کارشناس

 

 

 

 

 

 

كاربري


 خوش آمدید, مهمان
 آي پي شما: 54.226.36.60

نام كاربري
پسورد
کد امنیتی  
 

 کاربران سایت:
 آخرین: nastaranm

 بازدیدکنندگان:


 کاربران حاضر در سایت:
  77.88.5.19
  66.249.75.16
  66.249.69.145
  66.249.69.143
  54.36.149.99
  54.36.149.93
  54.36.149.91
  54.36.149.9
  54.36.149.88
  54.36.149.83
  54.36.149.82
  54.36.149.78
  54.36.149.77
  54.36.149.76
  54.36.149.74
  54.36.149.72
  54.36.149.61
  54.36.149.53
  54.36.149.51
  54.36.149.48
  54.36.149.40
  54.36.149.38
  54.36.149.35
  54.36.149.32
  54.36.149.28
  54.36.149.26
  54.36.149.24
  54.36.149.23
  54.36.149.21
  54.36.149.17
  54.36.149.14
  54.36.149.104
  54.36.149.103
  54.36.148.97
  54.36.148.94
  54.36.148.92
  54.36.148.84
  54.36.148.82
  54.36.148.76
  54.36.148.65
  54.36.148.63
  54.36.148.62
  54.36.148.61
  54.36.148.57
  54.36.148.54
  54.36.148.43
  54.36.148.40
  54.36.148.36
  54.36.148.35
  54.36.148.34
  54.36.148.255
  54.36.148.240
  54.36.148.237
  54.36.148.229
  54.36.148.227
  54.36.148.226
  54.36.148.215
  54.36.148.204
  54.36.148.198
  54.36.148.181
  54.36.148.172
  54.36.148.165
  54.36.148.154
  54.36.148.152
  54.36.148.15
  54.36.148.148
  54.36.148.144
  54.36.148.142
  54.36.148.138
  54.36.148.13
  54.36.148.112
  54.36.148.111
  54.36.148.110
  54.226.36.60
  5.255.250.23
  5.134.191.91
  46.229.168.154
  46.229.168.153
  46.229.168.151
  46.229.168.150
  46.229.168.149
  46.229.168.147
  46.229.168.145
  46.229.168.144
  46.229.168.142
  46.229.168.141
  46.229.168.140
  46.229.168.139
  46.229.168.138
  46.229.168.137
  46.229.168.136
  46.229.168.134
  46.229.168.133
  46.229.168.132
  46.229.168.130
  46.229.168.129
  40.77.167.49
  207.46.13.114
  195.146.37.19
  162.210.196.100

رنک

تبلیغات

اعلانات



عنوان متن دریافتی :  احساس تنفر از همسرم

فرزاد

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) فرزاد سال تولد 63 ایمیل آدرس شما جنسیت مذکر وضعیت تاهل متاهل عنوان متن احساس تنفر از همسرم

سلام.من تقریبا سی سال سن دارم.صاحب یه دختر خیلی مهربون و قشنگ یه پسرم تو راه دارم.در طول زندگی مشترکم مثل همه بالا پایین داشتم اما می دونم پشت سر هم مشکلاتم حل میشن.اما مشکل من با همسرم هستش و خیلی داره مشکل ساز میشه.گرچه این اواخر زمزمه جدایی به سرمون زده..اون خیلی سرد مزاج و بی احساسه.به حدی که گاهی مثل وسواسی ها با من برخورد می کنه.من آدم خیلی منطقی هستم.میدونم که این مشکل خیلی تو جامعه ما هست پس طبیعتا رفتم سراغ روانشناس و پزشک و کتاب و .... اما متاسفانه ایراد از اونه و داستان ازین جا شروع شد که اون حتی حاضر نیست که موضوع رو باهاش درمیون بزارم چه برسه به دکتر و حل مشکلمون پیش کس دیگه..من شاید نتونم خوب عنوان کنم ولی میدونم الان تقریبا یه ساله رسما هیچ نسبتی باهم نداریم.من خیلی رنج میکشم و داره زندگیم متلاشی میشه.بذارید اینطور بگم تصور اینکه یه بار زندگی میکنی یه بار جوونی یه بار برای همیشه همه چی میگذره و اینکه حتی حاضر نیست قدمی برای حلش بذاره مسلما عکس العمل خیلی بدی از من خواهد دید.در نظر گرفتن دوتا بچه کاری کرده فقط خودخوری کنم اما الان متوجه شدم مثل بمب ساعتی میمونه و عواقب خیلی بدتر از خیانت و جدایی برای بچه هام داره.من خیلی آدم مهربون و با گذشتی هستم خیلی زود فراموش میکنم خیلی کار میکنم اما آدمی هستم در یه لحظه برای خانواده ام از همه چی دست میکشم تا خوش بگذره بهمون.از هر لحاظی هم سعی کردم به تجربه و تذکرات روانشناسم عمل کنم.پشت کارم برای ساختن این قضیه خیلی زیاد بود.نمی دونم چرا این اواخر حتی حاظر نیستم درست بشه و میخوام تمومش کنم.واقعا از اون متنفر شدم.با بزرگ ترهاش صحبت کردم واقعا بعد از مدتی تلاش اونها اظهار ناتوانی کردن.حرف اول و آخرش اینه که زناشویی یعنی اینی که اون تشخیص داده.من چی رو باید قبول کنم؟یه امر بدیهی که جوون های هم سن و . سال من دقیقا عمل میکنن و این خانوم یه نفر هستش که خلاف جهت همه داره میره.اون نه به اجبار ازدواج کرد بلکه دقیقا خواسته هردو ما بود.خیلی هم خوشحال بودیم.اما من دارم میگم یه تئوری یه عملی.الان دوست داشتن عملی رسیده هیچی هم وسط نیست ولی دقیقا داره آزارم میده.من الان چی کار کنم؟؟؟دست خودم نیست نمیدونم چی شد دیگه حاضر نیستم درست بشه.دوست دارم خیانت کنم انتقام بگیرمو آشکارا اون ببینه و بدونه . اون باید به من بگه چی شده اما نمیگه و الان من دیگه برام مهم نیست.این چه رسمی بود با دوتا بچه داشته هامون رو خراب کرد.از لحاظ مالی کاملا تامین شده.مرتبه شغلی من خیلی بالاست که بلاخره بتونه تو این جامعه غلط پرور سرشو بالا بگیر خودم هم یه آدم ساده و بی حاشیه که لااقل میدونم هرکی نگام میکنه فکر میکنه بیست سالمه.بگید دوستای من بهم شاید من نمیدونم و چیزی از قلم انداختم.

