که اون اقا20 سال از خودم بزرگتره نمیدونم چیکارکنم قران میخونم نماز میخونم و وتا حالا هم با هیچکس دوست نبودم کمکم کنید چطور از سرم بیرونش کنم تا نابود نشم

 

نویسنده:مریم، ارسال شده در سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت 01:26 قبل ‏از ظهر، 3567 بار مشاهده شده، 2 نظر، PDF،



سحر در 9 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 49 دقیقه پیش گفته

سلام

1.باید محیط کارت وعوض کنی هرکه از دیده رود از دل برود.

2.با خدا معامله کن هرچقدر نماز بخونی روزه بگیری اما در وقت  عمل رضای خدا را زیر پا بگذاری چه فایده ای داره.



3.نترس شما به عنوان یک انسان می تونی.



به خاطر خدا فراموش کن از خدا هم بخواه یک فرد مناسب را سر راهت قرار بده.هر چقدر سخت بود به خاطر خدا تحمل کن خدا حتما پاداش خوبی بهت می ده.

دیدگاه در 9 سال و 3 ماه و 11 روز و 11 ساعت پیش گفته

به نام خدا

سلام و عرض ادب

مردی که فرایند ازدواج رو به صورت صحیح طی  کرده باشه میدونه همسری رو که انتحاب کرده باید با همه ی خوبی و بدی هاش؛ دوست داشته باشه. همین متن مثال خوبیست برای اینکه ثابت کنیم سن ربطی به ثبات و ثبات ربطی به سن نداره. بهردلیل بعد از چند سال متوجه میشه همتایی با زنش نداره و در پی گرفتن زن دیگه ایست و شما خانوم محترم می بایست نگران این موضوع باشید که همین بلا سر خودتون نیاره.

گفته شده مردانی که سنشون از همسرشون بسیار بالا و بسیار پایین باشد مردان خوبی نیستند. 20 سال اختلاف سنی بدون شک اختلافات و موانعی در بین راه شما میذاره. شاید ضررهای این اختلاف سنی بالا، اوایل زندگی پدیدار نشه ولی به مرور زمان و در اوخر زندگی و حتی در تربیت فرزندان ضررهای خودشون نمایان میکنه و دچار مشکل هم خواهید شد. به دلیل غیر معمول بودن چنین ازدواج هایی نبایستی شیوع پیدا کنه. موفق باشید

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي