کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.161.71.87

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: minozahedi

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  94.74.184.61
  66.249.65.171
  54.161.71.87
  40.77.167.69
  40.77.167.217
  40.77.167.130
  216.244.66.201
  207.46.13.242
  195.146.37.19
  123.125.71.109

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  گناهم چیه....؟

تنها ترین

سال تولد 1369 ///جنسیت مذکر ///وضعیت تاهل در حال جدا شدن ///عنوان متن گناهم چیه....؟

          


به نام خدا
با سلام به همه دوستان.داستان زندگی من از اونجای شروع شد که چند سال پیش با یه دختر آشنا شدم با همون نگاه اول با تمام وجود بهش علاقه مند شدم ما با هم ارتباط برقرار کردیم واون هم به من به طور شدیدی علاقه مند شد.من اون موقعه 20 سالم بود و اون هم از من یک سال کوچیکتر بود.من با کمک پسر عموم با پدرم موضوع رو در میان گذاشتیم ولی پدرم به شدت مخالفت کرد و گفت ما این خانواده رو نمیشناسیم وخلاصه پدر و مادرم مخالف شدن.منم که به آب و آتیش میزدم که راضیشون کنم از هر راهی که شده آخه من یدونه بودم و خواهر و برادری نداشتم و همین موضوع باعث شد که پدر و مادرم مجبور به قبول این کار شدن و یک سال بعد عقد کردیم.ما با هم شیرین وفرهاد 2012 بودیم عروسی کردیم(به همین راحتی ) دو سالی از ازدواجمون نگزشته بود که تنها خواهر زنم به بهونه الکی بچه شیش ماهشو ول کرد وطلاق گرفت.تا اون موقعه ما باهم مشکل خاصی نداشتیم(همسرم) اگه دعوا هم میکردیم زود حل می شد تا این که کم کم بهانه های همسرم شروع شد 1 درستو ول کن.2 کارتو عوض کن.(با بابام فروشگاه لوازم خانگی داشتیم)هدفش این بود که با پدرم ارتباطمو کم کنم یه جور انتقام.3 خونمونو جدا کنیم.ومن همه این کارارو قبول کردم اما... بازم بی بهونه رفت خونه باباش و هر کاری میکنیم راضی نمیشه به پدرم توهین کرد.آخه چرا من که تا الان دنبال ناموس کسی نرفتم موقیتشم داشتم قیافه پدر و مادر خوب پول ماشین اما حتا یک بارم خطا نکردم.اینم جواب این کارام چرا من ؟ اون عین خیالشم نیست با خواهرش میرن خوش میگذرونن حالا هم می خوایم طلاق بگیریم خیلی داغونم تنهام افسورده شدم.طلاقمون 100درصد دلم واسه خودم میسوزه که جونی نکردم.خیلی دوست دارم مثل دوستام یه آدم پست بشم و به هیچ کس دل نبندم و احساسمو له کنم کثیف باشم اما بازم این دل سادم قبول نمیکنه بازم سریع وابسته میشه(خدا نکنه)به نظر شما چیکار کنم......؟ممنون

 

نویسنده:تنها ترین، ارسال شده در چهارشنبه 8 شهريور 1391 ساعت 11:29 بعد از ظهر، 4418 بار مشاهده شده، 5 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، PDF،



لادن در 6 سال و 23 روز و 3 ساعت و 16 دقیقه پیش گفته

سلام، اگر تمام حرفهاتون درست و عین واقعیت باشه شما چیزی از دست ندادید.مشاوره بگیرید، تلاش کنید مشکلاتتون حل بشه و اگر نشد ایشون شما رو از دست خواهند داد؛ پاکیتون رو حفظ بکنید.گناهی که منجر به پشیمانی بشود از عبادتی که منجر به غرور شود باارزشتر است.مادامیکه گناه نکردی، باز هم نکن و خودخواه مباش.خداوند بندگان پاکش را بیش از دیگران امتحان میکند، امیدوارم همیشه سربلند باشی.و به یادداشته باش نمی‌توان برگشت و آغاز خوبی داشت اما میتوان تغییر مسیر داد و پایان خوبی داشت.

شیما در 6 سال و 20 روز و 11 ساعت و 30 دقیقه پیش گفته

شما که گناهی ندارید معلومه مقصر کیه خوشحال باشید که پیش خودتون و وجدانتون شرمنده نیستید اینکه صد درصد جدا میشید عاقلانه ترین کاره چون نگه داشتن کسیکه بی خود و بی جهت به رابطه که نه زندگی مشترک پایان میده اشتباه محضه اون خانم لیاقت شمارو نداشته من سرزنش نمیکنم اما اونطور که خوندم شما زود عاشق شدید وعجله کردید چراکه عشق تو گذشت زمان خودشو نشون میده بنظر من زیباترین در دنیا کسی هست که قلبش شکسته ولی عشقو باور داره خودت باش و سعی نکن چون بهت خیانت شده یه آدم دیگه ایی باشی که پشیمونی داره.

راضی در 6 سال و 19 روز و 3 ساعت و 5 دقیقه پیش گفته

سلام

دوستان چرااینقدر کلیشه ایی جواب میدین.لیاقت نداشت و پست بود و این حرفا چیه.این بنده خدا راهنمائی می خواد باید کمکش کنیم نه این که چهارتا کلمه قلمبه سلمبه تحویل بدیم.

ببین دوست گرامی شما باید مردونگی خودتو نشون بدی و از خودت جذبه به خرج بدی چطوری

اینطوری که میگم

اگه واقعا زنتو دوست داری و میگی به زندگی مشترک پایبندی میری خونه پدر زنت با خانمت درست و منطقی حرف میزنی گذشته زیباتونو پیش چشمش میاری یه جوری احساساتشو قلقلک میدی بعد میاریش خونه و خیلی جدی و مصمم ازش می خوای که ارتباطشو با خانواده اش مخصوصا خواهرش قطع کنه چون باعث و بانی این ماجرا خواهرشه که میخواد تنها نباشه اینو دنبال خودش راه انداخته.من موندم تو کارشما مردا میگین مردیم زن گرفتیم اما به وقت جمع کردنش که میشه ترسو میشین بروجلو محکم و قاطع حرف دلتو بزن بعد بگو طلاق طلاق

رها در 6 سال و 2 روز و 22 ساعت و 26 دقیقه پیش گفته

من موندم تو که این همه عاشق بودی چرا اینقدر راحت حرف از طلاق و جدایی میزنی باهاش منطقی صحبت کن و ازش بپرس که دقیقا مشکلش چیه بعدشم لزومی نداره هر خاسته غیر منطقی رو سریع انجام بدی اگرهم لازم بود ببرش پیش یه مشاور درست و حسابی تا باهاش صحبت کنه

zizo در 5 سال و 8 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 40 دقیقه پیش گفته

امید سلام خوبی من زینبم امید یه خواهش ازت دارم چرا نمی ای تو چت روم من احساس می کنم به خاطر اینکه تو ادسه وبلاگت رو دادی مسدودشدی ار حسامم خیلی سراعت می گیرم حالت خوبه خواهشا بیا بچه ها هم هستن این پیام من تو وبلاگتم گزاشتم به خاطر ما بیا خوب من منتطرت هستم امید باشه اگه نیای دوسته خوبم جات خالیه امید خوب مرسی مواطب خودت باش 

ارسال یک نظر جدید

نام شما
ايميل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسايت
كد امنيتي