 

نویسنده:فرزاد، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 2871 بار مشاهده شده، 2 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: حس میکنم ابرویم رفته ,تشخیص حس خواهرانه برادرانه ,احساس تنفر از همسرم ، PDF،



عنوان متن دریافتی :  تشخیص حس خواهرانه برادرانه

س

نام مستعار فارسی ( متن شما با این نام منتشر میشود ) س سال تولد 73 ایمیل آدرس شما جنسیت مونث وضعیت تاهل مجرد عنوان متن تشخیص حس خواهرانه برادرانه

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه ..
دوستان من یکیو خیلی دوست دارم به عنوان برادر نداشته ام ..اونم همینطور بهم میگه ابجی ...چند
وقتی هست بنده سر بعضی مسائل بحثی میکنم و ناراحتی پیش میاد
هم خودم ناراحت میشم هم اون..اما طاغت دوری رو ندارم..
من خودم با خودم حس میکنم چون بخاطر لطفاش و محبتش به جای برادره نداشته ام هست نمیدونم چرا اگر باکسی دیگری هم حرف بزنه به عنوان خواهر، من ناراحت میشم و دوست دارم اونو برای خودم داشته باشمش..اما ایشون این حرف منو قبول نداره.میگه منو از همه بیشتر دوست داره اما عاقلانه میگه کسی که لیاقت ابجی گفتن داشته باشه رو بهش میگم ابجی و دوسش هم دارم ..میدونم الان با خودتون میگید عشقه..اما نه ..همه جور حسی رو در نظر گرفته ام من غیر از حس داداش بودن..در هیچ حس دیگه ای باهاش راحت نیستم..خیلی دوسش دارم داداشم رو اما دلم میخواست کاش مال من بود.. من زیادی احساسی هستم و زود گریه می کنم .. اما اون کاملا رفتارش با بقیه منطقی و عاقلانه اس ..اینو میدونم اما تا کسی دیگه ای رو هم ابجی خطاب میکنه ناراحت میشم ..و یا اگر کسی رو به عنوان ابجی دوست داشته باشه ..
یه مدت سره این قضیه خیلی عذاب کشید م..
نظر شما راجب این رابطه ها چیه ؟ نمیشه دوری کرد ..سخته ..خودتونو جای من بزارید .. ویک راه
درست درمون پیش روم بزارید ..
بخدا چند وقته خسته ام همش ناراحتی..سره چیزای بیخود .. خب دختره و احساساتی داغون شدم از لحاظ همین احساسات لعنتی..اخه چرا بعضی ادما سهم خودت نیستن تا انقدر دوریشون و بعضی کاراشون واست مایه ی عذاب نشه ؟؟ :(
اونم چندوقته مثل من ناراحته و کمتر حرف می زنه . واین بیشتر منو اذیت میکنه چون مسبب تموم این رفتارا و ناراحتی ها خودم بودم که هی بحث و دعوا راه مینداختم ..
اما این هم بدونید سه چهارساله همو میشناسیم و خیلی همو دوست داریم..اینو می دونم که اونم منو خیلی دوست داره (اگر خواستید نظری بدید از این لحاظ مطمن باشید)
بعضی وقتا با خودم حس کردم نکنه عاشقم و خبر ندارم ..اما نه گفتم که وقتی چند وقت فکرکردم دیدم حسم همین خواهرانه اس اما مثل یک ادم عاشق همه جوره میخامش و این خصوصیات من که خودمو هم داره عذاب میده باعث میشه تا خیلیا فکرکنن عاشقم ..اما توروخدا هرکی حس منو درک میکنه ..یا میتونه خودشو جای این شرایظ بزاره کمکم کنه ...چرا اینجورم؟؟ چکارکنم حساس نباشم..بیخیال باشم؟
و در اخر اینو هم بگم که ما همه چیمون باهم هست..همه چیو بهم میگفتیم ..هیچی از هم پنهون نداشتیم.. حالا این حال خراب همیشگیم رو ازش پنهونم و نمیتونم در این باره باهاش دردو دل کنم ... چون درده دلم خودشه

 

نویسنده:س، ارسال شده در دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 01:50 بعد از ظهر، 1680 بار مشاهده شده، 0 نظر، موضوعات: لیست کامل متن های دریافتی ، برچسب ها: حس میکنم ابرویم رفته ,تشخیص حس خواهرانه برادرانه ، PDF،